وقتی پیش همیم قدر با هم بودن رو نمیدونیم. وقتی دوریم، میشه فهمید اونی که رفته چقدر از وجودتو کنده و با خودش برده و چقدرشو واسه خودش گذاشته...
#دیالوگ
#دیالوگ
به چشمهایم زل زد و گفت: "با هم درستش می کنیم "... چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد، حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت، حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم. تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد، می تواند حس من را در آن لحظات درک کند.
📗 زنی ناتمام
✍🏻 #لیلیان_هلمن
📗 زنی ناتمام
✍🏻 #لیلیان_هلمن
نیستی و اتفاقهای تلخ ساده می افتند،
نیستی و ترسهای کوچک بزرگ میشوند،
و مهم نیست چند شنبه است،
و مهم نیست ساعت چند است،
چه احمقانه زنده ام،
چه وحشیانه نیستی.
نیستی و ترسهای کوچک بزرگ میشوند،
و مهم نیست چند شنبه است،
و مهم نیست ساعت چند است،
چه احمقانه زنده ام،
چه وحشیانه نیستی.
هی سر به راه تر
هی سر به زیرتر
هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیر تر
هی سر به زیرتر
هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیر تر
@muziical
Sami Beigi - Ahange To
وای به حالِ دنیا ، اگر که راضی باشه ، یه لحظه از زندگیِ من ، بدونِ تو تباه شه 💛
زن ها دو دسته اند؛
دسته اول آنهایی هستند که توی پوسته زنانگیشان مانده اند، عشوه و ناز و ادا بلدند.
دغدغه ذهنی آنها این است که مهمانی شهناز کدام لباس را بپوشند!
دورهمی لیلا موهایشان را هایلایت کنند یا نه! تولد پریسا حواسشان باشد که رنگ کفش و پیراهن و لاک ست باشد!
آخر وقت هم یک مردی هست که برای این همه خستگی روزانه شان در آغوشش بگیرد، او را ببوسد، باز هم به او این اطمینان را دهد که من هستم، به من تکیه کن...
دسته دوم زن هایی هستند که خیلی وقت است یادشان رفته زن هستند...
یادشان رفته توی راه رفتنشان، حرف زدنشان، تمام حرکات و رفتارشان، یکم ناز و کرشمه زنانه قاطی کنند. صبح ها ساعت کوکی بیدارشان میکند! کسی آنها را جایی نمیرساند، یا ایستاده اند منتظر تاکسی یا ماشین را روشن می کنند و راه می افتند...
حواسشان هست که مردها فقط یا همکارند یا یک دوست مثل تمام زن های دیگر. یاد گرفتند که به کسی تکیه نکنند. آخر شب هم خود را در آغوش خودشان می گیرند...
به خودشان عادت داده اند که منتظر شب بخیر گفتن کسی نباشند
یاد گرفته اند که تنها و یک تنه با همه مشکلاتشان بجنگند...
این ها از روز اول اینگونه قوی نبودند، این ها یک روزی در قبل ترها
دلشان را پیش مردی که شاید بی معرفت بود، مردی که شاید نتوانست بماند، مردی که نصفه و نیمه او را رها کرد، جا گذاشته اند...
گذر زمان و جبر روزگار این همه قدرت را به آنها داد...
#فریبا_وفي
دسته اول آنهایی هستند که توی پوسته زنانگیشان مانده اند، عشوه و ناز و ادا بلدند.
دغدغه ذهنی آنها این است که مهمانی شهناز کدام لباس را بپوشند!
دورهمی لیلا موهایشان را هایلایت کنند یا نه! تولد پریسا حواسشان باشد که رنگ کفش و پیراهن و لاک ست باشد!
آخر وقت هم یک مردی هست که برای این همه خستگی روزانه شان در آغوشش بگیرد، او را ببوسد، باز هم به او این اطمینان را دهد که من هستم، به من تکیه کن...
دسته دوم زن هایی هستند که خیلی وقت است یادشان رفته زن هستند...
یادشان رفته توی راه رفتنشان، حرف زدنشان، تمام حرکات و رفتارشان، یکم ناز و کرشمه زنانه قاطی کنند. صبح ها ساعت کوکی بیدارشان میکند! کسی آنها را جایی نمیرساند، یا ایستاده اند منتظر تاکسی یا ماشین را روشن می کنند و راه می افتند...
حواسشان هست که مردها فقط یا همکارند یا یک دوست مثل تمام زن های دیگر. یاد گرفتند که به کسی تکیه نکنند. آخر شب هم خود را در آغوش خودشان می گیرند...
به خودشان عادت داده اند که منتظر شب بخیر گفتن کسی نباشند
یاد گرفته اند که تنها و یک تنه با همه مشکلاتشان بجنگند...
این ها از روز اول اینگونه قوی نبودند، این ها یک روزی در قبل ترها
دلشان را پیش مردی که شاید بی معرفت بود، مردی که شاید نتوانست بماند، مردی که نصفه و نیمه او را رها کرد، جا گذاشته اند...
گذر زمان و جبر روزگار این همه قدرت را به آنها داد...
#فریبا_وفي
[بغلم کن که جهان کوچک وغمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود...]
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود...]
چمدانت را برمیداری
در را باز میکنی
یک پایت را میگذاری بیرون
دلم میریزد
مرا نگاه میکنی
خونسرد به نظر میرسم
پای دیگرت را هم میگذاری بیرون
دلم میریزد
دوباره نگاهم میکنی
لبخند میزنم
مراقب اشکهایت هستی
که مانند دل من نریزد
مراقب لبخندم هستم
که مانند تو نرود
در را میبندی
بدون هیچ حرفی
و بدون خداحافظی
در را که میبندی
دلم میریزد
تو رفتی
لبخند من هم رفت
نگاهم به در است
انگار از پشت در هم میبینمت
با چشمان خیس
از خانه دور میشوی
اشک هایت که میریزد
دلم میریزد...!
در را باز میکنی
یک پایت را میگذاری بیرون
دلم میریزد
مرا نگاه میکنی
خونسرد به نظر میرسم
پای دیگرت را هم میگذاری بیرون
دلم میریزد
دوباره نگاهم میکنی
لبخند میزنم
مراقب اشکهایت هستی
که مانند دل من نریزد
مراقب لبخندم هستم
که مانند تو نرود
در را میبندی
بدون هیچ حرفی
و بدون خداحافظی
در را که میبندی
دلم میریزد
تو رفتی
لبخند من هم رفت
نگاهم به در است
انگار از پشت در هم میبینمت
با چشمان خیس
از خانه دور میشوی
اشک هایت که میریزد
دلم میریزد...!
از یه جایی به بعد دیگه خواب خستگیتو در نمیکنه ، تو خوابم ذهنت درگیر اون چیزاییه که برای فرار ازشون خوابیده بودی...
هر چهارشنبه، دوشیزهای معطر،
یک اسکناس صد کرونی میدهد
تا بگذارم با زندانی تنها بماند.
پنجشنبه هم، صد کرون
بابت آبجو از دست میرفت.
وقتی ساعت ملاقات تمام میشد، دوشیزهخانم که بر لباسهای فاخرش
بوی زندانی را بههمراه داشت
بیرون میآمد و زندانی هم با بوی عطر دوشیزهخانم بر لباس زندان به سلول باز میگشت.
برای من هم،
بوی آبجو باقی میماند ...
زندگی چیزی نیست
مگر تبادل بوها ...
#ایتالو_کالوینو
یک اسکناس صد کرونی میدهد
تا بگذارم با زندانی تنها بماند.
پنجشنبه هم، صد کرون
بابت آبجو از دست میرفت.
وقتی ساعت ملاقات تمام میشد، دوشیزهخانم که بر لباسهای فاخرش
بوی زندانی را بههمراه داشت
بیرون میآمد و زندانی هم با بوی عطر دوشیزهخانم بر لباس زندان به سلول باز میگشت.
برای من هم،
بوی آبجو باقی میماند ...
زندگی چیزی نیست
مگر تبادل بوها ...
#ایتالو_کالوینو
فهميدم براى عزيزِ كسى شدن، نبايد خودمو به اين در و اون در بزنم
نبايد پيگيرش باشم
چون اگه قرار باشه كه عزيزش باشى، خودش تورو تو اولويت هاش قرار ميده
هميشه، كسايى كه زبونشون نرم تر از بقيه ست، عزيز ميشن
فهميدم نبايد از هيشكى توقع داشت
چه اونى كه ميگه دوست و رفيقتم
چه اونى كه دشمنه..!
تو اين دنيا، فقط يه عده اونم با چرب زبونى جاشون ميره اون بالا بالاها و تو بايد يه عمر جون بكنى و آخر سر هم هيچى به هيچى..!
ديگه براى عزيزِ كسى بودن، سعى نميكنم ..
ديگه برام هيچى به هيچيه ..!
بذار برن بالا و خودشونو تو اوج ببينن
ولى به وقتش، اين توّهمِ پوچ و واهى رو متوجه ميشن ..! به وقتش میتونن فرق واقعیت و رویا رو بفهمن !
نبايد پيگيرش باشم
چون اگه قرار باشه كه عزيزش باشى، خودش تورو تو اولويت هاش قرار ميده
هميشه، كسايى كه زبونشون نرم تر از بقيه ست، عزيز ميشن
فهميدم نبايد از هيشكى توقع داشت
چه اونى كه ميگه دوست و رفيقتم
چه اونى كه دشمنه..!
تو اين دنيا، فقط يه عده اونم با چرب زبونى جاشون ميره اون بالا بالاها و تو بايد يه عمر جون بكنى و آخر سر هم هيچى به هيچى..!
ديگه براى عزيزِ كسى بودن، سعى نميكنم ..
ديگه برام هيچى به هيچيه ..!
بذار برن بالا و خودشونو تو اوج ببينن
ولى به وقتش، اين توّهمِ پوچ و واهى رو متوجه ميشن ..! به وقتش میتونن فرق واقعیت و رویا رو بفهمن !
-عکسه پروفایلش یه موجودِ کیوتِ سبزه با بک گراندِ سیاه که با اون قلبِ زردی که جفتمون دوسش داریمو وسط اون اسمِ قشنگشه ستِ اینقد خوشگلیه که میتونم ساعت ها بِش خیره شمو حظ کنم ...
#محیکس
#محیکس
دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگ اند مبادا که تو را ...
@Deep_Mo ✨
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگ اند مبادا که تو را ...
@Deep_Mo ✨
-حاجى اينا رو ميبينى!؟
+كدومارو؟!
-همين ترافيك ديگه
+آها...خب!؟
-دلش مثه همين ترافيك بود...شلوغ و پر سر و صدا...اين عابرا رو ميبينى!؟ تو دلش هر كسى ميومد و ميرفت، مثه همين عابرا
+تو اين وسط چيكاره بودى!؟
-من...من همين ماشينى ام كه منتظره چراغ سبز بشه تا حركت كنه ولى هر چى منتظر ميمونه همون قرمز مونده
#طاها_رحيميان
+كدومارو؟!
-همين ترافيك ديگه
+آها...خب!؟
-دلش مثه همين ترافيك بود...شلوغ و پر سر و صدا...اين عابرا رو ميبينى!؟ تو دلش هر كسى ميومد و ميرفت، مثه همين عابرا
+تو اين وسط چيكاره بودى!؟
-من...من همين ماشينى ام كه منتظره چراغ سبز بشه تا حركت كنه ولى هر چى منتظر ميمونه همون قرمز مونده
#طاها_رحيميان
شما نمیدونید چی به آدما میگذره، میدونید؟ میدونید پشت لبخندشون، پشت سر تکون دادنشون،
پشت آره راس میگیاشون چیه؟
میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟
میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟
میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون.
نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن.
نمیدونید که مسخره شون میکنید.
نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون.
نمیدونید دیگه.
نمیدونید لابد:)
پشت آره راس میگیاشون چیه؟
میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟
میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟
میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون.
نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن.
نمیدونید که مسخره شون میکنید.
نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون.
نمیدونید دیگه.
نمیدونید لابد:)
نشستی لبِ پنجره و زل زدی به آسمونِ سیاه و پرستاره ، زل زدی به اون ماهِ تابون ... یادته بهت میگفتم قرص قمر ؟ صنوبر عاشق ؟ بیخیال ...!
همینجوری که داری تو خیالاتت سِیر میکنیو گَه گداری یه لبخندِ ملیح که هیشکی جز خودت نمیدونه دلیلشو میشینه کنجِ لبت که یه چیزی توجهتو جلب میکنه ... خیره میشی به اون نقطه ... آره یه ستاره س که داره خاموش میشه و میمیره ... همیشه تو اینجور موقع ها همه تند تند آرزو میکنن چون یه جایِ خالی پیدا شده ... یه جایِ خالی واسه ستاره یِ ما ! ستاره ای که اگه تو باشی ، از تو اون سحابی شکل میگیره و میییره میشینه اون بالا که ماها بتونیم به هم نشونش بدیمو بگیم اون ستاره ی ماس ، ببین چه پر نوره ! ببین چجوری چشمک میزنه ! ببین چه دلبریی میکنه !
وقت کمه ، فقطم یه جایه خالی هس ، آرزو کنمت ؟ میشه برآورده شی ؟
#محیکس
همینجوری که داری تو خیالاتت سِیر میکنیو گَه گداری یه لبخندِ ملیح که هیشکی جز خودت نمیدونه دلیلشو میشینه کنجِ لبت که یه چیزی توجهتو جلب میکنه ... خیره میشی به اون نقطه ... آره یه ستاره س که داره خاموش میشه و میمیره ... همیشه تو اینجور موقع ها همه تند تند آرزو میکنن چون یه جایِ خالی پیدا شده ... یه جایِ خالی واسه ستاره یِ ما ! ستاره ای که اگه تو باشی ، از تو اون سحابی شکل میگیره و میییره میشینه اون بالا که ماها بتونیم به هم نشونش بدیمو بگیم اون ستاره ی ماس ، ببین چه پر نوره ! ببین چجوری چشمک میزنه ! ببین چه دلبریی میکنه !
وقت کمه ، فقطم یه جایه خالی هس ، آرزو کنمت ؟ میشه برآورده شی ؟
#محیکس
حالا که رفته ای، بیا
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.
#گروس_عبدالمالکیان
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.
#گروس_عبدالمالکیان