۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
[بغلم کن که جهان کوچک وغمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود...]
01:01❤️
چمدانت را برمیداری
در را باز‌ میکنی
یک پایت را میگذاری بیرون
دلم میریزد
مرا نگاه میکنی
خونسرد به نظر میرسم
پای‌ دیگرت را هم میگذاری بیرون
دلم میریزد
دوباره نگاهم میکنی
لبخند میزنم
مراقب اشک‌هایت‌ هستی
که مانند دل من نریزد
مراقب لبخندم هستم
که مانند تو نرود
در را میبندی
بدون هیچ حرفی
و بدون خداحافظی
در را که میبندی
دلم میریزد
تو رفتی
لبخند من هم رفت
نگاهم به در است
انگار از‌ پشت در هم میبینمت
با چشمان خیس
از خانه دور میشوی
اشک هایت که میریزد
دلم میریزد...!
‏از یه جایی به بعد دیگه خواب خستگیتو در نمیکنه ، تو خوابم ذهنت درگیر اون‌ چیزاییه که برای فرار ازشون خوابیده بودی...
هر چهارشنبه، دوشیزه‌ای معطر،
یک اسکناس صد کرونی می‌دهد
تا بگذارم با زندانی تنها بماند.
پنج‌شنبه هم، صد کرون
بابت آب‌جو از دست می‌رفت.

وقتی ساعت ملاقات تمام می‌شد، دوشیزه‌خانم که بر لباس‌های فاخرش
بوی زندانی را به‌همراه داشت
بیرون می‌آمد و زندانی هم با بوی عطر دوشیزه‌خانم بر لباس زندان به سلول باز می‌گشت.

برای من هم،
بوی آب‌جو باقی می‌ماند ...
زندگی چیزی نیست
مگر تبادل بوها ...

#ایتالو_کالوینو
فهميدم براى عزيزِ كسى شدن، نبايد خودمو به اين در و اون در بزنم
نبايد پيگيرش باشم
چون اگه قرار باشه كه عزيزش باشى، خودش تورو تو اولويت هاش قرار ميده
هميشه، كسايى كه زبونشون نرم تر از بقيه ست، عزيز ميشن
فهميدم نبايد از هيشكى توقع داشت
چه اونى كه ميگه دوست و رفيقتم
چه اونى كه دشمنه..!
تو اين دنيا، فقط يه عده اونم با چرب زبونى جاشون ميره اون بالا بالاها و تو بايد يه عمر جون بكنى و آخر سر هم هيچى به هيچى..!
ديگه براى عزيزِ كسى بودن، سعى نميكنم ..
ديگه برام هيچى به هيچيه ..!
بذار برن بالا و خودشونو تو اوج ببينن
ولى به وقتش، اين توّهمِ پوچ و واهى رو متوجه ميشن ..! به وقتش میتونن فرق واقعیت و رویا رو بفهمن !
-عکسه پروفایلش یه موجودِ کیوتِ سبزه با بک گراندِ سیاه که با اون قلبِ زردی که جفتمون دوسش داریمو وسط اون اسمِ قشنگشه ستِ اینقد خوشگلیه که میتونم ساعت ها بِش خیره شمو حظ کنم ...

#محیکس
دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگ اند مبادا که تو را ...
@Deep_Mo
-حاجى اينا رو ميبينى!؟
+كدومارو؟!
-همين ترافيك ديگه
+آها...خب!؟
-دلش مثه همين ترافيك بود...شلوغ و پر سر و صدا...اين عابرا رو ميبينى!؟ تو دلش هر كسى ميومد و ميرفت، مثه همين عابرا
+تو اين وسط چيكاره بودى!؟
-من...من همين ماشينى ام كه منتظره چراغ سبز بشه تا حركت كنه ولى هر چى منتظر ميمونه همون قرمز مونده

#طاها_رحيميان
شما نمیدونید چی به آدما میگذره، میدونید؟ میدونید پشت لبخندشون، پشت سر تکون دادنشون،
پشت آره راس میگیاشون چیه؟
میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟
میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟
میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون.
نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن.
نمیدونید که مسخره شون میکنید.
نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون.
نمیدونید دیگه.
نمیدونید لابد:)
نشستی لبِ پنجره و زل زدی به آسمونِ سیاه و پرستاره ، زل زدی به اون ماهِ تابون ... یادته بهت میگفتم قرص قمر ؟ صنوبر عاشق ؟ بیخیال ...!
همینجوری که داری تو خیالاتت سِیر میکنیو گَه گداری یه لبخندِ ملیح که هیشکی جز خودت نمیدونه دلیلشو میشینه کنجِ لبت که یه چیزی توجهتو جلب میکنه ... خیره میشی به اون نقطه ... آره یه ستاره س که داره خاموش میشه و میمیره ... همیشه تو اینجور موقع ها همه تند تند آرزو میکنن چون یه جایِ خالی پیدا شده ... یه جایِ خالی واسه ستاره یِ ما ! ستاره ای که اگه تو باشی ، از تو اون سحابی شکل میگیره و میییره میشینه اون بالا که ماها بتونیم به هم نشونش بدیمو بگیم اون ستاره ی ماس ، ببین چه پر نوره ! ببین چجوری چشمک میزنه ! ببین چه دلبریی میکنه !

وقت کمه ‌‌‌، فقطم یه جایه خالی هس ، آرزو کنمت ؟ میشه برآورده شی ؟

#محیکس
حالا که رفته ای، بیا
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.

#گروس_عبدالمالکیان
نمیگوید دوستم دارد
اما حواسش هست به کسی جز من جانم ‌نگوید،
حواسش هست قلب آبی نفرستد لابه لای حرف هایش برای کسی،
حواسش هست چه باشم و چه نباشم نگاهش را هرز نچرخاند روی هر غریبه ای،
نمیگوید دوستت دارم و حواسش هست...

نمیگوید دوستم دارد و یادش هست قهوه هایم را شیرین میخورم،
یادش هست باران که میبارد مثل من باید چترش را فراموش کند و دنبالم بیاید،
یادش هست من برخلاف همه رز آبی دوست دارم و نرگس سفید،
نمیگوید دوستت دارم و یادش هست...

نمیگوید دوستم دارد و برایش مهم نیست حرف و حدیث های دیگران درباره مان،
برایش مهم نیست هرچقدر هم بدخلق شوم و بی اعصاب در جواب همه ی محبت ها و صبوری هاش،
برایش مهم نیست اگر زیاد دوستش نداشته باشم حتی،
نمیگوید دوستت دارم و مهم نیست برایش خیلی چیزها...

نمیگوید دوستم دارد و خوب بلد است تکیه گاه باشد برای بی کسی هایم،
خوب بلد است شانه خالی نکند از گریه هایم،
خوب بلد است تا پای جان بایستد پای حرف ها و قول و قرارهای نانوشته اش،
نمیگوید دوستت دارم و آدم کار بلدی ست...

نمیگوید دوستم دارد و همیشه وقت دارد برای دلتنگی های الکی و غرغرهای بچگانه ام،
وقت دارد برای  انجام دادن کارهایی که خودم هم میتوانم، اما با او لذت دیگری دارد،
همیشه وقت دارد وسط وقت نداشتن هایش برای هرچه که به من مربوط است،
نمیگوید دوستت دارم و همیشه وقت دارد برای من...

نمیگوید دوستم دارد و همه کاری میکند برای لبخندم،
همه کاری میکندبرای بهتر شدن دنیام،
همه کاری میکند برای خوشبختیم،
نمیگوید دوستت دارم و برایم همه کاری میکند...

دم به دقیقه و از سر عادت و بی توجه
نمیگوید دوستت دارم،
پر نیست از ادعا،
از دروغ،
از روزمرگی،
آری!
او با همه ی دنیا فرق دارد،
نمیگوید دوستم دارد اما...
دوستم دارد!

#طاهره_اباذری_هریس
-قبلِ اون
این زندگی
برایِ من
هیچ حرفِ تازه ای نداشت
-‏دلتنگی مثل نفس کشیدن زیر پتو میمونه، اولش باهاش کنار میای و سخت نیست ولی هرچقدر که میگذره نفست سنگین تر میشه و حس خفگیت بیشتر
_میدونی،دلتنگی چیه؟

_نه!

دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!

_چه سخته!

سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…

_دیگه بدتر از اینم هست؟

اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!

_من که نمیفهمم چی میگی!

تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟

_نه…

فرق من با تو،تو همینه… :)

#فرنوش_همتی