دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگ اند مبادا که تو را ...
@Deep_Mo ✨
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگ اند مبادا که تو را ...
@Deep_Mo ✨
-حاجى اينا رو ميبينى!؟
+كدومارو؟!
-همين ترافيك ديگه
+آها...خب!؟
-دلش مثه همين ترافيك بود...شلوغ و پر سر و صدا...اين عابرا رو ميبينى!؟ تو دلش هر كسى ميومد و ميرفت، مثه همين عابرا
+تو اين وسط چيكاره بودى!؟
-من...من همين ماشينى ام كه منتظره چراغ سبز بشه تا حركت كنه ولى هر چى منتظر ميمونه همون قرمز مونده
#طاها_رحيميان
+كدومارو؟!
-همين ترافيك ديگه
+آها...خب!؟
-دلش مثه همين ترافيك بود...شلوغ و پر سر و صدا...اين عابرا رو ميبينى!؟ تو دلش هر كسى ميومد و ميرفت، مثه همين عابرا
+تو اين وسط چيكاره بودى!؟
-من...من همين ماشينى ام كه منتظره چراغ سبز بشه تا حركت كنه ولى هر چى منتظر ميمونه همون قرمز مونده
#طاها_رحيميان
شما نمیدونید چی به آدما میگذره، میدونید؟ میدونید پشت لبخندشون، پشت سر تکون دادنشون،
پشت آره راس میگیاشون چیه؟
میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟
میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟
میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون.
نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن.
نمیدونید که مسخره شون میکنید.
نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون.
نمیدونید دیگه.
نمیدونید لابد:)
پشت آره راس میگیاشون چیه؟
میدونید پشت تلاش کردنشون، پشت خسته شدنشون، پشت بازم ادامه دادنشون، چیه؟ میدونید آدما یه وقتایی شبا با فکر کردن به همه ی اتفاقایی که دوست نداشتن و افتاده و مسیر زندگی ای که دوس ندارن و تووشن و کارایی که دوس ندارن و انجام میدن خوابیدن و صبح دوباره پاشدن و همه زورشونو زدن که ادامه بدن؟
میدونید چقدر نشستن و خودشونو دلداری دادن؟
میدونید چقدر شونه های خودشونو مالیدن که بتونن، که بازم بتونن؟
نمیدونید که میزنید توو دلشون.
نمیدونید که به روشون میارید کجان و چیکار میکنن.
نمیدونید که مسخره شون میکنید.
نمیدونید که هر چیو که با خودشون به زور و زحمت حل کردن تووی سه ثانیه میزنید توو صورتشون.
نمیدونید دیگه.
نمیدونید لابد:)
نشستی لبِ پنجره و زل زدی به آسمونِ سیاه و پرستاره ، زل زدی به اون ماهِ تابون ... یادته بهت میگفتم قرص قمر ؟ صنوبر عاشق ؟ بیخیال ...!
همینجوری که داری تو خیالاتت سِیر میکنیو گَه گداری یه لبخندِ ملیح که هیشکی جز خودت نمیدونه دلیلشو میشینه کنجِ لبت که یه چیزی توجهتو جلب میکنه ... خیره میشی به اون نقطه ... آره یه ستاره س که داره خاموش میشه و میمیره ... همیشه تو اینجور موقع ها همه تند تند آرزو میکنن چون یه جایِ خالی پیدا شده ... یه جایِ خالی واسه ستاره یِ ما ! ستاره ای که اگه تو باشی ، از تو اون سحابی شکل میگیره و میییره میشینه اون بالا که ماها بتونیم به هم نشونش بدیمو بگیم اون ستاره ی ماس ، ببین چه پر نوره ! ببین چجوری چشمک میزنه ! ببین چه دلبریی میکنه !
وقت کمه ، فقطم یه جایه خالی هس ، آرزو کنمت ؟ میشه برآورده شی ؟
#محیکس
همینجوری که داری تو خیالاتت سِیر میکنیو گَه گداری یه لبخندِ ملیح که هیشکی جز خودت نمیدونه دلیلشو میشینه کنجِ لبت که یه چیزی توجهتو جلب میکنه ... خیره میشی به اون نقطه ... آره یه ستاره س که داره خاموش میشه و میمیره ... همیشه تو اینجور موقع ها همه تند تند آرزو میکنن چون یه جایِ خالی پیدا شده ... یه جایِ خالی واسه ستاره یِ ما ! ستاره ای که اگه تو باشی ، از تو اون سحابی شکل میگیره و میییره میشینه اون بالا که ماها بتونیم به هم نشونش بدیمو بگیم اون ستاره ی ماس ، ببین چه پر نوره ! ببین چجوری چشمک میزنه ! ببین چه دلبریی میکنه !
وقت کمه ، فقطم یه جایه خالی هس ، آرزو کنمت ؟ میشه برآورده شی ؟
#محیکس
حالا که رفته ای، بیا
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.
#گروس_عبدالمالکیان
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.
#گروس_عبدالمالکیان
نمیگوید دوستم دارد
اما حواسش هست به کسی جز من جانم نگوید،
حواسش هست قلب آبی نفرستد لابه لای حرف هایش برای کسی،
حواسش هست چه باشم و چه نباشم نگاهش را هرز نچرخاند روی هر غریبه ای،
نمیگوید دوستت دارم و حواسش هست...
نمیگوید دوستم دارد و یادش هست قهوه هایم را شیرین میخورم،
یادش هست باران که میبارد مثل من باید چترش را فراموش کند و دنبالم بیاید،
یادش هست من برخلاف همه رز آبی دوست دارم و نرگس سفید،
نمیگوید دوستت دارم و یادش هست...
نمیگوید دوستم دارد و برایش مهم نیست حرف و حدیث های دیگران درباره مان،
برایش مهم نیست هرچقدر هم بدخلق شوم و بی اعصاب در جواب همه ی محبت ها و صبوری هاش،
برایش مهم نیست اگر زیاد دوستش نداشته باشم حتی،
نمیگوید دوستت دارم و مهم نیست برایش خیلی چیزها...
نمیگوید دوستم دارد و خوب بلد است تکیه گاه باشد برای بی کسی هایم،
خوب بلد است شانه خالی نکند از گریه هایم،
خوب بلد است تا پای جان بایستد پای حرف ها و قول و قرارهای نانوشته اش،
نمیگوید دوستت دارم و آدم کار بلدی ست...
نمیگوید دوستم دارد و همیشه وقت دارد برای دلتنگی های الکی و غرغرهای بچگانه ام،
وقت دارد برای انجام دادن کارهایی که خودم هم میتوانم، اما با او لذت دیگری دارد،
همیشه وقت دارد وسط وقت نداشتن هایش برای هرچه که به من مربوط است،
نمیگوید دوستت دارم و همیشه وقت دارد برای من...
نمیگوید دوستم دارد و همه کاری میکند برای لبخندم،
همه کاری میکندبرای بهتر شدن دنیام،
همه کاری میکند برای خوشبختیم،
نمیگوید دوستت دارم و برایم همه کاری میکند...
دم به دقیقه و از سر عادت و بی توجه
نمیگوید دوستت دارم،
پر نیست از ادعا،
از دروغ،
از روزمرگی،
آری!
او با همه ی دنیا فرق دارد،
نمیگوید دوستم دارد اما...
دوستم دارد!
#طاهره_اباذری_هریس
اما حواسش هست به کسی جز من جانم نگوید،
حواسش هست قلب آبی نفرستد لابه لای حرف هایش برای کسی،
حواسش هست چه باشم و چه نباشم نگاهش را هرز نچرخاند روی هر غریبه ای،
نمیگوید دوستت دارم و حواسش هست...
نمیگوید دوستم دارد و یادش هست قهوه هایم را شیرین میخورم،
یادش هست باران که میبارد مثل من باید چترش را فراموش کند و دنبالم بیاید،
یادش هست من برخلاف همه رز آبی دوست دارم و نرگس سفید،
نمیگوید دوستت دارم و یادش هست...
نمیگوید دوستم دارد و برایش مهم نیست حرف و حدیث های دیگران درباره مان،
برایش مهم نیست هرچقدر هم بدخلق شوم و بی اعصاب در جواب همه ی محبت ها و صبوری هاش،
برایش مهم نیست اگر زیاد دوستش نداشته باشم حتی،
نمیگوید دوستت دارم و مهم نیست برایش خیلی چیزها...
نمیگوید دوستم دارد و خوب بلد است تکیه گاه باشد برای بی کسی هایم،
خوب بلد است شانه خالی نکند از گریه هایم،
خوب بلد است تا پای جان بایستد پای حرف ها و قول و قرارهای نانوشته اش،
نمیگوید دوستت دارم و آدم کار بلدی ست...
نمیگوید دوستم دارد و همیشه وقت دارد برای دلتنگی های الکی و غرغرهای بچگانه ام،
وقت دارد برای انجام دادن کارهایی که خودم هم میتوانم، اما با او لذت دیگری دارد،
همیشه وقت دارد وسط وقت نداشتن هایش برای هرچه که به من مربوط است،
نمیگوید دوستت دارم و همیشه وقت دارد برای من...
نمیگوید دوستم دارد و همه کاری میکند برای لبخندم،
همه کاری میکندبرای بهتر شدن دنیام،
همه کاری میکند برای خوشبختیم،
نمیگوید دوستت دارم و برایم همه کاری میکند...
دم به دقیقه و از سر عادت و بی توجه
نمیگوید دوستت دارم،
پر نیست از ادعا،
از دروغ،
از روزمرگی،
آری!
او با همه ی دنیا فرق دارد،
نمیگوید دوستم دارد اما...
دوستم دارد!
#طاهره_اباذری_هریس
-قبلِ اون
این زندگی
برایِ من
هیچ حرفِ تازه ای نداشت
این زندگی
برایِ من
هیچ حرفِ تازه ای نداشت
-دلتنگی مثل نفس کشیدن زیر پتو میمونه، اولش باهاش کنار میای و سخت نیست ولی هرچقدر که میگذره نفست سنگین تر میشه و حس خفگیت بیشتر
_میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!
_دیگه چی؟
دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!
_عجب!
یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!
تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_نه…
فرق من با تو،تو همینه… :)
#فرنوش_همتی
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!
_دیگه چی؟
دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!
_عجب!
یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!
تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_نه…
فرق من با تو،تو همینه… :)
#فرنوش_همتی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
هميشه از بقيه مي پرسيدم دلتنگی چه حسيه؟
جواب هاي مختلف و زيادي گرفتم اما هيچ كدوم تداعی کنندهی اون بیتابیی که من دربارش شنیده بودم نبودن!
از سوال من خیلی می گذره و حالا خودم به جواب رسیدم، دلتنگی اون حسی نیست که تو جدایی تجربه می کنی.
دلتنگی یه عطشه ، حتی وقتی کنارشی لهله بزنی واسه داشتنش. دلتنگی یعنی وقتی تو چشمام نگاه میکنی میتونم بگم دنیا وایمیسته. دلتنگی حتی غم نیست درده ، اونقدر درد داره كه وقتي به اوج برسه لخته هاي خون و توي سلول به سلول جيگرت حس می کنی.
بهترین حس دلتنگی می دونی کجاست؟ اونجایی که اون دلتنگت نیست ، تو با هوای اون نفس می کشی و اون سودایِ خیالِ روزگارُ با خودش همراه کرده.
میتونم بگم حس دلتنگی مشترک حتی شیرین تر از دوست داشتنه مشترکه، حداقل اون موقعی که دارید می گید" من هوای تورو نفس می کشم" بهتون نمیگه "خیالی بس عبس در دلت جا گرفته ، تو در هوای من نفس کشیده و من جای دگر خو گرفته" 💛
#محیکس
جواب هاي مختلف و زيادي گرفتم اما هيچ كدوم تداعی کنندهی اون بیتابیی که من دربارش شنیده بودم نبودن!
از سوال من خیلی می گذره و حالا خودم به جواب رسیدم، دلتنگی اون حسی نیست که تو جدایی تجربه می کنی.
دلتنگی یه عطشه ، حتی وقتی کنارشی لهله بزنی واسه داشتنش. دلتنگی یعنی وقتی تو چشمام نگاه میکنی میتونم بگم دنیا وایمیسته. دلتنگی حتی غم نیست درده ، اونقدر درد داره كه وقتي به اوج برسه لخته هاي خون و توي سلول به سلول جيگرت حس می کنی.
بهترین حس دلتنگی می دونی کجاست؟ اونجایی که اون دلتنگت نیست ، تو با هوای اون نفس می کشی و اون سودایِ خیالِ روزگارُ با خودش همراه کرده.
میتونم بگم حس دلتنگی مشترک حتی شیرین تر از دوست داشتنه مشترکه، حداقل اون موقعی که دارید می گید" من هوای تورو نفس می کشم" بهتون نمیگه "خیالی بس عبس در دلت جا گرفته ، تو در هوای من نفس کشیده و من جای دگر خو گرفته" 💛
#محیکس
می دونی چرا اینجام ؟ نمی دونی .
امشب همه که خوابیدن اومدیم دَمِت ، دلمون تنگت بود . نبودی باز ، عین همه شبا که نیستی برام . وایسادیم تو درگاهی اتاقت ، نیگا کردیم به جای خالیت . به تختت نیگا کردیم ، هنو رد تنت روش بود ، رد تن نرم و نازک کوچولوت . نبودی خودت . نیگا کردیم به آیینه کوچولوی رو دیوار، رفتیم بش گفتیم آیینه ، خیلی خوشبختی ، میدونی ؟ هیچی نگفت ، خاک تو سر . خوشبخته آیینه ، هر روز تو رو می بینه . نیگا کردیم به شونه دسته چوبی کهنه قشنگت ، دیدیم یه تارموی شما مونده لای دندونه های یکی در میونش . شونه بیچاره . ریخته دندوناش ، عین ما پیر شده ، به درد نمی خوره ، یادت میره که هست. رفتیم مو رو ورداشتیم ، گفتیم شونه ببخش ، این گیسِ یاره ، جاش اینجا نی ... ور داشتیم گیس شما رو پیچیدیم لای دستمال ابریشمی که یادگار مادرمونه ، گذاشتیم تو جیب لباسمون ، رو قلب . حالا هی تند میزنه قلبمون ، هی باس از اون قرص صورتی ها بخوریم ، نترکه قلب بیچاره . زکی .
همه خواب بودن ، شمام که غایب . هیچی . وایسادیم به نظاره اتاقت ، اتاقت که خودت نبودی توش . دیدم هیشکی نی ، رفتیم خوابیدیم رو تختت . نیگا کردیم به دور و ور ، خواستیم ببینیم شبا که میخوابی ، به ما که فکر نمیکنی ، به چی نیگا می کنی ؟ دیدیم بالاسرت رو سقف اتاق عکس یارو جدیدیه رو چسبوندی ، شبا نیگاش می کنی تا خوابت ببره . چشامون خیس شد ، نذاشتیم کسی بفهمه . زدیم بیرون ، اومدیم اینجا ، اینجا ، لب پشت بوم .
فردا که بیای ، به گوشت میرسه که یارو خودشو انداخت پایین ، مخش ترکید بدبخ . تو میخندی ، میگی بس که دیوونه بود . مام می بینیمت از تو آسمونا ، میگیم به به ، خندید دلبر. چه کیفی داره خندوندن تو ، حالا مام بیفتیم از اون بالا ، بپکیم . سرت سلامت .
فردا که بیای ، من دیگه نیسم . یه عکس میشم و یه اسم . اون وقت هرشب میام تو اتاقت ، همونجور که خوابی ، نیگات می کنم تا صب . تو ما رو نمی بینی ، میدونم . اما مگه حالا که زنده ایم ما رو می بینی ؟
ای دلبر . غم دل با تو چه گویم آخه . از این بالا ، از لب پشت بوم ، چراغای شهر پیداست . دلمون گرفته ، این همه خونه با چراغ روشن . خونه ما کو پَه ؟ چراغ ما کو ؟ چه ظلماته دنیامون . باس بپریم دیگه ، سرده اینجا . گریه نکنی ، غم نگیره دلت ، یهو خر نشی دلتنگ ما شی .
یادم رفت بگم . امشب که اومدم تو اتاقت ، عطرت رو تاقچه بود ، یادت رفته بود ببری . ورداشتیم زدیم به خودمون ، حالا بوی تو رو میدیم این دم آخری . چه خوبه آدم بوی دلبرو بده وقتی داره تموم میشه .
رفتیم ما . تو بمان و دگران .....
#حمیدسلیمی💛
امشب همه که خوابیدن اومدیم دَمِت ، دلمون تنگت بود . نبودی باز ، عین همه شبا که نیستی برام . وایسادیم تو درگاهی اتاقت ، نیگا کردیم به جای خالیت . به تختت نیگا کردیم ، هنو رد تنت روش بود ، رد تن نرم و نازک کوچولوت . نبودی خودت . نیگا کردیم به آیینه کوچولوی رو دیوار، رفتیم بش گفتیم آیینه ، خیلی خوشبختی ، میدونی ؟ هیچی نگفت ، خاک تو سر . خوشبخته آیینه ، هر روز تو رو می بینه . نیگا کردیم به شونه دسته چوبی کهنه قشنگت ، دیدیم یه تارموی شما مونده لای دندونه های یکی در میونش . شونه بیچاره . ریخته دندوناش ، عین ما پیر شده ، به درد نمی خوره ، یادت میره که هست. رفتیم مو رو ورداشتیم ، گفتیم شونه ببخش ، این گیسِ یاره ، جاش اینجا نی ... ور داشتیم گیس شما رو پیچیدیم لای دستمال ابریشمی که یادگار مادرمونه ، گذاشتیم تو جیب لباسمون ، رو قلب . حالا هی تند میزنه قلبمون ، هی باس از اون قرص صورتی ها بخوریم ، نترکه قلب بیچاره . زکی .
همه خواب بودن ، شمام که غایب . هیچی . وایسادیم به نظاره اتاقت ، اتاقت که خودت نبودی توش . دیدم هیشکی نی ، رفتیم خوابیدیم رو تختت . نیگا کردیم به دور و ور ، خواستیم ببینیم شبا که میخوابی ، به ما که فکر نمیکنی ، به چی نیگا می کنی ؟ دیدیم بالاسرت رو سقف اتاق عکس یارو جدیدیه رو چسبوندی ، شبا نیگاش می کنی تا خوابت ببره . چشامون خیس شد ، نذاشتیم کسی بفهمه . زدیم بیرون ، اومدیم اینجا ، اینجا ، لب پشت بوم .
فردا که بیای ، به گوشت میرسه که یارو خودشو انداخت پایین ، مخش ترکید بدبخ . تو میخندی ، میگی بس که دیوونه بود . مام می بینیمت از تو آسمونا ، میگیم به به ، خندید دلبر. چه کیفی داره خندوندن تو ، حالا مام بیفتیم از اون بالا ، بپکیم . سرت سلامت .
فردا که بیای ، من دیگه نیسم . یه عکس میشم و یه اسم . اون وقت هرشب میام تو اتاقت ، همونجور که خوابی ، نیگات می کنم تا صب . تو ما رو نمی بینی ، میدونم . اما مگه حالا که زنده ایم ما رو می بینی ؟
ای دلبر . غم دل با تو چه گویم آخه . از این بالا ، از لب پشت بوم ، چراغای شهر پیداست . دلمون گرفته ، این همه خونه با چراغ روشن . خونه ما کو پَه ؟ چراغ ما کو ؟ چه ظلماته دنیامون . باس بپریم دیگه ، سرده اینجا . گریه نکنی ، غم نگیره دلت ، یهو خر نشی دلتنگ ما شی .
یادم رفت بگم . امشب که اومدم تو اتاقت ، عطرت رو تاقچه بود ، یادت رفته بود ببری . ورداشتیم زدیم به خودمون ، حالا بوی تو رو میدیم این دم آخری . چه خوبه آدم بوی دلبرو بده وقتی داره تموم میشه .
رفتیم ما . تو بمان و دگران .....
#حمیدسلیمی💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
همه آدماي دورِمون فقط تا يه جا و يه روز خاصي كنارمون ميمونن
يكي چند سال دبيرستان
يكي چند ماهي از سال
يكي تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابي مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشي ميبيني نيس
اون لحظه هایی که تو خواب کنارشی میشن بهترین لحظاتت :)
صُب بخیر ....
#محیکس
يكي چند سال دبيرستان
يكي چند ماهي از سال
يكي تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابي مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشي ميبيني نيس
اون لحظه هایی که تو خواب کنارشی میشن بهترین لحظاتت :)
صُب بخیر ....
#محیکس
"چيكار كردى با من كه دوسِت نداشته باشم؟
كاش آروم در گوشم ميگفتى برو على عشقى..
تو ميگفتى على عشقى ،
من ديوونت ميشدم!
سيگار كنج لبت ميشدم!
كوكى ميشدم!
گربه ميشدم!
تجريش ميشدم!
كافه ميشدم...
ولى كو دست هات؟
كو دست هات؟ :))
تو گفتى،نوشتى ميشه دستامو بگيرى؟
من محكم گرفتم...
كجا رهاش كردم؟
كجا رهاش كردى؟ :)
#سجاد_افشاريان
كاش آروم در گوشم ميگفتى برو على عشقى..
تو ميگفتى على عشقى ،
من ديوونت ميشدم!
سيگار كنج لبت ميشدم!
كوكى ميشدم!
گربه ميشدم!
تجريش ميشدم!
كافه ميشدم...
ولى كو دست هات؟
كو دست هات؟ :))
تو گفتى،نوشتى ميشه دستامو بگيرى؟
من محكم گرفتم...
كجا رهاش كردم؟
كجا رهاش كردى؟ :)
#سجاد_افشاريان