-دلتنگی مثل نفس کشیدن زیر پتو میمونه، اولش باهاش کنار میای و سخت نیست ولی هرچقدر که میگذره نفست سنگین تر میشه و حس خفگیت بیشتر
_میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!
_دیگه چی؟
دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!
_عجب!
یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!
تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_نه…
فرق من با تو،تو همینه… :)
#فرنوش_همتی
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!
_دیگه چی؟
دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!
_عجب!
یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!
تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_نه…
فرق من با تو،تو همینه… :)
#فرنوش_همتی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
هميشه از بقيه مي پرسيدم دلتنگی چه حسيه؟
جواب هاي مختلف و زيادي گرفتم اما هيچ كدوم تداعی کنندهی اون بیتابیی که من دربارش شنیده بودم نبودن!
از سوال من خیلی می گذره و حالا خودم به جواب رسیدم، دلتنگی اون حسی نیست که تو جدایی تجربه می کنی.
دلتنگی یه عطشه ، حتی وقتی کنارشی لهله بزنی واسه داشتنش. دلتنگی یعنی وقتی تو چشمام نگاه میکنی میتونم بگم دنیا وایمیسته. دلتنگی حتی غم نیست درده ، اونقدر درد داره كه وقتي به اوج برسه لخته هاي خون و توي سلول به سلول جيگرت حس می کنی.
بهترین حس دلتنگی می دونی کجاست؟ اونجایی که اون دلتنگت نیست ، تو با هوای اون نفس می کشی و اون سودایِ خیالِ روزگارُ با خودش همراه کرده.
میتونم بگم حس دلتنگی مشترک حتی شیرین تر از دوست داشتنه مشترکه، حداقل اون موقعی که دارید می گید" من هوای تورو نفس می کشم" بهتون نمیگه "خیالی بس عبس در دلت جا گرفته ، تو در هوای من نفس کشیده و من جای دگر خو گرفته" 💛
#محیکس
جواب هاي مختلف و زيادي گرفتم اما هيچ كدوم تداعی کنندهی اون بیتابیی که من دربارش شنیده بودم نبودن!
از سوال من خیلی می گذره و حالا خودم به جواب رسیدم، دلتنگی اون حسی نیست که تو جدایی تجربه می کنی.
دلتنگی یه عطشه ، حتی وقتی کنارشی لهله بزنی واسه داشتنش. دلتنگی یعنی وقتی تو چشمام نگاه میکنی میتونم بگم دنیا وایمیسته. دلتنگی حتی غم نیست درده ، اونقدر درد داره كه وقتي به اوج برسه لخته هاي خون و توي سلول به سلول جيگرت حس می کنی.
بهترین حس دلتنگی می دونی کجاست؟ اونجایی که اون دلتنگت نیست ، تو با هوای اون نفس می کشی و اون سودایِ خیالِ روزگارُ با خودش همراه کرده.
میتونم بگم حس دلتنگی مشترک حتی شیرین تر از دوست داشتنه مشترکه، حداقل اون موقعی که دارید می گید" من هوای تورو نفس می کشم" بهتون نمیگه "خیالی بس عبس در دلت جا گرفته ، تو در هوای من نفس کشیده و من جای دگر خو گرفته" 💛
#محیکس
می دونی چرا اینجام ؟ نمی دونی .
امشب همه که خوابیدن اومدیم دَمِت ، دلمون تنگت بود . نبودی باز ، عین همه شبا که نیستی برام . وایسادیم تو درگاهی اتاقت ، نیگا کردیم به جای خالیت . به تختت نیگا کردیم ، هنو رد تنت روش بود ، رد تن نرم و نازک کوچولوت . نبودی خودت . نیگا کردیم به آیینه کوچولوی رو دیوار، رفتیم بش گفتیم آیینه ، خیلی خوشبختی ، میدونی ؟ هیچی نگفت ، خاک تو سر . خوشبخته آیینه ، هر روز تو رو می بینه . نیگا کردیم به شونه دسته چوبی کهنه قشنگت ، دیدیم یه تارموی شما مونده لای دندونه های یکی در میونش . شونه بیچاره . ریخته دندوناش ، عین ما پیر شده ، به درد نمی خوره ، یادت میره که هست. رفتیم مو رو ورداشتیم ، گفتیم شونه ببخش ، این گیسِ یاره ، جاش اینجا نی ... ور داشتیم گیس شما رو پیچیدیم لای دستمال ابریشمی که یادگار مادرمونه ، گذاشتیم تو جیب لباسمون ، رو قلب . حالا هی تند میزنه قلبمون ، هی باس از اون قرص صورتی ها بخوریم ، نترکه قلب بیچاره . زکی .
همه خواب بودن ، شمام که غایب . هیچی . وایسادیم به نظاره اتاقت ، اتاقت که خودت نبودی توش . دیدم هیشکی نی ، رفتیم خوابیدیم رو تختت . نیگا کردیم به دور و ور ، خواستیم ببینیم شبا که میخوابی ، به ما که فکر نمیکنی ، به چی نیگا می کنی ؟ دیدیم بالاسرت رو سقف اتاق عکس یارو جدیدیه رو چسبوندی ، شبا نیگاش می کنی تا خوابت ببره . چشامون خیس شد ، نذاشتیم کسی بفهمه . زدیم بیرون ، اومدیم اینجا ، اینجا ، لب پشت بوم .
فردا که بیای ، به گوشت میرسه که یارو خودشو انداخت پایین ، مخش ترکید بدبخ . تو میخندی ، میگی بس که دیوونه بود . مام می بینیمت از تو آسمونا ، میگیم به به ، خندید دلبر. چه کیفی داره خندوندن تو ، حالا مام بیفتیم از اون بالا ، بپکیم . سرت سلامت .
فردا که بیای ، من دیگه نیسم . یه عکس میشم و یه اسم . اون وقت هرشب میام تو اتاقت ، همونجور که خوابی ، نیگات می کنم تا صب . تو ما رو نمی بینی ، میدونم . اما مگه حالا که زنده ایم ما رو می بینی ؟
ای دلبر . غم دل با تو چه گویم آخه . از این بالا ، از لب پشت بوم ، چراغای شهر پیداست . دلمون گرفته ، این همه خونه با چراغ روشن . خونه ما کو پَه ؟ چراغ ما کو ؟ چه ظلماته دنیامون . باس بپریم دیگه ، سرده اینجا . گریه نکنی ، غم نگیره دلت ، یهو خر نشی دلتنگ ما شی .
یادم رفت بگم . امشب که اومدم تو اتاقت ، عطرت رو تاقچه بود ، یادت رفته بود ببری . ورداشتیم زدیم به خودمون ، حالا بوی تو رو میدیم این دم آخری . چه خوبه آدم بوی دلبرو بده وقتی داره تموم میشه .
رفتیم ما . تو بمان و دگران .....
#حمیدسلیمی💛
امشب همه که خوابیدن اومدیم دَمِت ، دلمون تنگت بود . نبودی باز ، عین همه شبا که نیستی برام . وایسادیم تو درگاهی اتاقت ، نیگا کردیم به جای خالیت . به تختت نیگا کردیم ، هنو رد تنت روش بود ، رد تن نرم و نازک کوچولوت . نبودی خودت . نیگا کردیم به آیینه کوچولوی رو دیوار، رفتیم بش گفتیم آیینه ، خیلی خوشبختی ، میدونی ؟ هیچی نگفت ، خاک تو سر . خوشبخته آیینه ، هر روز تو رو می بینه . نیگا کردیم به شونه دسته چوبی کهنه قشنگت ، دیدیم یه تارموی شما مونده لای دندونه های یکی در میونش . شونه بیچاره . ریخته دندوناش ، عین ما پیر شده ، به درد نمی خوره ، یادت میره که هست. رفتیم مو رو ورداشتیم ، گفتیم شونه ببخش ، این گیسِ یاره ، جاش اینجا نی ... ور داشتیم گیس شما رو پیچیدیم لای دستمال ابریشمی که یادگار مادرمونه ، گذاشتیم تو جیب لباسمون ، رو قلب . حالا هی تند میزنه قلبمون ، هی باس از اون قرص صورتی ها بخوریم ، نترکه قلب بیچاره . زکی .
همه خواب بودن ، شمام که غایب . هیچی . وایسادیم به نظاره اتاقت ، اتاقت که خودت نبودی توش . دیدم هیشکی نی ، رفتیم خوابیدیم رو تختت . نیگا کردیم به دور و ور ، خواستیم ببینیم شبا که میخوابی ، به ما که فکر نمیکنی ، به چی نیگا می کنی ؟ دیدیم بالاسرت رو سقف اتاق عکس یارو جدیدیه رو چسبوندی ، شبا نیگاش می کنی تا خوابت ببره . چشامون خیس شد ، نذاشتیم کسی بفهمه . زدیم بیرون ، اومدیم اینجا ، اینجا ، لب پشت بوم .
فردا که بیای ، به گوشت میرسه که یارو خودشو انداخت پایین ، مخش ترکید بدبخ . تو میخندی ، میگی بس که دیوونه بود . مام می بینیمت از تو آسمونا ، میگیم به به ، خندید دلبر. چه کیفی داره خندوندن تو ، حالا مام بیفتیم از اون بالا ، بپکیم . سرت سلامت .
فردا که بیای ، من دیگه نیسم . یه عکس میشم و یه اسم . اون وقت هرشب میام تو اتاقت ، همونجور که خوابی ، نیگات می کنم تا صب . تو ما رو نمی بینی ، میدونم . اما مگه حالا که زنده ایم ما رو می بینی ؟
ای دلبر . غم دل با تو چه گویم آخه . از این بالا ، از لب پشت بوم ، چراغای شهر پیداست . دلمون گرفته ، این همه خونه با چراغ روشن . خونه ما کو پَه ؟ چراغ ما کو ؟ چه ظلماته دنیامون . باس بپریم دیگه ، سرده اینجا . گریه نکنی ، غم نگیره دلت ، یهو خر نشی دلتنگ ما شی .
یادم رفت بگم . امشب که اومدم تو اتاقت ، عطرت رو تاقچه بود ، یادت رفته بود ببری . ورداشتیم زدیم به خودمون ، حالا بوی تو رو میدیم این دم آخری . چه خوبه آدم بوی دلبرو بده وقتی داره تموم میشه .
رفتیم ما . تو بمان و دگران .....
#حمیدسلیمی💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
همه آدماي دورِمون فقط تا يه جا و يه روز خاصي كنارمون ميمونن
يكي چند سال دبيرستان
يكي چند ماهي از سال
يكي تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابي مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشي ميبيني نيس
اون لحظه هایی که تو خواب کنارشی میشن بهترین لحظاتت :)
صُب بخیر ....
#محیکس
يكي چند سال دبيرستان
يكي چند ماهي از سال
يكي تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابي مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشي ميبيني نيس
اون لحظه هایی که تو خواب کنارشی میشن بهترین لحظاتت :)
صُب بخیر ....
#محیکس
"چيكار كردى با من كه دوسِت نداشته باشم؟
كاش آروم در گوشم ميگفتى برو على عشقى..
تو ميگفتى على عشقى ،
من ديوونت ميشدم!
سيگار كنج لبت ميشدم!
كوكى ميشدم!
گربه ميشدم!
تجريش ميشدم!
كافه ميشدم...
ولى كو دست هات؟
كو دست هات؟ :))
تو گفتى،نوشتى ميشه دستامو بگيرى؟
من محكم گرفتم...
كجا رهاش كردم؟
كجا رهاش كردى؟ :)
#سجاد_افشاريان
كاش آروم در گوشم ميگفتى برو على عشقى..
تو ميگفتى على عشقى ،
من ديوونت ميشدم!
سيگار كنج لبت ميشدم!
كوكى ميشدم!
گربه ميشدم!
تجريش ميشدم!
كافه ميشدم...
ولى كو دست هات؟
كو دست هات؟ :))
تو گفتى،نوشتى ميشه دستامو بگيرى؟
من محكم گرفتم...
كجا رهاش كردم؟
كجا رهاش كردى؟ :)
#سجاد_افشاريان
به عنوان كسى كه دوستت دارد
از تو فقط يك چيز مى خواهم
جورى رفتار كن
جورى حرف بزن
جورى جواب بنويس
جورى پاى حرفهايت بمان
كه من هيچوقت دلم نيايد كه لحظه اى پشتِ سرت بگويم:
" نشد كه نشد "
#فريد_صارمى
از تو فقط يك چيز مى خواهم
جورى رفتار كن
جورى حرف بزن
جورى جواب بنويس
جورى پاى حرفهايت بمان
كه من هيچوقت دلم نيايد كه لحظه اى پشتِ سرت بگويم:
" نشد كه نشد "
#فريد_صارمى
دیدی یه وقتایی میری مهمونی،دورهمی یا یه جای خیلی قشنگو چیزای جالب میبینی؟
بعد با خودت میگی :
کاش فلانی بود، اخه اون چنین جاهایی رو خیلی دوس داره؛
اخ اگه بود ...چقد به جفتمون بیشتر خوش میگذشت،
مثل همیشه با شیرین زبونیاش میخندوندمون ، خاطره میساختیم و کلی عکسای قشنگ میگرفتیم
و اینقد غرق رویای بودنش میشی که وقتی به خودت میای میبینی اون لحظات خوش تموم شده و از دستت رفته.
میدونی؟
الان رو یه نقطه قشنگ و رویایی زندگیم ایستادم
حالم خوبه خوبه...
بیشتر از همهی هم سن و سالهام احساس خوشبختی میکنمو خالی از هر حس و حال بدی زندگی.
ولی اینقد درگیر نبودنتم که این خوشی از گلوم پایین نمیره ، بغض میشه و ضربه میزنه به حال خوبم.
میدونم یه روز به خودم میامو میبینم اینقد درگیر نبودنت شدم که روزای خوب تموم شده و پیری نشسته روی موهامو توی چشمام.
کاش زود تر از پیری تو برسی تا این روزهای خوب تموم نشن و تا ابد خوشبخت ترین آدم دنیا بمونم.
میشه زود تر از پیری برسی؟
#دنیا_کاف
بعد با خودت میگی :
کاش فلانی بود، اخه اون چنین جاهایی رو خیلی دوس داره؛
اخ اگه بود ...چقد به جفتمون بیشتر خوش میگذشت،
مثل همیشه با شیرین زبونیاش میخندوندمون ، خاطره میساختیم و کلی عکسای قشنگ میگرفتیم
و اینقد غرق رویای بودنش میشی که وقتی به خودت میای میبینی اون لحظات خوش تموم شده و از دستت رفته.
میدونی؟
الان رو یه نقطه قشنگ و رویایی زندگیم ایستادم
حالم خوبه خوبه...
بیشتر از همهی هم سن و سالهام احساس خوشبختی میکنمو خالی از هر حس و حال بدی زندگی.
ولی اینقد درگیر نبودنتم که این خوشی از گلوم پایین نمیره ، بغض میشه و ضربه میزنه به حال خوبم.
میدونم یه روز به خودم میامو میبینم اینقد درگیر نبودنت شدم که روزای خوب تموم شده و پیری نشسته روی موهامو توی چشمام.
کاش زود تر از پیری تو برسی تا این روزهای خوب تموم نشن و تا ابد خوشبخت ترین آدم دنیا بمونم.
میشه زود تر از پیری برسی؟
#دنیا_کاف
من به زنی که پشت عابر بانک ِ بانک شهر شکم گربه اش را می مالد
به تیترِ«پاریس دختر نوزده ساله ی مایکل جکسون»
به « بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی»
من به تصادف موتور سیکلت با هاچ بک سفید، به گزارش حذف کنکور،به خنده های داخل گلوی بابایم موقع" چرا من با همه اینجوری ام ولی بقیه با من اینجوری » گفتنِ محسن تنابنده ، من به صدای دختر های دبیرستانی که یکیشان به آن یکی میگوید " نکنه فکر میکنی سوفیا لورنی » نگاه می کنم و یکباره یادم می آید نیستی.
من موقع خواندن عدد ِ آنلاینی های لایو صدف بیوتی، نگاه کردن به تبلیغ شلوارهای مام جین، پست های همسر شهیدِ سانچی و بازیگر ِ حریم سلطان با چادر یکباره یادم می آید نیستی.
من که فراموش کرده ام با ظرفیت یکی کمتر ،مهندسِ دانشگاه دولتی نیستم. فراموش کرده ام مامان می گوید قاب عکس اوریانافالاچی و سیگار کشیدنش روی دیوار برای شوهر کردنم بد است. من که فراموش کرده ام اصل لانه ی کبوتر چیست و ادرس وبسایتِ کازینوهای انلاین چه بود یک باره یادم می آید که نیستی.
تو نیستی و ولیعصر هنوز طولانی ترین خیابان خاورمیانه است. نیستی و زیرگذرهای تئاترشهر هنوز به انقلاب_شرق می رسند . قیمت دلار باز هم بالاتر می رود. نیستی و هنوز هم موقع تلفظ قرصِ "رانیتیدین" می گویم "رانیتیلین".. تو نیستی و نسخه ی بی کیفیت عصبانی نیستم روی یوتیوب پخش می شود، دوستم با محمدرضا فروتن عکس دارد. تئاترهایی که تخفیف دانشجویی ندارند نمی بینم.
تو نیستی و صدات توی هدفون پست شده از دیجی کالایام جا مانده. تو نیستی و «عشق ِ قشنگم» گفتن ِ هر آدمی که رد می شود و تو نیست دلم را به هم میریزد. تو نیستی و عود کردن سیاتیکِ مریم گریه ام را در می اورد.کمرم تیر می کشد. نبودنت توی بدنم قوس میخورد و یاد ده سالگی و بریدنِ مدام دست هام با نوک پرگار کلاس های ریاضی می افتم.
من برای زنی که کنار بانک شهر شکم گربه اش را می مالد گریه می کنم. برای عکس بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی گریه میکنم. برای تصادف های ساعت دوازده ظهر گریه میکنم . برای بنرِ «دیروز آشنا امروز دوست »ِ اسنپ گریه میکنم. من به تبلیغ غذاهای اماده ی رستوران زنگ می زنم و صدای گرفتن اب دماغم پشت گوشی پخش می شود. من دستمالهای رژ لبی ام را توی جوی آب می اندازم و همانطور که کنار تراکت ها خیس می شوند می دانم با اینکه فیلتر تمام سیگارها شبیه هم اند،از انگشت هات می شناسمت.می دانم اگر فالش خواندن شلوغی های تهران را پاز کنم صدات می آید.اگر همت را به شهید بابایی ترجیح دهم صدات می آید. اگر سرم را از نوشته ی " %75 sale " برگردانم صدات می آید . اگر حواسم را از پچ پچ توریست های ارمنی سعدآباد بگیرم صدات می آید. اگر قبل از « ممنون بابت خریدتون»گفتن ِ فروشنده ی فروشگاه Lc فرار کنم صدات می آید. اگر پژو ۴۰۵ نقره ای کنار بزند صدات می آید. اگر دخترهای دبیرستانی دوست پسر هم را نقاپند و کسی شبیه سوفیا لورن نباشد،اگر پرژک از همه ی دانه ها شامپو تولید نکند و صدای گوینده اش را مدام از تلوزیون پخش نکنند،
هنوز صدات می آیدو
به یکباره فراموش میکنم چه قدر نبوده ای..
#الهه_سادات_موسوی
به تیترِ«پاریس دختر نوزده ساله ی مایکل جکسون»
به « بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی»
من به تصادف موتور سیکلت با هاچ بک سفید، به گزارش حذف کنکور،به خنده های داخل گلوی بابایم موقع" چرا من با همه اینجوری ام ولی بقیه با من اینجوری » گفتنِ محسن تنابنده ، من به صدای دختر های دبیرستانی که یکیشان به آن یکی میگوید " نکنه فکر میکنی سوفیا لورنی » نگاه می کنم و یکباره یادم می آید نیستی.
من موقع خواندن عدد ِ آنلاینی های لایو صدف بیوتی، نگاه کردن به تبلیغ شلوارهای مام جین، پست های همسر شهیدِ سانچی و بازیگر ِ حریم سلطان با چادر یکباره یادم می آید نیستی.
من که فراموش کرده ام با ظرفیت یکی کمتر ،مهندسِ دانشگاه دولتی نیستم. فراموش کرده ام مامان می گوید قاب عکس اوریانافالاچی و سیگار کشیدنش روی دیوار برای شوهر کردنم بد است. من که فراموش کرده ام اصل لانه ی کبوتر چیست و ادرس وبسایتِ کازینوهای انلاین چه بود یک باره یادم می آید که نیستی.
تو نیستی و ولیعصر هنوز طولانی ترین خیابان خاورمیانه است. نیستی و زیرگذرهای تئاترشهر هنوز به انقلاب_شرق می رسند . قیمت دلار باز هم بالاتر می رود. نیستی و هنوز هم موقع تلفظ قرصِ "رانیتیدین" می گویم "رانیتیلین".. تو نیستی و نسخه ی بی کیفیت عصبانی نیستم روی یوتیوب پخش می شود، دوستم با محمدرضا فروتن عکس دارد. تئاترهایی که تخفیف دانشجویی ندارند نمی بینم.
تو نیستی و صدات توی هدفون پست شده از دیجی کالایام جا مانده. تو نیستی و «عشق ِ قشنگم» گفتن ِ هر آدمی که رد می شود و تو نیست دلم را به هم میریزد. تو نیستی و عود کردن سیاتیکِ مریم گریه ام را در می اورد.کمرم تیر می کشد. نبودنت توی بدنم قوس میخورد و یاد ده سالگی و بریدنِ مدام دست هام با نوک پرگار کلاس های ریاضی می افتم.
من برای زنی که کنار بانک شهر شکم گربه اش را می مالد گریه می کنم. برای عکس بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی گریه میکنم. برای تصادف های ساعت دوازده ظهر گریه میکنم . برای بنرِ «دیروز آشنا امروز دوست »ِ اسنپ گریه میکنم. من به تبلیغ غذاهای اماده ی رستوران زنگ می زنم و صدای گرفتن اب دماغم پشت گوشی پخش می شود. من دستمالهای رژ لبی ام را توی جوی آب می اندازم و همانطور که کنار تراکت ها خیس می شوند می دانم با اینکه فیلتر تمام سیگارها شبیه هم اند،از انگشت هات می شناسمت.می دانم اگر فالش خواندن شلوغی های تهران را پاز کنم صدات می آید.اگر همت را به شهید بابایی ترجیح دهم صدات می آید. اگر سرم را از نوشته ی " %75 sale " برگردانم صدات می آید . اگر حواسم را از پچ پچ توریست های ارمنی سعدآباد بگیرم صدات می آید. اگر قبل از « ممنون بابت خریدتون»گفتن ِ فروشنده ی فروشگاه Lc فرار کنم صدات می آید. اگر پژو ۴۰۵ نقره ای کنار بزند صدات می آید. اگر دخترهای دبیرستانی دوست پسر هم را نقاپند و کسی شبیه سوفیا لورن نباشد،اگر پرژک از همه ی دانه ها شامپو تولید نکند و صدای گوینده اش را مدام از تلوزیون پخش نکنند،
هنوز صدات می آیدو
به یکباره فراموش میکنم چه قدر نبوده ای..
#الهه_سادات_موسوی
من به زنی که پشت عابر بانک ِ بانک شهر شکم گربه اش را می مالد
به تیترِ«پاریس دختر نوزده ساله ی مایکل جکسون»
به « بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی»
من به تصادف موتور سیکلت با هاچ بک سفید، به گزارش حذف کنکور،به خنده های داخل گلوی بابایم موقع" چرا من با همه اینجوری ام ولی بقیه با من اینجوری » گفتنِ محسن تنابنده ، من به صدای دختر های دبیرستانی که یکیشان به آن یکی میگوید " نکنه فکر میکنی سوفیا لورنی » نگاه می کنم و یکباره یادم می آید نیستی.
من موقع خواندن عدد ِ آنلاینی های لایو صدف بیوتی، نگاه کردن به تبلیغ شلوارهای مام جین، پست های همسر شهیدِ سانچی و بازیگر ِ حریم سلطان با چادر یکباره یادم می آید نیستی.
من که فراموش کرده ام با ظرفیت یکی کمتر ،مهندسِ دانشگاه دولتی نیستم. فراموش کرده ام مامان می گوید قاب عکس اوریانافالاچی و سیگار کشیدنش روی دیوار برای شوهر کردنم بد است. من که فراموش کرده ام اصل لانه ی کبوتر چیست و ادرس وبسایتِ کازینوهای انلاین چه بود یک باره یادم می آید که نیستی.
تو نیستی و ولیعصر هنوز طولانی ترین خیابان خاورمیانه است. نیستی و زیرگذرهای تئاترشهر هنوز به انقلاب_شرق می رسند . قیمت دلار باز هم بالاتر می رود. نیستی و هنوز هم موقع تلفظ قرصِ "رانیتیدین" می گویم "رانیتیلین".. تو نیستی و نسخه ی بی کیفیت عصبانی نیستم روی یوتیوب پخش می شود، دوستم با محمدرضا فروتن عکس دارد. تئاترهایی که تخفیف دانشجویی ندارند نمی بینم.
تو نیستی و صدات توی هدفون پست شده از دیجی کالایام جا مانده. تو نیستی و «عشق ِ قشنگم» گفتن ِ هر آدمی که رد می شود و تو نیست دلم را به هم میریزد. تو نیستی و عود کردن سیاتیکِ مریم گریه ام را در می اورد.کمرم تیر می کشد. نبودنت توی بدنم قوس میخورد و یاد ده سالگی و بریدنِ مدام دست هام با نوک پرگار کلاس های ریاضی می افتم.
من برای زنی که کنار بانک شهر شکم گربه اش را می مالد گریه می کنم. برای عکس بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی گریه میکنم. برای تصادف های ساعت دوازده ظهر گریه میکنم . برای بنرِ «دیروز آشنا امروز دوست »ِ اسنپ گریه میکنم. من به تبلیغ غذاهای اماده ی رستوران زنگ می زنم و صدای گرفتن اب دماغم پشت گوشی پخش می شود. من دستمالهای رژ لبی ام را توی جوی آب می اندازم و همانطور که کنار تراکت ها خیس می شوند می دانم با اینکه فیلتر تمام سیگارها شبیه هم اند،از انگشت هات می شناسمت.می دانم اگر فالش خواندن شلوغی های تهران را پاز کنم صدات می آید.اگر همت را به شهید بابایی ترجیح دهم صدات می آید. اگر سرم را از نوشته ی " %75 sale " برگردانم صدات می آید . اگر حواسم را از پچ پچ توریست های ارمنی سعدآباد بگیرم صدات می آید. اگر قبل از « ممنون بابت خریدتون»گفتن ِ فروشنده ی فروشگاه Lc فرار کنم صدات می آید. اگر پژو ۴۰۵ نقره ای کنار بزند صدات می آید. اگر دخترهای دبیرستانی دوست پسر هم را نقاپند و کسی شبیه سوفیا لورن نباشد،اگر پرژک از همه ی دانه ها شامپو تولید نکند و صدای گوینده اش را مدام از تلوزیون پخش نکنند،
هنوز صدات می آیدو
به یکباره فراموش میکنم چه قدر نبوده ای..
#الهه_سادات_موسوی
به تیترِ«پاریس دختر نوزده ساله ی مایکل جکسون»
به « بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی»
من به تصادف موتور سیکلت با هاچ بک سفید، به گزارش حذف کنکور،به خنده های داخل گلوی بابایم موقع" چرا من با همه اینجوری ام ولی بقیه با من اینجوری » گفتنِ محسن تنابنده ، من به صدای دختر های دبیرستانی که یکیشان به آن یکی میگوید " نکنه فکر میکنی سوفیا لورنی » نگاه می کنم و یکباره یادم می آید نیستی.
من موقع خواندن عدد ِ آنلاینی های لایو صدف بیوتی، نگاه کردن به تبلیغ شلوارهای مام جین، پست های همسر شهیدِ سانچی و بازیگر ِ حریم سلطان با چادر یکباره یادم می آید نیستی.
من که فراموش کرده ام با ظرفیت یکی کمتر ،مهندسِ دانشگاه دولتی نیستم. فراموش کرده ام مامان می گوید قاب عکس اوریانافالاچی و سیگار کشیدنش روی دیوار برای شوهر کردنم بد است. من که فراموش کرده ام اصل لانه ی کبوتر چیست و ادرس وبسایتِ کازینوهای انلاین چه بود یک باره یادم می آید که نیستی.
تو نیستی و ولیعصر هنوز طولانی ترین خیابان خاورمیانه است. نیستی و زیرگذرهای تئاترشهر هنوز به انقلاب_شرق می رسند . قیمت دلار باز هم بالاتر می رود. نیستی و هنوز هم موقع تلفظ قرصِ "رانیتیدین" می گویم "رانیتیلین".. تو نیستی و نسخه ی بی کیفیت عصبانی نیستم روی یوتیوب پخش می شود، دوستم با محمدرضا فروتن عکس دارد. تئاترهایی که تخفیف دانشجویی ندارند نمی بینم.
تو نیستی و صدات توی هدفون پست شده از دیجی کالایام جا مانده. تو نیستی و «عشق ِ قشنگم» گفتن ِ هر آدمی که رد می شود و تو نیست دلم را به هم میریزد. تو نیستی و عود کردن سیاتیکِ مریم گریه ام را در می اورد.کمرم تیر می کشد. نبودنت توی بدنم قوس میخورد و یاد ده سالگی و بریدنِ مدام دست هام با نوک پرگار کلاس های ریاضی می افتم.
من برای زنی که کنار بانک شهر شکم گربه اش را می مالد گریه می کنم. برای عکس بازیگر ایرانی کنار دوست سوئدی گریه میکنم. برای تصادف های ساعت دوازده ظهر گریه میکنم . برای بنرِ «دیروز آشنا امروز دوست »ِ اسنپ گریه میکنم. من به تبلیغ غذاهای اماده ی رستوران زنگ می زنم و صدای گرفتن اب دماغم پشت گوشی پخش می شود. من دستمالهای رژ لبی ام را توی جوی آب می اندازم و همانطور که کنار تراکت ها خیس می شوند می دانم با اینکه فیلتر تمام سیگارها شبیه هم اند،از انگشت هات می شناسمت.می دانم اگر فالش خواندن شلوغی های تهران را پاز کنم صدات می آید.اگر همت را به شهید بابایی ترجیح دهم صدات می آید. اگر سرم را از نوشته ی " %75 sale " برگردانم صدات می آید . اگر حواسم را از پچ پچ توریست های ارمنی سعدآباد بگیرم صدات می آید. اگر قبل از « ممنون بابت خریدتون»گفتن ِ فروشنده ی فروشگاه Lc فرار کنم صدات می آید. اگر پژو ۴۰۵ نقره ای کنار بزند صدات می آید. اگر دخترهای دبیرستانی دوست پسر هم را نقاپند و کسی شبیه سوفیا لورن نباشد،اگر پرژک از همه ی دانه ها شامپو تولید نکند و صدای گوینده اش را مدام از تلوزیون پخش نکنند،
هنوز صدات می آیدو
به یکباره فراموش میکنم چه قدر نبوده ای..
#الهه_سادات_موسوی
تنها بودن تا یه دوره ای ترس داره
بعد از اون دیگه با کسی بودن برات ترس داره
بعد از اون دیگه با کسی بودن برات ترس داره
حتی برای تمام دنیاهم
اگر زنی مقتدرباشم
دوست دارم درآغوشِ تو؛
همان دخترکِ بی دست وپایِ نق نقو شوم
که دلش عروسک میخواهد!
میشودبرای دخترک احساسم
پدری کنی؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
اگر زنی مقتدرباشم
دوست دارم درآغوشِ تو؛
همان دخترکِ بی دست وپایِ نق نقو شوم
که دلش عروسک میخواهد!
میشودبرای دخترک احساسم
پدری کنی؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
عشق تو سه کلمه میشه:
چشماش
حرفاش
نوشتههاش
چشماش مترادف جادوئه
حرفاش مترادف آرامش
نوشتههاشم دلیل عاشق شدنم
چشماش
حرفاش
نوشتههاش
چشماش مترادف جادوئه
حرفاش مترادف آرامش
نوشتههاشم دلیل عاشق شدنم
ما قول های زیادی به هم داده بودیم ، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قَنج بیاورد ، من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم ، تو چالِ دیوانه کنندهات را برای من ، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند، من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من ، من بازوهایم را برای چرخانَدنت زیر باران ، تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورتِ من ، مثلا قول داده بودیم که طَپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و شمردن نفس های من بازی تو برای خواب رفتن ، قول داده بودی من روز را برایت رنگین کمان کنم ، آوردن چای با من ، گذاشتن موسیقی و بلند خواندن کتاب با تو ، مثلا قول داده بودیم تو برای من باشی من برای تو ، من تو را تا آخر دنیا دوست داشته باشم و تو من را ، و من حالا نمی دانم که تو کجایی ، چه می کنی ، برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم .
#مسعود_ممیزالاشجار
و ما آدم ها چقدر بد قولیم .
#مسعود_ممیزالاشجار