دلم یه صخره میخواد که زیرش آبایه یه اقیانوس موج بزنه
یه شبه تاریک که هواش قاراشمیشه
یه ابر سیاه و ترسناک که نوید یه بارونه آمازونیو بده
اونوقت فقط من باشمو من
از لبه ی اون صخره هه ایننننننقد دلتنگیمو فریاد بزنم که بیهوش شمو پرت شم پایین
مثِ تو خوابام ...💛
#محیکس
یه شبه تاریک که هواش قاراشمیشه
یه ابر سیاه و ترسناک که نوید یه بارونه آمازونیو بده
اونوقت فقط من باشمو من
از لبه ی اون صخره هه ایننننننقد دلتنگیمو فریاد بزنم که بیهوش شمو پرت شم پایین
مثِ تو خوابام ...💛
#محیکس
-دلتنگی ینی یه وویسه هشت ثانیه ای رو هشت هزار بار گوش بدیو بازم دلت قنج بره براش ...
چجوریاست؟!
یا من زیاد تو خیالِ تو پرسه میزنم یا تو زیادی بیخیالِ من و خیالمی ...
کدومشه؟!
من زیادم به تو فکر نمیکنم
فقط هر روز صبح تا چشم باز میکنم اول میگم سلام خدا ، بعد میگم خدایا امروز مراقبِ دلبر جانِ ما باش لطفاً ...
تمامِ مدت حاضر شدنم
همونجا که دارم با دقت خطِ چشمو پشت پلکم میکشم
به تو فکر میکنم
با خودم میگم " نکنه اگه یهویی دیدمش نامرتب باشم!!! "
و با وسواسِ بیشتری لباس انتخاب میکنم
یا اونجایی که سرمو تکیه دادم به شیشه ی تاکسی فکر میکنم اگه تو بودی خودت منو هرجا میخواستم میبردی ...
اینا که فکر کردن نیست
اوجِ فکر کردنم میدونی کی شروع میشه؟!
اون موقع که خسته و خورد و خمیر میرسم خونه و تو ...
بازم نیستی :)
و فکر میکنم اگه بودی حتماً یه چای گرم کنارِ شومینه و تو بغلِ تو خیلی میچسبید ...
تلویزیونو روشن میکنم و فکر میکنم اگه تو بودی مسلماً محتوای اون فیلمِ مسخره رو نمیفهمیدم
بس که حواسم پرت تو بود ...
دراز میکشم رو تخت ، نگاه میکنم به ساعت و فکر میکنم اگه تو بودی حتماً اون لحظه مشغولِ گپ زدن بودیم ...
من خیلیم به تو فکر نمیکنم
فقط هر روز ، لا به لای کارام ، چند ساعتی رو با تو رویا میبافم ...
راستی تو رویا بافتن با من رو بلدی؟!
اصلاً به من فکرم میکنی؟!
#مهسا_امیری_راد
یا من زیاد تو خیالِ تو پرسه میزنم یا تو زیادی بیخیالِ من و خیالمی ...
کدومشه؟!
من زیادم به تو فکر نمیکنم
فقط هر روز صبح تا چشم باز میکنم اول میگم سلام خدا ، بعد میگم خدایا امروز مراقبِ دلبر جانِ ما باش لطفاً ...
تمامِ مدت حاضر شدنم
همونجا که دارم با دقت خطِ چشمو پشت پلکم میکشم
به تو فکر میکنم
با خودم میگم " نکنه اگه یهویی دیدمش نامرتب باشم!!! "
و با وسواسِ بیشتری لباس انتخاب میکنم
یا اونجایی که سرمو تکیه دادم به شیشه ی تاکسی فکر میکنم اگه تو بودی خودت منو هرجا میخواستم میبردی ...
اینا که فکر کردن نیست
اوجِ فکر کردنم میدونی کی شروع میشه؟!
اون موقع که خسته و خورد و خمیر میرسم خونه و تو ...
بازم نیستی :)
و فکر میکنم اگه بودی حتماً یه چای گرم کنارِ شومینه و تو بغلِ تو خیلی میچسبید ...
تلویزیونو روشن میکنم و فکر میکنم اگه تو بودی مسلماً محتوای اون فیلمِ مسخره رو نمیفهمیدم
بس که حواسم پرت تو بود ...
دراز میکشم رو تخت ، نگاه میکنم به ساعت و فکر میکنم اگه تو بودی حتماً اون لحظه مشغولِ گپ زدن بودیم ...
من خیلیم به تو فکر نمیکنم
فقط هر روز ، لا به لای کارام ، چند ساعتی رو با تو رویا میبافم ...
راستی تو رویا بافتن با من رو بلدی؟!
اصلاً به من فکرم میکنی؟!
#مهسا_امیری_راد
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ...
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﻬﺮﻡ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﺍﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ ﺻﺪﻗﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺎﺭﺗﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯿﺸﻮﻡ...
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯿﺮﻭﻡ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ...
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﻬﺮﻡ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﺍﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ ﺻﺪﻗﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺎﺭﺗﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯿﺸﻮﻡ...
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯿﺮﻭﻡ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ...
آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشتهاش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آنهایی که برایش عزیز بودند، برگردند...
شبهای روشن / #فئودور_داستایفسکی
شبهای روشن / #فئودور_داستایفسکی
ميگفت كاش اسمت مريم نبود..
ميگفتم خب چرا؟!
ميگفت آخه تو همه چيت تكِ
منحصر به فرده..
ولى اسمت نه..
خيليا اسمشون مريمِ..
تو فاميل كلى مريم داريم..
حتى تو گل فروشى ها هم كلى مريم داريم..
وقتى نباشى
وقتى برى
هر بار اسم مريم رو بشنوم روانى ميشم..
كاش اسمت بلقيس بود..
كه بعد از رفتنت هى تنم نلرزه..
گفتم ديوونه،مگه قراره برم؟!
گفت:آره،ميرى ديگه..
يه روزى ميرى..
چون ميدونى خيلى دوست دارم..
چون فهميدى خيلى دوست دارم..
خب،معلومه ميرى ديگه..
#فرزانه_صدهزارى
ميگفتم خب چرا؟!
ميگفت آخه تو همه چيت تكِ
منحصر به فرده..
ولى اسمت نه..
خيليا اسمشون مريمِ..
تو فاميل كلى مريم داريم..
حتى تو گل فروشى ها هم كلى مريم داريم..
وقتى نباشى
وقتى برى
هر بار اسم مريم رو بشنوم روانى ميشم..
كاش اسمت بلقيس بود..
كه بعد از رفتنت هى تنم نلرزه..
گفتم ديوونه،مگه قراره برم؟!
گفت:آره،ميرى ديگه..
يه روزى ميرى..
چون ميدونى خيلى دوست دارم..
چون فهميدى خيلى دوست دارم..
خب،معلومه ميرى ديگه..
#فرزانه_صدهزارى
تو
اگه رنگ بودى، زرد
اگه ميوه بودى، انبه
اگه خواننده بودى، دریا دادور
اگه بازيگر بودى ، ماریون کوتیار
اگه شاعر بودى، فروغ
اگه افسانه بودى، لیلی
اگه فيلم، مادِر
اگه گل، نرگس
اگه حس، هیجان
اگه شهر، ونیز
اگه ورق، دل
اگه فصل، پاییز
اگه شعر
"تو همانی که دلم لک زده لبخندش را "
#محیکس
اگه رنگ بودى، زرد
اگه ميوه بودى، انبه
اگه خواننده بودى، دریا دادور
اگه بازيگر بودى ، ماریون کوتیار
اگه شاعر بودى، فروغ
اگه افسانه بودى، لیلی
اگه فيلم، مادِر
اگه گل، نرگس
اگه حس، هیجان
اگه شهر، ونیز
اگه ورق، دل
اگه فصل، پاییز
اگه شعر
"تو همانی که دلم لک زده لبخندش را "
#محیکس
همیشه منظور آدما اون چیزی نیست که به زبون میارن، خواسته ی دلشون همونی نیست که بر حسب مصلحت و اجبار توی دهن میچرخونن، خیلی وقتا منظور آدما توی حرفاشون نیست، توی کلماتشون نیست...
شنونده خودش باید فهمیده باشه، خودش باید بفهمه، خودش باید ترجمه کردن بلد باشه!
همین خودِ تو...
تو خودت باید عاقل باشی، منو بلد باشی، چشمامو از حفظ باشی، تو خودت باید بغضمو، لحن صدامو، جنس حرفامو بشناسی حتی بهتر از خودم...
تو خودت باید بفهمی منو،
مثلا من حتی اگه خودمم بهت یه روزی گفتم برو،
گفتم نمون،
تو بفهم،
تو بمون،
تو باش
تو نرو...
میشنوی؟!
نرو!
#طاهره_اباذری_هریس
شنونده خودش باید فهمیده باشه، خودش باید بفهمه، خودش باید ترجمه کردن بلد باشه!
همین خودِ تو...
تو خودت باید عاقل باشی، منو بلد باشی، چشمامو از حفظ باشی، تو خودت باید بغضمو، لحن صدامو، جنس حرفامو بشناسی حتی بهتر از خودم...
تو خودت باید بفهمی منو،
مثلا من حتی اگه خودمم بهت یه روزی گفتم برو،
گفتم نمون،
تو بفهم،
تو بمون،
تو باش
تو نرو...
میشنوی؟!
نرو!
#طاهره_اباذری_هریس
یک صبح هایی هم هستند که آدم می چسبد به رختخواب و هرکار می کند ، چشم و دلِ لعنتی اش باز نمی شود که نمی شود ... !
من اسمشان را گذاشته ام؛ "صبح هایِ بی عشق" ...
اصلاً آدم ، بدونِ عشق زندگی کند که چه ؟!
هر آدمی برای نفس کشیدن لازم دارد یک نفر عاشقش باشد ...
آن وقت حال و روزِ صبح هایش دیدن دارد ...
حال و روزِ صبح هایتان دیدنی ...
من اسمشان را گذاشته ام؛ "صبح هایِ بی عشق" ...
اصلاً آدم ، بدونِ عشق زندگی کند که چه ؟!
هر آدمی برای نفس کشیدن لازم دارد یک نفر عاشقش باشد ...
آن وقت حال و روزِ صبح هایش دیدن دارد ...
حال و روزِ صبح هایتان دیدنی ...
هرچيزى به اندازه جاى خاليش توى زندگيمون
ذهن و زندگيمون رو درگير خودش ميكنه
بعضى جاى خالى ها كوچیکن و
با چيزاى كوچیک پر مى شن!
مثل يه حبه قند كنار چاى
مثل يه چتر توی روز بارونى
مثل يه مسافرت بدون موسيقى
مثل يه حساب بانكى خالى...
امـــا...
امـــان از جاى خالى هاى بزرگ!
كه نميشه به راحتى اونا رو پُـر كرد...
مثل جاى خالى يه نفر كه حالا
تبديل به يه قاب عكس و كلى خاطره شده!
مثل جاى خالى یه لبخند
روى صورتى كه ديگه نميخنده!
مثل جاى خالى يه نفر كه ديگه نگرانت نيست...
مثل جاى خالى يه پيام شب بخير
مثل جاى خالى يه دست نوازشگر و آغوش مهربان
مثل جاى خالى يه مادر
مثل جای خالی یه پدر
مثل جاى خالى يه اميد
مثل جاى خالى يه اعتماد
مثل جاى خالى يه خيال شيرين
مثل جاى خالى يه زندگى نزيسته!
اميدوارم كه هیچ جای زندگیتون جایی خالی نشه و اگه جاى خالى هم وجود داشت فقط جاى خالى هاى كوچيک باشه :)
ذهن و زندگيمون رو درگير خودش ميكنه
بعضى جاى خالى ها كوچیکن و
با چيزاى كوچیک پر مى شن!
مثل يه حبه قند كنار چاى
مثل يه چتر توی روز بارونى
مثل يه مسافرت بدون موسيقى
مثل يه حساب بانكى خالى...
امـــا...
امـــان از جاى خالى هاى بزرگ!
كه نميشه به راحتى اونا رو پُـر كرد...
مثل جاى خالى يه نفر كه حالا
تبديل به يه قاب عكس و كلى خاطره شده!
مثل جاى خالى یه لبخند
روى صورتى كه ديگه نميخنده!
مثل جاى خالى يه نفر كه ديگه نگرانت نيست...
مثل جاى خالى يه پيام شب بخير
مثل جاى خالى يه دست نوازشگر و آغوش مهربان
مثل جاى خالى يه مادر
مثل جای خالی یه پدر
مثل جاى خالى يه اميد
مثل جاى خالى يه اعتماد
مثل جاى خالى يه خيال شيرين
مثل جاى خالى يه زندگى نزيسته!
اميدوارم كه هیچ جای زندگیتون جایی خالی نشه و اگه جاى خالى هم وجود داشت فقط جاى خالى هاى كوچيک باشه :)
دلخور نباش!
تمامىِ آدم ها،
يك روز
يكجا
رنگ ميبازند و عوض ميشوند..!
تو، خودت باش
مهربانى ات، تو را ممتاز ميكند
حتّى اگر ديگران، سياستمندى زيرك شوند..!
تا بوده، همين بوده
دلخور نباش!
خودت باش!
#طاها_رحيميان
تمامىِ آدم ها،
يك روز
يكجا
رنگ ميبازند و عوض ميشوند..!
تو، خودت باش
مهربانى ات، تو را ممتاز ميكند
حتّى اگر ديگران، سياستمندى زيرك شوند..!
تا بوده، همين بوده
دلخور نباش!
خودت باش!
#طاها_رحيميان
یک سازمانی هم تشکیل شود به اسمِ "سازمانِ کشفِ لذتهای پیشبینی نشده"، شاملِ
معاونتِ "بوسههای بیهوا"،
معاونتِ "تلاقیهایِ ناگهانی نگاه"،
اداره کل "پیچاندن طرهیِ گیسو وقتِ خواندن کتاب"،
اداره کلِ "لمس گودیِ پشت کمر با پشتِ بندِ انگشتِ شست"،
ستادِ "شمارشِ نفسها بههنگامِ خوابِ صبح"
و شورایِ عالیِ "داغی چای روی لبهایِ مشتاق"... .
رییس همهیِ واحدهایش هم ، "طُ"💛
#حسين_وحدانی
معاونتِ "بوسههای بیهوا"،
معاونتِ "تلاقیهایِ ناگهانی نگاه"،
اداره کل "پیچاندن طرهیِ گیسو وقتِ خواندن کتاب"،
اداره کلِ "لمس گودیِ پشت کمر با پشتِ بندِ انگشتِ شست"،
ستادِ "شمارشِ نفسها بههنگامِ خوابِ صبح"
و شورایِ عالیِ "داغی چای روی لبهایِ مشتاق"... .
رییس همهیِ واحدهایش هم ، "طُ"💛
#حسين_وحدانی
من غم انگیز ترین حالت یک انسانم !
به من آلوده نشو ...
من غریبم همه جا
و غریبی من آنست که از تنهایی
به هر آن کس که رِسم می گویم :
گفت و گو نیست مرا
من غم انگیز ترین حالت یک انسانم
با من از شور نگو
نور نگو
از دو سه تا آدم منصور نگو
من غریبم همه جا
با من از درد بگو
حالیا چند قدم دورتر
به من آلوده نشو ..!
#محمد_عوض_پور
به من آلوده نشو ...
من غریبم همه جا
و غریبی من آنست که از تنهایی
به هر آن کس که رِسم می گویم :
گفت و گو نیست مرا
من غم انگیز ترین حالت یک انسانم
با من از شور نگو
نور نگو
از دو سه تا آدم منصور نگو
من غریبم همه جا
با من از درد بگو
حالیا چند قدم دورتر
به من آلوده نشو ..!
#محمد_عوض_پور