۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ...
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﻬﺮﻡ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﺍﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ ﺻﺪﻗﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺎﺭﺗﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯿﺸﻮﻡ...
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯿﺮﻭﻡ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﻬﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ...
آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند، برگردند...

شب‌های روشن / #فئودور_داستایفسکی
ميگفت كاش اسمت مريم نبود..
ميگفتم خب چرا؟!
ميگفت آخه تو همه چيت تكِ
منحصر به فرده..
ولى اسمت نه..
خيليا اسمشون مريمِ..
تو فاميل كلى مريم داريم..
حتى تو گل فروشى ها هم كلى مريم داريم..
وقتى نباشى
وقتى برى
هر بار اسم مريم رو بشنوم روانى ميشم..
كاش اسمت بلقيس بود..
كه بعد از رفتنت هى تنم نلرزه..
گفتم ديوونه،مگه قراره برم؟!
گفت:آره،ميرى ديگه..
يه روزى ميرى..
چون ميدونى خيلى دوست دارم..
چون فهميدى خيلى دوست دارم..
خب،معلومه ميرى ديگه..

#فرزانه_صدهزارى
تو
اگه رنگ بودى، زرد
اگه ميوه بودى، انبه
اگه خواننده بودى، دریا دادور
اگه بازيگر بودى ،‌ ماریون کوتیار
اگه شاعر بودى، فروغ
اگه افسانه بودى، لیلی
اگه فيلم، مادِر
اگه گل، نرگس
اگه حس، هیجان
اگه شهر، ونیز
اگه ورق، دل
اگه فصل، پاییز
اگه شعر
"تو همانی که دلم لک زده لبخندش را "
#محیکس
همیشه منظور آدما اون چیزی نیست که به زبون میارن، خواسته ی دلشون همونی نیست که بر حسب مصلحت و اجبار توی دهن میچرخونن، خیلی وقتا منظور آدما توی حرفاشون نیست، توی کلماتشون نیست...
شنونده خودش باید فهمیده باشه، خودش باید بفهمه، خودش باید ترجمه کردن بلد باشه!
همین خودِ تو...
تو خودت باید عاقل باشی، منو بلد باشی، چشمامو از حفظ باشی، تو خودت باید بغضمو، لحن صدامو، جنس حرفامو بشناسی حتی بهتر از خودم...
تو خودت باید بفهمی منو،
مثلا من حتی اگه خودمم بهت یه روزی گفتم برو،
گفتم نمون،
تو بفهم،
تو بمون،
تو باش
تو نرو...
میشنوی؟!
نرو!

#طاهره_اباذری_هریس
یک صبح هایی هم هستند که آدم می چسبد به رختخواب و هرکار می کند ، چشم و دلِ لعنتی اش باز نمی شود که نمی شود ... !
من اسمشان را گذاشته ام؛ "صبح هایِ بی عشق" ‌.‌..
اصلاً آدم ، بدونِ عشق زندگی کند که چه ؟!
هر آدمی برای نفس کشیدن لازم دارد یک نفر عاشقش باشد ...
آن وقت حال و روزِ صبح هایش دیدن دارد ...
حال و روزِ صبح هایتان دیدنی ...
هرچيزى به اندازه جاى خاليش توى زندگيمون
ذهن و زندگيمون رو درگير خودش ميكنه
بعضى جاى خالى ها كوچیکن و
با چيزاى كوچیک پر مى شن!
مثل يه حبه قند كنار چاى
مثل يه چتر توی روز بارونى
مثل يه مسافرت بدون موسيقى
مثل يه حساب بانكى خالى...

امـــا...
امـــان از جاى خالى هاى بزرگ!
كه نميشه به راحتى اونا رو پُـر كرد...
مثل جاى خالى يه نفر كه حالا
تبديل به يه قاب عكس و كلى خاطره شده!
مثل جاى خالى یه لبخند
روى صورتى كه ديگه نميخنده!
مثل جاى خالى يه نفر كه ديگه نگرانت نيست...
مثل جاى خالى يه پيام شب بخير
مثل جاى خالى يه دست نوازشگر و آغوش مهربان
مثل جاى خالى يه مادر
مثل جای خالی یه پدر
مثل جاى خالى يه اميد
مثل جاى خالى يه اعتماد
مثل جاى خالى يه خيال شيرين
مثل جاى خالى يه زندگى نزيسته!

اميدوارم كه هیچ جای زندگیتون جایی خالی نشه و اگه جاى خالى هم وجود داشت فقط جاى خالى هاى كوچيک باشه :)
دلخور نباش!
تمامىِ آدم ها،
يك روز
يكجا
رنگ ميبازند و عوض ميشوند..!
تو، خودت باش
مهربانى ات، تو را ممتاز ميكند
حتّى اگر ديگران، سياستمندى زيرك شوند..!
تا بوده، همين بوده
دلخور نباش!
خودت باش!

#طاها_رحيميان
یک سازمانی هم تشکیل شود به اسمِ "سازمانِ کشفِ لذت‌های پیش‌بینی نشده"، شاملِ
معاونتِ "بوسه‌های بی‌هوا"،
معاونتِ "تلاقی‌هایِ ناگهانی نگاه"،
اداره کل "پیچاندن طره‌یِ گیسو وقتِ خواندن کتاب"،
اداره کلِ "لمس گودیِ پشت کمر با پشتِ بندِ انگشتِ شست"،
ستادِ "شمارشِ نفس‌ها به‌هنگامِ خوابِ صبح"
و شورایِ عالیِ "داغی چای روی لب‌هایِ مشتاق"... .
رییس همه‌یِ واحدهایش هم ، "طُ"💛

#حسين_وحدانی
من غم ‌انگیز ترین حالت یک انسانم !
به من آلوده نشو ...
من غریبم همه جا
و غریبی من آنست که از تنهایی
به هر آن کس که رِسم می گویم :
گفت و گو نیست مرا

من غم انگیز ترین حالت یک انسانم
با من از شور نگو
نور نگو
از دو سه تا آدم منصور نگو
من غریبم همه جا
با من از درد بگو
حالیا چند قدم دورتر
به من آلوده نشو ..!

#محمد_عوض_پور
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Shayea – Sabr 2 (Feat. Justina) [Zirzamin]
مگه چن روزه کلش ؟
بلند شو یکم موهاتو شونه کنش !
یه آبی به سرو روت بزن
انقد غریبگی نکن تو خونه خودت
عصن بلند بلند بخند
بدونه اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ
چون خانومی صداتو نبر
هر حرفی داری تو جمع بزنو
لااقل خودت هوای خودتو داشته باش
از کمد درآر اون کفشتو که پاشنه داش
برو جلو آینه به خودت برس
اون دختر سرحاله قدیمو راش بنداز
فک نکن به هیچی عصن
یه مدت سر به هیشکی نزن
یه" صبر" ازت مونده فقط
نزاری اونم بگیرن ازت 💛
-دل به تو سجده ميكند
قبله اگرچه نيستى..!
-من از تو تنها ترم
تو منو داشتی ....
این موهارو میبینی؟
تو آسیاب سفید نشدن. ولی کم کمش بیست ساله دارم خطوط ممتد این جاده رو با چشام دنبال میکنم! فقط خیره شدن به این خطوط میتونست منو پیر کنه. خنده داره مگه نه؟ ولی همین خطوط چه بلاها که سرت نمیاره! روزای اول که چشمم به این جاده افتاد، شاگرد شوفر یه راننده‌ی سبیل کُلفتِ زبون نفهم بودم. منطق خودشو داشت. حالا تو بیا خودتو نشون بده و جون بِکَن. آخرشم زل میزد به چشات و وقیحانه میگفت تو هیچی یاد نمیگیری! بیست سال میگذره و یکی مثه تو کنارم میشینه، درست همون جا که من نشسته بودم و منم مجبورم از پیچ و خم جاده براش بگم.
این جاده خیلی چیزا بهم داد. یه چیزایی هم ازم گرفت. ولی یه چیز بیشتر عذابم داد. اونم این بود که فهمیدم منو به خودش عادت داده...
الان بیست دقیقه‌س دارم زیر گوشت قصه میخونم ولی یبارم چشمم سمت جاده نرفته! من پیچ و خم این جاده رو بلدم. حتی چاله چوله‌هاش رو... جالب اینجاست، اگه یه از خدا بی‌خبری یه چاله جدید صبی بکنه، من به شب نرسیده بهش عادت میکنم!
هیچ وقت نذار این زندگی لعنتی تو رو به پیچ و خمش عادت بده! وگرنه هر بلایی بخواد سرت میاره...
اونوقت میشی یکی مثه من. مجبوری یکیو بنشونی وَردستت و برای فرار از جاده زندگیت بیست دقیقه بهش زل بزنی ..!

#مهران_رمضانیان
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک میکنی و میبریش
خودکشی مرگ قشنگی که به ان دل بستم
دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجرهای خطرم
به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بی گاه شقیقست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگ ی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز تین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از ته دل آ ه شوم
طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم
مثل سیگار خطر ناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هرچه با من همه کردند از آن بدتر کن
مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
من خرابم بنشین زحمت آوا ر نکش
نفست باز گرفت اینهمه سیگار نکش
آن به هر لحظه تبدار تو پیوند منم
آنقدر داغ به جانم که دماوند منم
توله گرگی که در اندیشه شریان منی
کاسه خونی جگری سوخته مهمان منی
چشم بادام دهان پسته زبان شیر و شکر
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
سیب سیر است تن انگیزه هر آه منم
رطب عرش نخیلو قد کوتاه منم
ماده آهوی چمن هوبره سینه بلور
قاب قوسین دهن شاپری قلعه دور
مظهر جان پلنگ ام که به ماه میبندم
و بجز ماه دل از آدم و عالم کندم
ماه بیرون زده از کنگره پیرهنم
نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم
خندهای نمکین ات تاب دریاچه قم
بغضهایت رقمی سرد تر از قرن اتم
موی برهم زده ات جنگی انبوه از دود
و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یکشبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
چشممان خورد به هم صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه یی جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
دوزخ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و و مشغول پدر سوختنت
خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
آس در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد
تو نباشی من از آینده خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بیرحم ترین زاویه ساتورم
تو نباشی من این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر پائیز توافق کردیم
هرکسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تورا دود دهن روی دهانم زد و رفت
همه ی شهر محیاست مبادا که تورا
آتش معرکه بالاست مبادا که تورا
این جماعت همه گرگند مبادا که تورا
پی یک شام بزرگند مبادا که تورا
دانه و دام زیاد است مبادا که تورا
مرد بدنام زیاد است مبادا که تورا
پشت دیوار نشستند مبادا که تورا
نا نجیبان همه هستند مبادا که تورا
تا مبادا که تورا باز مبادا که تورا
پرده بر پنجره انداز مبادا که تورا
دل به دریا زده یی پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم
بی تو پتیاره پائیز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا میشکند
بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست
گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست
بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
پسری خیر ندیده م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم
میپرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش

#عليرضا_آذر