زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک میکنی و میبریش
خودکشی مرگ قشنگی که به ان دل بستم
دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجرهای خطرم
به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بی گاه شقیقست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگ ی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز تین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از ته دل آ ه شوم
طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم
مثل سیگار خطر ناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هرچه با من همه کردند از آن بدتر کن
مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
من خرابم بنشین زحمت آوا ر نکش
نفست باز گرفت اینهمه سیگار نکش
آن به هر لحظه تبدار تو پیوند منم
آنقدر داغ به جانم که دماوند منم
توله گرگی که در اندیشه شریان منی
کاسه خونی جگری سوخته مهمان منی
چشم بادام دهان پسته زبان شیر و شکر
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
سیب سیر است تن انگیزه هر آه منم
رطب عرش نخیلو قد کوتاه منم
ماده آهوی چمن هوبره سینه بلور
قاب قوسین دهن شاپری قلعه دور
مظهر جان پلنگ ام که به ماه میبندم
و بجز ماه دل از آدم و عالم کندم
ماه بیرون زده از کنگره پیرهنم
نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم
خندهای نمکین ات تاب دریاچه قم
بغضهایت رقمی سرد تر از قرن اتم
موی برهم زده ات جنگی انبوه از دود
و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یکشبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
چشممان خورد به هم صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه یی جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
دوزخ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و و مشغول پدر سوختنت
خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
آس در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد
تو نباشی من از آینده خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بیرحم ترین زاویه ساتورم
تو نباشی من این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر پائیز توافق کردیم
هرکسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تورا دود دهن روی دهانم زد و رفت
همه ی شهر محیاست مبادا که تورا
آتش معرکه بالاست مبادا که تورا
این جماعت همه گرگند مبادا که تورا
پی یک شام بزرگند مبادا که تورا
دانه و دام زیاد است مبادا که تورا
مرد بدنام زیاد است مبادا که تورا
پشت دیوار نشستند مبادا که تورا
نا نجیبان همه هستند مبادا که تورا
تا مبادا که تورا باز مبادا که تورا
پرده بر پنجره انداز مبادا که تورا
دل به دریا زده یی پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم
بی تو پتیاره پائیز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا میشکند
بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست
گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست
بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
پسری خیر ندیده م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم
میپرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش
#عليرضا_آذر
بار و بندیل سبک میکنی و میبریش
خودکشی مرگ قشنگی که به ان دل بستم
دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجرهای خطرم
به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بی گاه شقیقست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگ ی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز تین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از ته دل آ ه شوم
طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم
مثل سیگار خطر ناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هرچه با من همه کردند از آن بدتر کن
مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
من خرابم بنشین زحمت آوا ر نکش
نفست باز گرفت اینهمه سیگار نکش
آن به هر لحظه تبدار تو پیوند منم
آنقدر داغ به جانم که دماوند منم
توله گرگی که در اندیشه شریان منی
کاسه خونی جگری سوخته مهمان منی
چشم بادام دهان پسته زبان شیر و شکر
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
سیب سیر است تن انگیزه هر آه منم
رطب عرش نخیلو قد کوتاه منم
ماده آهوی چمن هوبره سینه بلور
قاب قوسین دهن شاپری قلعه دور
مظهر جان پلنگ ام که به ماه میبندم
و بجز ماه دل از آدم و عالم کندم
ماه بیرون زده از کنگره پیرهنم
نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم
خندهای نمکین ات تاب دریاچه قم
بغضهایت رقمی سرد تر از قرن اتم
موی برهم زده ات جنگی انبوه از دود
و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یکشبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
چشممان خورد به هم صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه یی جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
دوزخ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و و مشغول پدر سوختنت
خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
آس در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد
تو نباشی من از آینده خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بیرحم ترین زاویه ساتورم
تو نباشی من این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر پائیز توافق کردیم
هرکسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تورا دود دهن روی دهانم زد و رفت
همه ی شهر محیاست مبادا که تورا
آتش معرکه بالاست مبادا که تورا
این جماعت همه گرگند مبادا که تورا
پی یک شام بزرگند مبادا که تورا
دانه و دام زیاد است مبادا که تورا
مرد بدنام زیاد است مبادا که تورا
پشت دیوار نشستند مبادا که تورا
نا نجیبان همه هستند مبادا که تورا
تا مبادا که تورا باز مبادا که تورا
پرده بر پنجره انداز مبادا که تورا
دل به دریا زده یی پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم
بی تو پتیاره پائیز مرا میشکند
این شب وسوسه انگیز مرا میشکند
بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست
گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست
بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
پسری خیر ندیده م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم
میپرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش
#عليرضا_آذر
دوست داشتن را؛
درچشمی بجوی
که حتی وقتی بسته است
رویای تو را ببیند...♡
درچشمی بجوی
که حتی وقتی بسته است
رویای تو را ببیند...♡
آشتی های بعدِ قهرمون خیلی برام شیرین بود
آخه روزی نبود که ما پیشِ هم نباشیم
تقریبا کوچه به کوچه ی شهرمون خاطره ساخته بودیم
حداقل برای من تحملِ دوریش حتی واسه یکروز هم خیلی سخت بود
چه برسه به وقتایی که قهر میکردیم و انقدر مغرور بودیم که نه من میرفتم جلو نه اون میومد...
و آخر یه شب دلتنگی تا بیخِ گلومون میومد و
تله پاتیمون میکشوندمون سمت هم و آشتی میکردیم
و بلافاصله قرار میزاشتیم که همو ببینیم...
بعد هم که همیدیگرو میدیدیم حدود ده دقیقه فقط همو بغل میگرفتیم و
بهم دری وری میگفتیم که چرا این کاراتو میکنی آخه،
حیف نیست روزامون بدون هم بگذره و تلف بشه....!
تا اینکه آخرین قهرمون هرچقدر منتظرش موندم نیومد
حتی دیگه هیچ تله پاتی باهم نداشتیم،
باتموم وجودم بی تفاوتیشو حس میکردم...
گفتم بزار اینبار من پا پیش بزارم
دیگه نمیتونستم بیشتر ازین دوریشو طاقت بیارم...
درست حدس زده بودم!
انگار یه آدمِ دیگه تو دلش خونه کرده بود...
ده روز گذشته بود اما دلتنگم نشده بود
انگار توی همین ده روز جنسِ دلش عوض شده بود!
من و از خودش روند و تنهام گذاشت...
روزهای روز بود که تو یخبندون دلم لرزیدم اما خیالش هم نبود...
اما میدونستم یکروز برمیگرده و میفهمه کسی مثل من قدرِشو نمیدونه و دوستش نداره...
میدونستم آدم های این دوره زمونه دلشون یخی شده و یکی دو ماه بیشتر پای کسی نمیمونن...
آخرش هم همین شد
بعدِ این همه مدت به قولِ خودش دلش برام تنگ شده بود...
اما دیگه نتونستم بهش بگم منم مثل همون روزا دلتنگی تا بیخِ گلوم اومده و هر روز اشک میشه رو گونه هام!
نتونستم بگم از وقتی تو نیستی دنیام شب شده و خنده هام پیشه تو جا مونده...
نتونستم بگم هنوزم آرزوم تویی و هر لحظه توی رویاهام مثلِ اون روزا دمِ گوشم زمزمه میکنی...
" تو حصارِ بغلت
زندگی به کاممِ
همه چیت مالِ منه،
سندش به ناممِ ... "
نتونستم بگم هرشب جای تو بالشتمُ بغل میکنم و برای پیچیدن بوی عطرت توی بینیم دلم پر میزنه...
نتونستم بهش بگم چطور دلت اومد من رو که جرعه جرعه عشقت تو چشمام دیده میشد و برنجونی...
نتونستم حرفی بزنم و در برابر حرفاش سکوت کردم
دلم سوخت واسه اون همه دوستداشتنی که باید توی دلم دفنشون میکردم!
دلم سوخت واسه روزای خوبی که باهم داشتیم و میتونستیم بهترشو داشته باشیم...
یه چیزیم ته دلم میگفت همه چیزو فراموش کن و برگرد...ارزششو داره
ولی...
آدمی که بتونه بعدِ اون همه خاطره چند ماه نبینتت و دلش بی قرارت نشه
مطمئنا بازهم بهت پشت میکنه و میره...!
#المیرا_دهنوی
آخه روزی نبود که ما پیشِ هم نباشیم
تقریبا کوچه به کوچه ی شهرمون خاطره ساخته بودیم
حداقل برای من تحملِ دوریش حتی واسه یکروز هم خیلی سخت بود
چه برسه به وقتایی که قهر میکردیم و انقدر مغرور بودیم که نه من میرفتم جلو نه اون میومد...
و آخر یه شب دلتنگی تا بیخِ گلومون میومد و
تله پاتیمون میکشوندمون سمت هم و آشتی میکردیم
و بلافاصله قرار میزاشتیم که همو ببینیم...
بعد هم که همیدیگرو میدیدیم حدود ده دقیقه فقط همو بغل میگرفتیم و
بهم دری وری میگفتیم که چرا این کاراتو میکنی آخه،
حیف نیست روزامون بدون هم بگذره و تلف بشه....!
تا اینکه آخرین قهرمون هرچقدر منتظرش موندم نیومد
حتی دیگه هیچ تله پاتی باهم نداشتیم،
باتموم وجودم بی تفاوتیشو حس میکردم...
گفتم بزار اینبار من پا پیش بزارم
دیگه نمیتونستم بیشتر ازین دوریشو طاقت بیارم...
درست حدس زده بودم!
انگار یه آدمِ دیگه تو دلش خونه کرده بود...
ده روز گذشته بود اما دلتنگم نشده بود
انگار توی همین ده روز جنسِ دلش عوض شده بود!
من و از خودش روند و تنهام گذاشت...
روزهای روز بود که تو یخبندون دلم لرزیدم اما خیالش هم نبود...
اما میدونستم یکروز برمیگرده و میفهمه کسی مثل من قدرِشو نمیدونه و دوستش نداره...
میدونستم آدم های این دوره زمونه دلشون یخی شده و یکی دو ماه بیشتر پای کسی نمیمونن...
آخرش هم همین شد
بعدِ این همه مدت به قولِ خودش دلش برام تنگ شده بود...
اما دیگه نتونستم بهش بگم منم مثل همون روزا دلتنگی تا بیخِ گلوم اومده و هر روز اشک میشه رو گونه هام!
نتونستم بگم از وقتی تو نیستی دنیام شب شده و خنده هام پیشه تو جا مونده...
نتونستم بگم هنوزم آرزوم تویی و هر لحظه توی رویاهام مثلِ اون روزا دمِ گوشم زمزمه میکنی...
" تو حصارِ بغلت
زندگی به کاممِ
همه چیت مالِ منه،
سندش به ناممِ ... "
نتونستم بگم هرشب جای تو بالشتمُ بغل میکنم و برای پیچیدن بوی عطرت توی بینیم دلم پر میزنه...
نتونستم بهش بگم چطور دلت اومد من رو که جرعه جرعه عشقت تو چشمام دیده میشد و برنجونی...
نتونستم حرفی بزنم و در برابر حرفاش سکوت کردم
دلم سوخت واسه اون همه دوستداشتنی که باید توی دلم دفنشون میکردم!
دلم سوخت واسه روزای خوبی که باهم داشتیم و میتونستیم بهترشو داشته باشیم...
یه چیزیم ته دلم میگفت همه چیزو فراموش کن و برگرد...ارزششو داره
ولی...
آدمی که بتونه بعدِ اون همه خاطره چند ماه نبینتت و دلش بی قرارت نشه
مطمئنا بازهم بهت پشت میکنه و میره...!
#المیرا_دهنوی
ايهام
يعنى يك بغض!
يك بغض كه نه گريه ميشود و نه خورده ميشود
نه خنده ميشود و نه اشك ميشود
نه دود ميشود و نه ميبارد
بغض، دردى ست بى انتها كه در گلويمان، هق هق ميزند
خودش را به هر درى ميزند كه ببارد
ايهام
يعنى سرد!
يعنى دست هايت كه گرمى دست هايم را پس ميزند
يعنى تو،
كه ميروى و جانم را به ناكجاآباد هاى سرزمين دلتنگى ميكشانَد
ايهام
يعنى تلخ!
يعنى دچار بودن به شيرين ترين اشتباهِ تلخِ زندگى
يعنى پاييز، بى تو بدونِ چتر، زير باران قدم بزنم
مثل تيرِ تلخى نگاهت كه تمامم را آب ميكند
ايهام
يعنى تو!
كه دوستت دارم و ندارَمَت
#طاها_رحيميان
يعنى يك بغض!
يك بغض كه نه گريه ميشود و نه خورده ميشود
نه خنده ميشود و نه اشك ميشود
نه دود ميشود و نه ميبارد
بغض، دردى ست بى انتها كه در گلويمان، هق هق ميزند
خودش را به هر درى ميزند كه ببارد
ايهام
يعنى سرد!
يعنى دست هايت كه گرمى دست هايم را پس ميزند
يعنى تو،
كه ميروى و جانم را به ناكجاآباد هاى سرزمين دلتنگى ميكشانَد
ايهام
يعنى تلخ!
يعنى دچار بودن به شيرين ترين اشتباهِ تلخِ زندگى
يعنى پاييز، بى تو بدونِ چتر، زير باران قدم بزنم
مثل تيرِ تلخى نگاهت كه تمامم را آب ميكند
ايهام
يعنى تو!
كه دوستت دارم و ندارَمَت
#طاها_رحيميان
يه روزايى ميگى ميخواى براى چند روز برى.
ميگى "به آرامش نياز دارى". همون روزايى كه يكى حالتو به هم ميريزه.
يه روزايى كه حرفايى كه ميزنى، دست خودت نيست. بس كه دلت رو شكوندن، حرفاى تلخى بهم ميزنى.
دوست دارم تو اين شرايط، باهام حرف بزنى. درد دل كنى. بگى چيشده كه اينطور، پريشون حالى.
ميدونى چيه؟
دوست دارم اون آرامشى كه ازش حرف ميزنى، من باشم.
من باشم كه آرومت كنم.
من باشم كه سنگ صبورت باشم.
من باشم كه همدمت باشم.
اصلاً من اومدم تو زندگيت كه همه ى اينا باشم. اومدم كه هم شاديات رو باهام تقسيم كنى، هم غصه هاتو.
اصلاً تو هرروز غم و غصه هاتو برا من بيار. من اگه غُر زدم، نامردم.
اصلاً فلسفه ى دوتايى شدن، همينه كه همه چيزِ طرف مقابلت، برا تو هم باشه.
ميگى "به آرامش نياز دارى". همون روزايى كه يكى حالتو به هم ميريزه.
يه روزايى كه حرفايى كه ميزنى، دست خودت نيست. بس كه دلت رو شكوندن، حرفاى تلخى بهم ميزنى.
دوست دارم تو اين شرايط، باهام حرف بزنى. درد دل كنى. بگى چيشده كه اينطور، پريشون حالى.
ميدونى چيه؟
دوست دارم اون آرامشى كه ازش حرف ميزنى، من باشم.
من باشم كه آرومت كنم.
من باشم كه سنگ صبورت باشم.
من باشم كه همدمت باشم.
اصلاً من اومدم تو زندگيت كه همه ى اينا باشم. اومدم كه هم شاديات رو باهام تقسيم كنى، هم غصه هاتو.
اصلاً تو هرروز غم و غصه هاتو برا من بيار. من اگه غُر زدم، نامردم.
اصلاً فلسفه ى دوتايى شدن، همينه كه همه چيزِ طرف مقابلت، برا تو هم باشه.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
طهران تهران 💛
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
تو استوریم از اون وُت آ گذاشته بودم ،
خیلی ساده باید از بینِ لاور و لوزر یکیو انتخاب میکردی !
تنها دلیلِ گذاشتنش این بود که میخواستم بدونم تو ذهنه اون چجوریم...
از بینِ تمومِ اون ۱۲۹ نفری که رای دادن
فقط اون بود که زده بود لوزر !
فکر میکردم تنها کسیه که منو واقعا میشناسه و تنها کسیه که میزنه لاور ...
ولی کاملا برعکس بود یا اون دچارِ اشتباه شده بود تو شناختنم یا من تصورِ غلطیو از خودم داده بودم بهش ..
باید یجوری درستش میکردم
نباید میزاشتم ادامه پیدا کنه
باید اون آدمی که ازم تو ذهنش حک شده بود رو میکشتمش تا بتونم خودِ واقعیمو جایگزینش کنم ...
نباید ...
باید ...
.
اون لوزر هنوز که هنوزه طنینش توی گوشام تکرار میشه ... عینهو یه لوپ ، تا به خودم میام هعی دوباره هعی دوباره ...
#محیکس
خیلی ساده باید از بینِ لاور و لوزر یکیو انتخاب میکردی !
تنها دلیلِ گذاشتنش این بود که میخواستم بدونم تو ذهنه اون چجوریم...
از بینِ تمومِ اون ۱۲۹ نفری که رای دادن
فقط اون بود که زده بود لوزر !
فکر میکردم تنها کسیه که منو واقعا میشناسه و تنها کسیه که میزنه لاور ...
ولی کاملا برعکس بود یا اون دچارِ اشتباه شده بود تو شناختنم یا من تصورِ غلطیو از خودم داده بودم بهش ..
باید یجوری درستش میکردم
نباید میزاشتم ادامه پیدا کنه
باید اون آدمی که ازم تو ذهنش حک شده بود رو میکشتمش تا بتونم خودِ واقعیمو جایگزینش کنم ...
نباید ...
باید ...
.
اون لوزر هنوز که هنوزه طنینش توی گوشام تکرار میشه ... عینهو یه لوپ ، تا به خودم میام هعی دوباره هعی دوباره ...
#محیکس
-مهم نیست از آخرین باری که باهاش حرف زدی یه روز میگذره یا ده سال..
وقتی شماره ناشناس زنگ میزنه بهت ، اولین کسی که فکرت میره سمتش اونه..
وقتی شماره ناشناس زنگ میزنه بهت ، اولین کسی که فکرت میره سمتش اونه..
اینها را از یاد نبر اگر کنارش هستی :
تماشاکردنش ، وقتی که آرام خوابیده .
تماشاکردنش ، وقتی حواسش به تو نیست و دارد از ته دل می خندد .
تماشاکردنش ، وقتی با دقت نوشته ای را می خواند ، آن چین بین ابروهاش .
تماشاکردنش ، وقتی دارد لباس می پوشد و مهیای بیرون رفتن با تو می شود .
تماشاکردنش ، وقتی اسمت را با دلتنگی صدا می زند .
تماشاکردنش ، وقتی دارد از خواب بیدار می شود .
تماشاکردنش 💛
و تمام اینها را از یاد ببر ، اگر دیگر کنارش نیستی ! ترکیب بیخوابی و دلتنگی ، بلای جانسوزیست رفیق جان ....
#حمید_سلیمی
تماشاکردنش ، وقتی که آرام خوابیده .
تماشاکردنش ، وقتی حواسش به تو نیست و دارد از ته دل می خندد .
تماشاکردنش ، وقتی با دقت نوشته ای را می خواند ، آن چین بین ابروهاش .
تماشاکردنش ، وقتی دارد لباس می پوشد و مهیای بیرون رفتن با تو می شود .
تماشاکردنش ، وقتی اسمت را با دلتنگی صدا می زند .
تماشاکردنش ، وقتی دارد از خواب بیدار می شود .
تماشاکردنش 💛
و تمام اینها را از یاد ببر ، اگر دیگر کنارش نیستی ! ترکیب بیخوابی و دلتنگی ، بلای جانسوزیست رفیق جان ....
#حمید_سلیمی
نگار : کی بیشتر عذاب می کشه امیر ؟ ... اونی که میره یا اونی که می مونه ؟
امیر : به نظر من اونی که می مونه ... اونی که میره ، میره دیگه ...
نگار : حتا اگه مجبور باشه ؟ ...
امیر : چه اجباری نگار ؟ ... حتما خواسته که بره ... دور می شه ... اما اونی که می مونه ، روزی هزار بار می میره .. با هربهانه مزخرفی ... با هر عکسی ... با هر عطری ... با هر آهنگی ... با هر حرفی ... با هر اسمی ...
امیر : به نظر من اونی که می مونه ... اونی که میره ، میره دیگه ...
نگار : حتا اگه مجبور باشه ؟ ...
امیر : چه اجباری نگار ؟ ... حتما خواسته که بره ... دور می شه ... اما اونی که می مونه ، روزی هزار بار می میره .. با هربهانه مزخرفی ... با هر عکسی ... با هر عطری ... با هر آهنگی ... با هر حرفی ... با هر اسمی ...
-مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم..
من از نزدیک غمگینم..
-گاه میپرسند ز من عاشقش هستی هنوز؟
بی تفاوت بودنم را گریه میریزد بهم ...
بی تفاوت بودنم را گریه میریزد بهم ...