۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
يه روزايى ميگى ميخواى براى چند روز برى.
ميگى "به آرامش نياز دارى". همون روزايى كه يكى حالتو به هم ميريزه.
يه روزايى كه حرفايى كه ميزنى، دست خودت نيست. بس كه دلت رو شكوندن، حرفاى تلخى بهم ميزنى.
دوست دارم تو اين شرايط، باهام حرف بزنى. درد دل كنى. بگى چيشده كه اينطور، پريشون حالى.
ميدونى چيه؟
دوست دارم اون آرامشى كه ازش حرف ميزنى، من باشم.
من باشم كه آرومت كنم.
من باشم كه سنگ صبورت باشم.
من باشم كه همدمت باشم.
اصلاً من اومدم تو زندگيت كه همه ى اينا باشم. اومدم كه هم شاديات رو باهام تقسيم كنى، هم غصه هاتو.
اصلاً تو هرروز غم و غصه هاتو برا من بيار. من اگه غُر زدم، نامردم.
اصلاً فلسفه ى دوتايى شدن، همينه كه همه چيزِ طرف مقابلت، برا تو هم باشه.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
تو استوریم از اون وُت آ گذاشته بودم ،
خیلی ساده باید از بینِ لاور و لوزر یکیو انتخاب میکردی !
تنها دلیلِ گذاشتنش این بود که میخواستم بدونم تو ذهنه اون چجوریم‌...
از بینِ تمومِ اون ۱۲۹ نفری که رای دادن
فقط اون بود که زده بود لوزر !
فکر میکردم تنها کسیه که منو واقعا میشناسه و تنها کسیه که میزنه لاور ...
ولی کاملا برعکس بود یا اون دچارِ اشتباه شده بود تو شناختنم یا من تصورِ غلطیو از خودم داده بودم بهش ..
باید یجوری درستش میکردم
نباید میزاشتم ادامه پیدا کنه
باید اون آدمی که ازم تو ذهنش حک شده بود رو میکشتمش تا بتونم خودِ واقعیمو جایگزینش کنم ...
نباید ...
باید ...

.
اون لوزر هنوز که هنوزه طنینش توی گوشام تکرار میشه ... عینهو یه لوپ ، تا به خودم میام هعی دوباره هعی دوباره ...

#محیکس
-مهم نیست از آخرین باری که باهاش حرف زدی یه روز میگذره یا ده سال..
وقتی شماره ناشناس زنگ میزنه بهت ، اولین کسی که فکرت میره سمتش اونه..
ذهنم فلج می شود
وقتی میخوانمت!
و تو حتی نمیگویی...
هاااااااا؟
چه برسد به
"جانم" ؟

#بابک_شاملو
اینها را از یاد نبر اگر کنارش هستی :
تماشاکردنش ، وقتی که آرام خوابیده .
تماشاکردنش ، وقتی حواسش به تو نیست و دارد از ته دل می خندد .
تماشاکردنش ، وقتی با دقت نوشته ای را می خواند ، آن چین بین ابروهاش .
تماشاکردنش ، وقتی دارد لباس می پوشد و مهیای بیرون رفتن با تو می شود .
تماشاکردنش ، وقتی اسمت را با دلتنگی صدا می زند .
تماشاکردنش ، وقتی دارد از خواب بیدار می شود .
تماشاکردنش 💛
و تمام اینها را از یاد ببر ، اگر دیگر کنارش نیستی ! ترکیب بیخوابی و دلتنگی ، بلای جانسوزیست رفیق جان ....

#حمید_سلیمی
نگار : کی بیشتر عذاب می کشه امیر ؟ ... اونی که میره یا اونی که می مونه ؟ 
امیر : به نظر من اونی که می مونه ... اونی که میره ، میره دیگه ... 
نگار : حتا اگه مجبور باشه ؟ ... 
امیر : چه اجباری نگار ؟ ... حتما خواسته که بره ... دور می شه ... اما اونی که می مونه ، روزی هزار بار می میره .. با هربهانه مزخرفی ... با هر عکسی ... با هر عطری ... با هر آهنگی ... با هر حرفی ... با هر اسمی ... 
-مرا از دور تماشا کن
من از نزدیک غمگینم..
-گاه میپرسند ز من عاشقش هستی هنوز؟
بی تفاوت بودنم را گریه میریزد بهم ...
پارت ۱
💛
پارت ۲
💛
چه مرز باریکی است میان من و تنت
همیشه این ور مرز ، منم که دلتنگم
همیشه آن ور مرز ، تویی که تاریکی
پرنده دلتنگ ! بهار شد تو رفتی به سرزمین خودت
صنوبرت جا ماند
صنوبرت خشکید
صنوبرت مرد ...

#محیکس
از امروز هر شب دو پارت از یه داستانِ کوتاه رو میزارم که با خوندش حس و حالِ قشنگی بهم دست داد ،خیلی از علاقیاتم رو توش داشت و به دلم نشست.
امیدوارم شمام خوشتون بیاد .

#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد💛
#علی_سلطانی

پ.ن: من کل داستان رو با این موزیک بک گراندی که میزارم خوندم ، پیشنهاد میکنم شمام اینطوری بخونین :)
Audio
مجنون نبودُم ، مجنونُم کِردی !💛