۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
درد نخواسته شدن از درد دندون هم بدتره
-‏برای اولین بار دستمو لمس میکنی و من به این فکر میکنم که چقدر زمان برای فراموش کردنِ این لحظه نیاز دارم
-‏با زنی ازدواج کنید که با چشمهاش قلبتون رو از تو سینه در بیاره و کارد کاردتون کنه
اينجا صائب پاشده با بغض يه سيگار روشن كرده وايساده دم پنجره گفته :
هیچ‌ کس کاش نباشد نگهش بر راهی
چشم بر در بُوَد
و
دلبر او دیر کند ...
-‏"خیالپردازی با رویاهای محال" از خانواده‌ی آرام‌بخش‌های بسیار قوی و البته خطرناک به حساب میاد که اگه بهش معتاد شی به این راحتی‌ها رها نمیشی.
فیلم واسه دیدن پیشنهاد بدین که ارزشِ دیدن داشته باشه
@Mohix
-بازی منصفانه ای نبود آقای قاضی
اون خیلی دلبری بلد بود
من فقط یه دل داشتم
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت: بی زحمت یه کم "خیالِ خوش" میخوام
ببخشید این "خنده های از ته دل" چندن؟
آقا این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این "بی خیالیا که میپاشن رو زندگی" مُشتی چند؟
ازین روزایی که "بی بغضن" دارین؟
ازین سالای "بی رنج" اندازه دل ما دارین؟
این "شادیا" دوام دارن؟
ازون "دلبریای حصر کننده ش" ثانیه ای چند؟
ازون " حجم صداش که میپیچه تو ذهنتو روانیت میکنه" چی ؟
نه... کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه دوس داشتن میخوام‌، خواهشا دوطرفش :)

#محیکس
من از منُ این تنفر متنفرم!
#آیدا
-دلم‌ واسه یه "دوسِت دارم" گفتنِ ساده و ریپلایه قلب زردت تنگ شده ...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «فیلم واسه دیدن پیشنهاد بدین که ارزشِ دیدن داشته باشه @Mohix»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارن همایونفر / گذشته حال استمراری
#ثنا
@Deep_Mo
قسمت یازدهم
"آرامش"

بیخوابی و شوریدگی ناهید هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
چشمانش گود رفته بود و هر دستی که روی پوستش میکشید کبودی اش تا چند دقیقه باقی میماند.
قرص و دارو هم کارساز نبود.
از بیخوابی ضعیف شده بود و مدام سرگیجه میگرفت.
دیدن وضعیت ناهید، خسرو را پریشان کرده بود و کاری هم از دستش بر نمی آمد و مدام نگاهش میکرد و چشمانش پر میشد و بغضش میگرفت.
تنها چیزی که ناهید را کمی آرام میکرد نواختن ویولن بود.
نواختن ویولنی که خسرو را نا آرام میکرد و ناهید را آرام.
خسرو تمام این نت ها را آماده کرده بود که شاید روزی برای چشمان سرشار از عشق ناهید بنوازد که برای بوسه برق میزند.
یا آن نیمه شبی که معاشقه به پایان رسیده و ناهید روی دستانش لم داده است.
برای آن بعد ازظهر پنج شنبه ای که ناهید پیراهن کوتاهی پوشیده و در بالکن موهایش را تاب میدهد و خورشید لای گیسویش عاشقی تمرین میکند.
برای آن زمانی که .....
اما حالا با تمام احساسش برای حال ناخوب ناهید مینواخت تا کمی رنگ آرامش بگیرد.
حالا تنها دغدغه اش خوب شدن ناهید بود و عاشقی یادش رفته بود.
آدم ها وقتی حالشان خوب نیست و دلشان گرفته باید یک نفر را داشته باشند که هر چه در دل دارند برایش بگویند و بگویند و بگویند و آخر از خستگی روی زانویش خوابشان ببرد.
حالا نوبت چنگ زدن گیسو و هر از چند گاهی بوسیدن پیشانی ست.
که خسرو دل در دلش نبود برای نوازش ناهید.

شب از نیمه گذشته بود و عمه فرحناز خوابش برده بود که خسرو زیلویی در حیاط پهن کرد و ناهید کنارش نشست تا شاید بی خوابی اش اندکی رنگ آرامش بگیرد.
خسرو ساز را در دست گرفت و ناهید خیره به تصویر فرخ در گوشی تلفن همراهش ،دل سپرد به سازی که غم چندین سال عاشقی و دم نزن در آن جاری بود.
خسرو آنشب بی پروا مینواخت و چشمانش را باز نمیکرد که ناهید به رسم گذشته شروع به خواندن کرد

_خودت که دیگه نیستی ...نبایدم بدونی ...عذاب غیر از این نیست که چشم به راه بمونی...

نواختن خسرو روانی شده بود و ناهید صدایش را بالا برد و به یکباره خیره به تصویر فرخ زیر گریه زده و هق هق زنان بغض چند روزه اش را شکست.
خسرو دست از ساز نمیکشید و از گریه کردن ناهید به پهلوی صورت اشک میریخت.
ناهید بعد از مدتی طولانی گریه هایش تمام شد و سرش را روی پای خسرو گذاشت و چشمانش را بست.
چشمانش را بست و بعد از چندین روز خواب را در آغوش کشید...
خسرو دستش را مقابل دهان گرفته بود و از خوشحالی اینکه ناهید خوابش برده گریه میکرد... و با ترس موهایش را نوازش میداد...
چند دفعه سرش را پایین برد تا پیشانی اش را ببوسد اما جرات نکرد و به نفس کشیدن صورت اشک آلودش اکتفا کرد و از دیدن سر ناهید روی پاهایش دلش غنج میرفت و نفس عمیق میکشید.
آن شب تا به صبح از جایش تکان نخورد تا مبادا ناهید بیدار شود.
پیراهنش را روی ناهید انداخت و از جایش تکان نخورد و تا صبح کمر درد و پا درد را به جان خرید ...
آخر خسرو، ناهید را دوست دارد و هیچ حالی شیرین تر از این نیست که راحتی خودت را نادیده بگیری برای لحظه ای آرامش یار.

#علی_سلطانی
#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد