حال من خوب نيست
نه آنكه بگويم مريض شده ام
نه!
فقط تورا كم دارم.
كجايي حالِ خوبِ اولين ديدار؟
@Deep_Mo ✨
#مائده_زمان
نه آنكه بگويم مريض شده ام
نه!
فقط تورا كم دارم.
كجايي حالِ خوبِ اولين ديدار؟
@Deep_Mo ✨
#مائده_زمان
سوالی که پیش میاد اینه که زیدتون گیف و استیکرای بوس و بغل رو از کجا میاره واستون سند میکنه =))
جلوى پاى بعضى ها بايد يك خط بكشيم و
بگوييم:
ببين فلانى جانم
من شب تا صبح
صبح تا شب
به تو فكر ميكنم...
من عكسهايت را روزى هزاران بار زير و رو ميكنم
من جاى تو هم در كافه ها قهوه مينوشم
من نگرانت ميشوم
خلاصه در يك كلام،
برايت جانم را ميدهم
تو اما از اين خط جلوتر نيا
من تو را با فاصله دوست دارم
من به اين دوست داشتن عادت كرده ام
باور كن عشق،همه چيز را خراب ميكند!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
بگوييم:
ببين فلانى جانم
من شب تا صبح
صبح تا شب
به تو فكر ميكنم...
من عكسهايت را روزى هزاران بار زير و رو ميكنم
من جاى تو هم در كافه ها قهوه مينوشم
من نگرانت ميشوم
خلاصه در يك كلام،
برايت جانم را ميدهم
تو اما از اين خط جلوتر نيا
من تو را با فاصله دوست دارم
من به اين دوست داشتن عادت كرده ام
باور كن عشق،همه چيز را خراب ميكند!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
کاشکی این دیوار خراب شه
منو تو باهم بمیریم
توی یه دنیای دیگه
دستای همو بگیریم...
منو تو باهم بمیریم
توی یه دنیای دیگه
دستای همو بگیریم...
ما دو پيراهن بوديم..
بر يك بند
يكى را باد برد..
ديگرى را باران
هر روز
خيس ميكنـد..
@Deep_Mo ✨
#رويا_شاه_حسين_زاده
بر يك بند
يكى را باد برد..
ديگرى را باران
هر روز
خيس ميكنـد..
@Deep_Mo ✨
#رويا_شاه_حسين_زاده
در يك سنى، به خصوص بعد از بعضى ناملايمات، آدم دلش يك چيز بيشتر نميخواهد! اينكه ولش كنند راحت باشد، حتى ازين هم بهتر، طورى رفتار كنند انگار مرده اى!
@Deep_Mo ✨
#لويى_فردينان_سلين
@Deep_Mo ✨
#لويى_فردينان_سلين
بذار فقط بگذره زندگى...
كلاس دير بشه، چاى بجوشه، غذا شور بشه
بذار كهنه باشه لباسام، ژوليده باشه موهام، خشك باشه پوستم
بذار پرده ها كشيده باشه آفتاب نياد، صداى هيچ آهنگى تو خونه نباشه، بوى هيچ عودى نياد
بذار دور باشم، يه نوروز ديگه هم بياد و بره
بذار گم بشن خاطره ها، بميرن لحظه ها
بذار هيچكس منو دوست نداشته باشه
ديگه چه اهميتى داره وقتى تو نه هستى، نه منو يادت مياد؟
#مارال_مشکل_گشا
@Deep_Mo ✨
كلاس دير بشه، چاى بجوشه، غذا شور بشه
بذار كهنه باشه لباسام، ژوليده باشه موهام، خشك باشه پوستم
بذار پرده ها كشيده باشه آفتاب نياد، صداى هيچ آهنگى تو خونه نباشه، بوى هيچ عودى نياد
بذار دور باشم، يه نوروز ديگه هم بياد و بره
بذار گم بشن خاطره ها، بميرن لحظه ها
بذار هيچكس منو دوست نداشته باشه
ديگه چه اهميتى داره وقتى تو نه هستى، نه منو يادت مياد؟
#مارال_مشکل_گشا
@Deep_Mo ✨
تو هر کجای این دنیا هم که بمانی
او به تو فکر خواهد کرد
در حال درست کردن شام مهمانی فردا شب باشی یا لباس های مدرسه ی پسرت را اتو کنی
موهای دخترکت را ببافی
و یا حتی شوهرت را عزیزم خطاب کنی
او در همه لحظه ها به تو فکر خواهد کرد
همین چند روز آخر تمام حرف هایت را بزن
برایش از آن روز بگو ک اشتباهی لیوان چایی را روی پیراهن سفیدش ریختی و به روی خودت نیاوردی
از آن تماس تلفنی عمیق که دست هایت را مشتاق تر میکرد و آن غرور لعنتی به جایت گفت ک سرما خورده ای و قدم زدن در یک روز بارانی بدون چتر حالت را بد تر می کند
این بار که برای آخرین بار گیسوانت امواج نگاهش را در خود جمع کرد
در گوشش فریاد بزن
ک تو هم همان قدر عجیب و غریب دوستش داشتی
تو هم همان قدر دیوانه وار تشنه ی طعم حرف هایش بودی
بگو که چشمانش چقدر طعم بهار نارنج و امید میداد
حباب نفس هایش را خوب در ریه هایت جمع کن
برای آن روزی که دخترت سر میز صبحانه از معشوقه ات بپرسد
و تو فجیع تر از هر زمان دیگری
یاد لبخند هایش بی افتی و زخمت سر باز کند, چرکی شود, خون بیاید
آخر دیگر سال هاست که به جای هم آغوشی با مرد مهربان هندسه ی عشقت رسیده ای به هم خانه بودن با کسی که شب ها باید روی یک تخت با هم بخوابید
حالا که قرار است این دوستت دارم های بخار کرده روی شیشه را با دستان سرنوشت پاک کنی
یاد زنی باش که در حوالی سی سالگی به یاد یار دیرینه اش بی صدا می گرید.
و به روی خودت نیاور آن زن چقدر می تواند شبیه خودت باشد.
@Deep_Mo ✨
#نرگس_حسینی
او به تو فکر خواهد کرد
در حال درست کردن شام مهمانی فردا شب باشی یا لباس های مدرسه ی پسرت را اتو کنی
موهای دخترکت را ببافی
و یا حتی شوهرت را عزیزم خطاب کنی
او در همه لحظه ها به تو فکر خواهد کرد
همین چند روز آخر تمام حرف هایت را بزن
برایش از آن روز بگو ک اشتباهی لیوان چایی را روی پیراهن سفیدش ریختی و به روی خودت نیاوردی
از آن تماس تلفنی عمیق که دست هایت را مشتاق تر میکرد و آن غرور لعنتی به جایت گفت ک سرما خورده ای و قدم زدن در یک روز بارانی بدون چتر حالت را بد تر می کند
این بار که برای آخرین بار گیسوانت امواج نگاهش را در خود جمع کرد
در گوشش فریاد بزن
ک تو هم همان قدر عجیب و غریب دوستش داشتی
تو هم همان قدر دیوانه وار تشنه ی طعم حرف هایش بودی
بگو که چشمانش چقدر طعم بهار نارنج و امید میداد
حباب نفس هایش را خوب در ریه هایت جمع کن
برای آن روزی که دخترت سر میز صبحانه از معشوقه ات بپرسد
و تو فجیع تر از هر زمان دیگری
یاد لبخند هایش بی افتی و زخمت سر باز کند, چرکی شود, خون بیاید
آخر دیگر سال هاست که به جای هم آغوشی با مرد مهربان هندسه ی عشقت رسیده ای به هم خانه بودن با کسی که شب ها باید روی یک تخت با هم بخوابید
حالا که قرار است این دوستت دارم های بخار کرده روی شیشه را با دستان سرنوشت پاک کنی
یاد زنی باش که در حوالی سی سالگی به یاد یار دیرینه اش بی صدا می گرید.
و به روی خودت نیاور آن زن چقدر می تواند شبیه خودت باشد.
@Deep_Mo ✨
#نرگس_حسینی
عادت بدی داشت!!!
تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...
نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.
آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...
@Deep_Mo ✨
#صفا_سلدوزی
تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...
نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.
آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...
@Deep_Mo ✨
#صفا_سلدوزی
ای آرزوی فردا، تو بیا تو بیا... 🌙
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨