۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
کاشکی این دیوار خراب شه
منو تو باهم بمیریم
توی یه دنیای دیگه
دستای همو بگیریم...
ما دو پيراهن بوديم..
بر يك بند
يكى را باد برد..
ديگرى را باران
هر روز
خيس ميكنـد..
@Deep_Mo
#رويا_شاه_حسين_زاده
در يك سنى، به خصوص بعد از بعضى ناملايمات، آدم دلش يك چيز بيشتر نميخواهد! اينكه ولش كنند راحت باشد، حتى ازين هم بهتر، طورى رفتار كنند انگار مرده اى!
@Deep_Mo
#لويى_فردينان_سلين
بذار فقط بگذره زندگى...
كلاس دير بشه، چاى بجوشه، غذا شور بشه
بذار كهنه باشه لباسام، ژوليده باشه موهام، خشك باشه پوستم
بذار پرده ها كشيده باشه آفتاب نياد، صداى هيچ آهنگى تو خونه نباشه، بوى هيچ عودى نياد
بذار دور باشم، يه نوروز ديگه هم بياد و بره
بذار گم بشن خاطره ها، بميرن لحظه ها
بذار هيچكس منو دوست نداشته باشه
ديگه چه اهميتى داره وقتى تو نه هستى، نه منو يادت مياد؟
#مارال_مشکل_گشا
@Deep_Mo
تو هر کجای این دنیا هم که بمانی
او به تو فکر خواهد کرد
در حال درست کردن شام مهمانی فردا شب باشی یا لباس های مدرسه ی پسرت را اتو کنی
موهای دخترکت را ببافی
و یا حتی شوهرت را عزیزم خطاب کنی
او در همه لحظه ها به تو فکر خواهد کرد
همین چند روز آخر تمام حرف هایت را بزن
برایش از آن روز بگو ک اشتباهی لیوان چایی را روی پیراهن سفیدش ریختی و به روی خودت نیاوردی
از آن تماس تلفنی عمیق که دست هایت را مشتاق تر میکرد و آن غرور لعنتی به جایت گفت ک سرما خورده ای و قدم زدن در یک روز بارانی بدون چتر حالت را بد تر می کند
این بار که برای آخرین بار گیسوانت امواج نگاهش را در خود جمع کرد
در گوشش فریاد بزن
ک تو هم همان قدر عجیب و غریب دوستش داشتی
تو هم همان قدر دیوانه وار تشنه ی طعم حرف هایش بودی
بگو که چشمانش چقدر طعم بهار نارنج و امید میداد
حباب نفس هایش را خوب در ریه هایت جمع کن
برای آن روزی که دخترت سر میز صبحانه از معشوقه ات بپرسد
و تو فجیع تر از هر زمان دیگری
یاد لبخند هایش بی افتی و زخمت سر باز کند, چرکی شود, خون بیاید
آخر دیگر سال هاست که به جای هم آغوشی با مرد مهربان هندسه ی عشقت رسیده ای به هم خانه بودن با کسی که شب ها باید روی یک تخت با هم بخوابید
حالا که قرار است این دوستت دارم های بخار کرده روی شیشه را با دستان سرنوشت پاک کنی
یاد زنی باش که در حوالی سی سالگی به یاد یار دیرینه اش بی صدا می گرید.
و به روی خودت نیاور آن زن چقدر می تواند شبیه خودت باشد.
@Deep_Mo
#نرگس_حسینی
به حسی مثلِ دلتنگی
همه قلبمو میگیره =}
@Deep_Mo
عادت بدی داشت!!!
تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...
نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.

آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...
@Deep_Mo
#صفا_سلدوزی
ای آرزوی فردا، تو بیا تو بیا... 🌙
@Deep_Mo
من آدولف هیتلر هستم.
من همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم که همه ی دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونی این کار رو بکنی ولی من با تموم قدرت شروع کردم، خوب هم پیش رفتم، خیلی هم بهش نزدیک شدم، اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم، اسیر سرما شدم. سرمای نگاهش، مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد...

هیچ فرقی نداره سرمای نگاه کسی که دوستش داری با سرمای زمستون شوروی، جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و جنگ جهانی رو ببازی ...
می دونی اگه آدولف هیتلر، اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود، چه اتفاقی می افتاد؟
اون می تونست کل دنیا رو بگیره...

#روزبه_معین
@Deep_Mo
همیشه به خاطر نقطه ضعف هایش تو دردسر می افتد. مگس ها باید چیزهای چسبناک را خیلی دوست داشته باشند٬ شب پره ها شعله را٬
و آدم ها عشق را...!

@Deep_Mo