۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
اکثر وقتا فِید میشم و میرم تو دریم لندِ همیشگیم، غرق میشم تو تموم لحظه هایی که بودی، لحظه هایی که میتونستی باشی، لحظه هایی که اگه بودی یجور دیگه میگذشت! دقیقا یه توییست میون تموم بُعدایه زمانی! مثه فیلمایه دیوید لینچ!
اونقدر خواستنیه بودنت که نمیشه جاشو با هیچی پر کرد، بودنت مثه دادن یه جفت چشم به یه آدم کوره و با نبودنت دیگه همه چی سیاهه مثه اسپرسو دوبلایه حبیب! یه سیاهیِ مطلقِ منتهی به آخرین ستاره ای که دوتایی کشفش کردیم، همونی که گوشه ی سمت چپ پنجره ی اتاقمه و تو شبایه بارونی سخت میشد پیداش کرد!

#محیکس
گفت وقتی به یکی فکر میکنی و ذهنت درگیرشه همش باهاش مواجه میشی و باعث میشه واست پررنگ تر شه ! مثلا اینکه تو دو ساعت پنج بار ببینیش! سه بار توهم بزنی که دیدیش! اسم نصف مغازه های شهر هم اسم‌ اون باشه و حتی آهنگی که تو سرویس دانشگاهم پخش میشه اونی باشه که توش هعی اسم اونو داد بزنه!
آه از دست این فکرایِ نفهمِ دلگیر و دوس داشتنی....

#محیکس
- دیوانه مرا به دست کی سپردی ؟
دیوانه رفتی مرا با خود نبردی !
ساعت دوازده شبه و هوا رو به خنکی رفته و آسمون ستاره قشنگاشو اِنداخته بیرونو کِلی کلارکسون داره از بلندگوهایه زوار دررفته یِ ماشین خودستایی میکنه و تویی که اون موهایِ قهوه ای روشنتو انداختی بیرونو خیره شدی به آسمون.
بهت میگم تو اون سیاهی دنباله چی میگردی؟؟ میگه کهکشون. میگم خب بالفرض که پیداش کردی بعدش چی ؟؟ میگه میخوام بهش فخر بفروشم... میگم‌ چرا؟؟ میگه آخه من رسیدم، رسیدم به اون نیمه ی گمشده ای که همه آرزوشو دارن که برسن بهش!! من دقیقا همون نصف گم شده ی خودمو پیدا کردم‌، همون قُلِ خودممم....

سرگرم حرف زدن باهاش بودم که یهو یه سرعت گیرو رد کردیمو صدایِ بلندگویِ چپ قطع شد، دقت که کردم دیدم عادته قمیشیه که داره پخش میشه؛ برگشتم طرفش که صورتِ ذوق زده‌ و چشایِ خمارشو ببینم که دیدم نیست.......
از اون دورا صدای زوزه ی گرگ‌ میادو منی که صدای غش غش خندیدناش میپیچه تو پَس کوچه هایِ مخمو دارم دنبال فندکِ زردم میگردم...

#محیکس
۰ادامه دار میشوی در من....
۰رویا
خیال پردازی، وهم، وحی، خیال شیرین، حلم، مجموعه ای از تصاویر، افکار، و احساسات که در حالت خواب بطور غیرارادی از ذهن می گذرد، آنچه واقعیت ندارد و فقط در عالم خیال می یابد.
میگفت لعنت به این زندگی که ما کثافتا رو تو این خراب شده کنار هم‌ جمع کرد تا بهم وابسته شیمو عاشق!

#محیکس
هوا سرده
منمو خیالت
دوتایی نشستیم لبه یِ حوضِ خونه یِ مادرجون، همونی که نصفِ خاطراتِ بچگیم دارم توش شنا میکنمو تهش مادرجون صدام‌ میزنه که بیا دارم سیب زمینی سرخ میکنم و من از ذوق زیاد نمیدونستم چجوری خودمو میرسوندم بهش تو آشپزخونه....
خیالت مثه تو حرف نمیزنه، بی انصاف حتی جوابم‌ نمیده، لاکردار فقط خیره میشه بهت و دیگه نهایتا واست یه سیگار روشن کنه!! مثه تو نمیگه هعی هودی بپوش که جیباش بزرگتره که دستای جفتمون جا شه توش! یهویی اس ام اس نمیزنه ربع ساعت دیگه همون جای همیشگی! حتی واست نمیخنده که تموم غمای دنیا تو انحنای گونه‌ش تموم شن و به چشاش که برسی ذوقو تو اقیانوس چشاش ببینیو دلت هررری بریزه و نیشت تا بنا گوش باز! مثه تو حسود نمیشه که پدرمو دربیاره و آخرشم این من باشم که واسه هیچ و پوچ کلی بوست کردم تا آشتی کنی بام! مثه تو جوابه تموم صدا کردمامو با یه جونم نمیده و شبام نمیگه شب بخیر خوب بخوابی و تهش یه قلب زرد بفرسته که فقط خودم میدونم چقققده ارزشش واسمون.
ولی میدونی چیه ؟ با تموم این کاستیا یه مزیت خیییلی خوب داره! اونم اینه که همیشه هست، هرررر موقع که دلم بخواد کنارمه، یه خیالی که نشات گرفته از تموم حسرتامه و تموم قشنگیای دنیام خلاصه شدن توش و تا هر وقت بخوام دارمش....

خیالت قشنگه، مثه خودت... دوسش دارم، مثه خودت💛
#محیکس
۰تولدمه
بهترین حس دنیا رو دارم وقتی کنارمی.
لذت های فرابشری که فقط مختص خودمونه.
توام بودی، خیالتو میگم، زل زده بودی بهم و منتظر که شمعو فوت کنم، آرزو کردم یه رویایه محالو، خندیدیو محو شدی......

#محیکس
میگفت آدما عاشق هم‌ نمیشن، ینی عاشق شکل و قیافه و ظاهر و فیزیک هم‌ نمیشن، آدما عاشق روح هم‌ میشن، اینه که یه عشق رو ابدی میکنه و مثه شهریار تا چهل سال منتظر و عاشق .
زیبایی عشق همینه
همین جاودانگی
همین خیال
همین ...

#محیکس
-یازده آذر نود و پنج
تلفیق 💛
که می شود وسطِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
۰ادامه دار میشوی در من....
- ادامه دار می‌شوی در من ، در شعر ، در آهنگ های هر شب
یک شهر دارد تو را ادامه می‌دهد و تو به خیالت رفته ای .
-‏همونجا که لیلا حاتمی توی رگ خواب میگه: چطور این همه از عمرمو بدون اون گذرونده بودم؟، دقیقا همونجاس که آدم خلاص شده دیگه، افتاده توی سرازیریی که یا سالم میرسه پایین و از هیجانش لذت میبره، یا چپ میشه و داغان‌ترین میشه
- ‏گفت برای دونستن ارزش واقعی هرچیزی باید از دستش بدی، اما اگر ارزششو بدونی هیچ وقت از دستش نمیدی....