۰تولدمه
بهترین حس دنیا رو دارم وقتی کنارمی.
لذت های فرابشری که فقط مختص خودمونه.
توام بودی، خیالتو میگم، زل زده بودی بهم و منتظر که شمعو فوت کنم، آرزو کردم یه رویایه محالو، خندیدیو محو شدی......
#محیکس
بهترین حس دنیا رو دارم وقتی کنارمی.
لذت های فرابشری که فقط مختص خودمونه.
توام بودی، خیالتو میگم، زل زده بودی بهم و منتظر که شمعو فوت کنم، آرزو کردم یه رویایه محالو، خندیدیو محو شدی......
#محیکس
میگفت آدما عاشق هم نمیشن، ینی عاشق شکل و قیافه و ظاهر و فیزیک هم نمیشن، آدما عاشق روح هم میشن، اینه که یه عشق رو ابدی میکنه و مثه شهریار تا چهل سال منتظر و عاشق .
زیبایی عشق همینه
همین جاودانگی
همین خیال
همین ...
#محیکس
زیبایی عشق همینه
همین جاودانگی
همین خیال
همین ...
#محیکس
که می شود وسطِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
۰ادامه دار میشوی در من....
- ادامه دار میشوی در من ، در شعر ، در آهنگ های هر شب
یک شهر دارد تو را ادامه میدهد و تو به خیالت رفته ای .
یک شهر دارد تو را ادامه میدهد و تو به خیالت رفته ای .
-همونجا که لیلا حاتمی توی رگ خواب میگه: چطور این همه از عمرمو بدون اون گذرونده بودم؟، دقیقا همونجاس که آدم خلاص شده دیگه، افتاده توی سرازیریی که یا سالم میرسه پایین و از هیجانش لذت میبره، یا چپ میشه و داغانترین میشه
- گفت برای دونستن ارزش واقعی هرچیزی باید از دستش بدی، اما اگر ارزششو بدونی هیچ وقت از دستش نمیدی....
دو نفر می تونن برای مدت طولانی از هم دور باشن و به هم فکر نکنن، و یه اتفاق این دو نفر رو دوباره رو در رو قرار بده.
و بعد دیگه نتونن از هم فاصله بگیرن.
عشق این خاصیت رو داره که بتونه دو نفری که بزور سعی در فراموش کردن هم داشتن رو یه روزی یه جایی دوباره بذاره توی مسیر سرنوشت هم.
و از اون روز به بعد همه چی رو خودِ عشق تعیین میکنه نه اون دونفر!
#شیما_سبحانی
و بعد دیگه نتونن از هم فاصله بگیرن.
عشق این خاصیت رو داره که بتونه دو نفری که بزور سعی در فراموش کردن هم داشتن رو یه روزی یه جایی دوباره بذاره توی مسیر سرنوشت هم.
و از اون روز به بعد همه چی رو خودِ عشق تعیین میکنه نه اون دونفر!
#شیما_سبحانی
من مُردم!
دیشب...
نمیدونم دقیقا بعد از کدوم حرفت بود که مردم، اینکه زل بزنی تو چشامو بگی دوسِت ندارم و واسم هیچ فرقی با یه غریبه نداری یا اینکه وابستگیت به آدمایی که نصف منم تو زندگیت نبودن رو به رخم بکشی!! مگه خودت نبودی که میگفتی زیبایی عشق به دوامشه؟؟
آره، من دیشب مردم...
یه تیکه از مسیرو با یه موتوری اومدم و تا جایی که یادمه قمه ی دستش از قد خودشم بزرگتر بود .
تیکه ی دوم مسیرو با یه تاکسی رفتم که رانندهش چشاش خون بودو آدرس پاتوق رو از اونیکی دوستش پشت تلفن میپرسید.
تموم این مدت هنذفری تو گوشم بودو نمیدونستم چی به چیه و هر از گاهی یه تیکه از حرفاشو میشنیدم.
یهو چشام سنگین شد و همه چی سیاه.
.
.
.
سنگینی پتو رو روی صورتم حس میکردم، به زور پتو رو کنار زدم و دیدم کنار تخت بالای سرم وایسادی!! چشامو بهم فشردم که ماتی تصویری که ازت میدیدم واضح شه، واضح شد ولی تو نبودی، یه پرستار بود که داشت سِرم رو عوض میکرد.
هیچی یادم نمیاد از اتفاقایی که قبلش افتاد.
اَه! ایندفعه نزدیک بودما.........
#محیکس
دیشب...
نمیدونم دقیقا بعد از کدوم حرفت بود که مردم، اینکه زل بزنی تو چشامو بگی دوسِت ندارم و واسم هیچ فرقی با یه غریبه نداری یا اینکه وابستگیت به آدمایی که نصف منم تو زندگیت نبودن رو به رخم بکشی!! مگه خودت نبودی که میگفتی زیبایی عشق به دوامشه؟؟
آره، من دیشب مردم...
یه تیکه از مسیرو با یه موتوری اومدم و تا جایی که یادمه قمه ی دستش از قد خودشم بزرگتر بود .
تیکه ی دوم مسیرو با یه تاکسی رفتم که رانندهش چشاش خون بودو آدرس پاتوق رو از اونیکی دوستش پشت تلفن میپرسید.
تموم این مدت هنذفری تو گوشم بودو نمیدونستم چی به چیه و هر از گاهی یه تیکه از حرفاشو میشنیدم.
یهو چشام سنگین شد و همه چی سیاه.
.
.
.
سنگینی پتو رو روی صورتم حس میکردم، به زور پتو رو کنار زدم و دیدم کنار تخت بالای سرم وایسادی!! چشامو بهم فشردم که ماتی تصویری که ازت میدیدم واضح شه، واضح شد ولی تو نبودی، یه پرستار بود که داشت سِرم رو عوض میکرد.
هیچی یادم نمیاد از اتفاقایی که قبلش افتاد.
اَه! ایندفعه نزدیک بودما.........
#محیکس
- پاییز از کنارم میگذرد
دستش را که به شانه ام میکشد
چیزی را فرومی ریزد
شبیه مهرت از دلم!
دستش را که به شانه ام میکشد
چیزی را فرومی ریزد
شبیه مهرت از دلم!
-سَرگشته محضیم و دراین وادیِ حیرت،عاقِل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
دنیای مرا پاک تو کردی ویران
آوردهای ام پایه بساطه دله خود
غرقه در مهلکه و گیر گدار دله خود
منه نادان
منه احمق
شده ام ساکن امواجه نگاهه دله تو
خالق خاطره ای بر سر راهه منو تو
وارثه حلقه ی حسرت به سیاهه دله تو
منه نادان
منه احمق
نفسم تنگ بیامد اما
دگران را خبری باز نیامد اما
منه نادان
منه احمق
همه ام محو تو شد
غرق تو شد
وصل؛ به دامان تو شد
منه نادان
منهاحمق
همه را میدانم
آن اشاراته غضب ناکه خم ابروی چپت
آن شبان با دگران مست و خماران و... چَپَت
منه نادان
منه احمق
همه را میدانم
دله خود را نتوانم که ازش بستانم
شده لیلی که بکوبد به نگاهم هعی سنگ
منه مجنون به تماشای نیازش هستم
#محیکس
آوردهای ام پایه بساطه دله خود
غرقه در مهلکه و گیر گدار دله خود
منه نادان
منه احمق
شده ام ساکن امواجه نگاهه دله تو
خالق خاطره ای بر سر راهه منو تو
وارثه حلقه ی حسرت به سیاهه دله تو
منه نادان
منه احمق
نفسم تنگ بیامد اما
دگران را خبری باز نیامد اما
منه نادان
منه احمق
همه ام محو تو شد
غرق تو شد
وصل؛ به دامان تو شد
منه نادان
منهاحمق
همه را میدانم
آن اشاراته غضب ناکه خم ابروی چپت
آن شبان با دگران مست و خماران و... چَپَت
منه نادان
منه احمق
همه را میدانم
دله خود را نتوانم که ازش بستانم
شده لیلی که بکوبد به نگاهم هعی سنگ
منه مجنون به تماشای نیازش هستم
#محیکس