Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
چه غریبانه است داستان منو تو
تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را .
چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی .
چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی که ارتباطشان ناگسستنیست .
چه غریبانه است عقربه های ساعت یازده شب .
چه غریبانه است لبخند های تصنعی ای که رخنه در عمق احساساتمان دارد
چه غریبانه اند دلهایی که تازه راه عاشق شدن را فرا گرفته بودند
چقدر غریبانه دلم هوایت را دارد ، هوای ابری با نم نم باران ...
#محیکس💛
تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را .
چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی .
چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی که ارتباطشان ناگسستنیست .
چه غریبانه است عقربه های ساعت یازده شب .
چه غریبانه است لبخند های تصنعی ای که رخنه در عمق احساساتمان دارد
چه غریبانه اند دلهایی که تازه راه عاشق شدن را فرا گرفته بودند
چقدر غریبانه دلم هوایت را دارد ، هوای ابری با نم نم باران ...
#محیکس💛
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
- دل مگَر چیست که تا مرزِ عدَم تنگ شود .
-چشم من، چشم تورا دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید، پسندیده نشد
یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم
غنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانمو فهمیده نشد
غرقِ عشقِ تو شدم بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازمِ دریا بشوی💛
من همانم که پسندید، پسندیده نشد
یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم
غنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانمو فهمیده نشد
غرقِ عشقِ تو شدم بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازمِ دریا بشوی💛
دوستت دارم
چونان مردی که
عاشق زنی ست
که هیچ گاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسش را
نگاه می دارد.
#چارلز_بوکوفسکی
چونان مردی که
عاشق زنی ست
که هیچ گاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسش را
نگاه می دارد.
#چارلز_بوکوفسکی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
MOHIX @Deep_Mo .wav
که تو بیای؛
از تو راهرو بیای بشینی بغلم بگی چته دیوونه؟ چرا صورتت خیسه؟
نمیای که....
از تو راهرو بیای بشینی بغلم بگی چته دیوونه؟ چرا صورتت خیسه؟
نمیای که....
اگر دوستش دارید به زبان بیاورید، پانتومیم که بازی نمیکنید.
از ترسِ باختن با اشاره میخواهید بفهمانید، واقعا دوستش دارید و به زبان نمی آورید.
یکی از راه میرسد که بی هیچ عشقی تکیه کلامش"دوستت دارم" است،
می آید،
میگوید،
میبرد دلش را،
و شما میمانیدُ
"دوستت دارم "هایی که در عطرِ پیراهنش جا مانده است...
#سحر_رستگار
از ترسِ باختن با اشاره میخواهید بفهمانید، واقعا دوستش دارید و به زبان نمی آورید.
یکی از راه میرسد که بی هیچ عشقی تکیه کلامش"دوستت دارم" است،
می آید،
میگوید،
میبرد دلش را،
و شما میمانیدُ
"دوستت دارم "هایی که در عطرِ پیراهنش جا مانده است...
#سحر_رستگار
به تمام آدمهای اطرافتان زمان دهيد تا خودشان انتخابتان کنند..
وجودتان را به کسی یادآور نشويد
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بود و نبودت را میشُمارم
بگذاريد خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در آنسوی مشغله هایشان کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روز بخیر، يك سلام!
آدمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید...
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید!
وجودتان را به کسی یادآور نشويد
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بود و نبودت را میشُمارم
بگذاريد خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در آنسوی مشغله هایشان کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روز بخیر، يك سلام!
آدمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید...
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ميگم شازده به نظرت يكي رو دوست داشته باشي بهتره يا يكي دوستت داشته باشه؟
ميگه يكي رو دوست داشته باشي و نتوني بگي بدتره يا يكي دوستت داشته باشه و نتونه بگه؟
ميگم اي منفي باف. نتوني چيه؟ اينا همش اداست، اگه يكي رو بخواي بايد بگي. ميگه تو گفتي؟ ميگم نه بابا من كسي رو دوست ندارم كه. ميگه داري. ميگم نه، كو؟ ميخنده.
ميگم سرده تو هم لختي بيا كنار از بغل پنجره. ميخنده ميگه نگراني سرما بخورم؟ خيال سرما نميخوره. ميگم خيال اگه برقصه و بخنده و حرف بزنه و همه چي رو بدونه، ممكنه سرما هم بخوره. ميگه قرص سبز صبحت روي ميزه. بعدم وايميسه لب پنجره، گنجيشك ميشه پر ميزنه ميره انگار نبوده هيچ وقت.
تا قرصم اثر كنه و برگردم به روزهاي ساده ممتد، به اين فكر ميكنم كه آدم تماشا بودن از همشون سخت تره. آدم خواستن و نگاه كردن و دم نزدن. بعدم وايميسم لب پنجره، گنجيشك ميشم و پر ميزنم و ميرم. هيچكس هيچ وقت تو اين خونه نبوده. يا توي دل من. يا توي آغوش تو.
#حميد_سليمي
ميگه يكي رو دوست داشته باشي و نتوني بگي بدتره يا يكي دوستت داشته باشه و نتونه بگه؟
ميگم اي منفي باف. نتوني چيه؟ اينا همش اداست، اگه يكي رو بخواي بايد بگي. ميگه تو گفتي؟ ميگم نه بابا من كسي رو دوست ندارم كه. ميگه داري. ميگم نه، كو؟ ميخنده.
ميگم سرده تو هم لختي بيا كنار از بغل پنجره. ميخنده ميگه نگراني سرما بخورم؟ خيال سرما نميخوره. ميگم خيال اگه برقصه و بخنده و حرف بزنه و همه چي رو بدونه، ممكنه سرما هم بخوره. ميگه قرص سبز صبحت روي ميزه. بعدم وايميسه لب پنجره، گنجيشك ميشه پر ميزنه ميره انگار نبوده هيچ وقت.
تا قرصم اثر كنه و برگردم به روزهاي ساده ممتد، به اين فكر ميكنم كه آدم تماشا بودن از همشون سخت تره. آدم خواستن و نگاه كردن و دم نزدن. بعدم وايميسم لب پنجره، گنجيشك ميشم و پر ميزنم و ميرم. هيچكس هيچ وقت تو اين خونه نبوده. يا توي دل من. يا توي آغوش تو.
#حميد_سليمي
اون اوایل که تازه همو پیدا کرده بودیم،یه روز ازم پرسید اگه بخوام یه رابطه رو تصویرسازی کنی چی میگم؟
دوتا دستاشو گرفتم تو دستام و بهش گفتم:
این روزها هرکی یه زخم گنده تو دلش داره،آدم ها که بهم میرسن اگه واقعا میلشون به شروع رابطه ست،مثل دونفر میشن که کنار دریا تو یه روز سرد و بادی تصمیم گرفتن آتیش روشن کنن.
یکیشون باید دنبال جرقه باشه و اون یکی باید دستاشو جلوی باد سپر کنه تا آتیش روشن بشه و جون بگیره.
اون روز یه پوزخند زد و من پیش خودم فکر کردم شاید داره تو دلش منو مسخره میکنه.
امروز من خیلی عصبانی و سرد بودم،بی هوا قرار گذاشت و اومد پیشم.
یهو به خودم اومدم دیدم چقدر نگاهش گرمه،چقدر دلش بی تابِ منِ تو لحظه های شارژ بودنمه،یهو حواسم جمع شد که اون اولین نفر تو زندگیمه که حال بدم براش مهمه.
تو راه که بر میگشتیم یهو ازم پرسید:
یادته گفته بودی واسه شروع یه رابطه باید جفتمون کمک کنیم تا آتیش درست کنیم؟
یه دست رو صورتش کشیدم و گفتم:آره،چطور؟
گفت: امروز تو حواست نبود؛من دیدم سردته،خودم تنها دویدم و هیزم جمع کردم،خودم پی کاراشو گرفتم،خودم تنهایی آتیش روشن کردم،حواست باشه نذاری این آتیش خاموش بشه.
تازه فهمیدم دوست داشتن فقط به گفتنش نیست،باید وقتش برسه که ثابت کنی.
#حامد_رجب_پور
دوتا دستاشو گرفتم تو دستام و بهش گفتم:
این روزها هرکی یه زخم گنده تو دلش داره،آدم ها که بهم میرسن اگه واقعا میلشون به شروع رابطه ست،مثل دونفر میشن که کنار دریا تو یه روز سرد و بادی تصمیم گرفتن آتیش روشن کنن.
یکیشون باید دنبال جرقه باشه و اون یکی باید دستاشو جلوی باد سپر کنه تا آتیش روشن بشه و جون بگیره.
اون روز یه پوزخند زد و من پیش خودم فکر کردم شاید داره تو دلش منو مسخره میکنه.
امروز من خیلی عصبانی و سرد بودم،بی هوا قرار گذاشت و اومد پیشم.
یهو به خودم اومدم دیدم چقدر نگاهش گرمه،چقدر دلش بی تابِ منِ تو لحظه های شارژ بودنمه،یهو حواسم جمع شد که اون اولین نفر تو زندگیمه که حال بدم براش مهمه.
تو راه که بر میگشتیم یهو ازم پرسید:
یادته گفته بودی واسه شروع یه رابطه باید جفتمون کمک کنیم تا آتیش درست کنیم؟
یه دست رو صورتش کشیدم و گفتم:آره،چطور؟
گفت: امروز تو حواست نبود؛من دیدم سردته،خودم تنها دویدم و هیزم جمع کردم،خودم پی کاراشو گرفتم،خودم تنهایی آتیش روشن کردم،حواست باشه نذاری این آتیش خاموش بشه.
تازه فهمیدم دوست داشتن فقط به گفتنش نیست،باید وقتش برسه که ثابت کنی.
#حامد_رجب_پور
حس میکنم دریایی از حرفم اما وقتی پای حرف زدن می افتد خالی تر از تهی میشوم.
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
-اونجا که شهریار میگه: بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی، چون بهاران میرسد با من خزانی میکند، سالهاس همونجاییم...
-بدونِ تو یه مرواریدِ مشکی بی صدف من تهِ مردابم.
من از تنهایی نمیترسم ، اما از فراموش شدن چرا. برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن. وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی. فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمیکنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمیکنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمیشه.
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی