۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
- دل مگَر چیست که تا مرزِ عدَم تنگ شود .
-دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

#حافظ
-چشم من، چشم تورا دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید، پسندیده نشد
یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم
غنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانمو فهمیده نشد
غرقِ عشقِ تو شدم بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازمِ دریا بشوی💛
دوستت دارم
چونان مردی که
عاشق زنی ست
که هیچ گاه لمس نکرده،
فقط برایش نوشته است
و چند عکسش را
نگاه می دارد.

#چارلز_بوکوفسکی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
MOHIX @Deep_Mo .wav
که‌ تو بیای؛
از تو راهرو بیای بشینی بغلم‌ بگی چته دیوونه؟ چرا صورتت خیسه؟

نمیای که....
اگر دوستش دارید به زبان بیاورید، پانتومیم که بازی نمیکنید.
از ترسِ باختن با اشاره میخواهید بفهمانید، واقعا دوستش دارید و به زبان نمی آورید.
یکی از راه میرسد که بی هیچ عشقی تکیه کلامش"دوستت دارم" است،
می آید،
میگوید،
میبرد دلش را،
و شما میمانیدُ
"دوستت دارم "هایی که در عطرِ پیراهنش جا مانده است...

#سحر_رستگار
به تمام آدمهای اطرافتان زمان دهيد تا خودشان انتخابتان کنند..
وجودتان را به کسی یادآور نشويد
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بود و نبودت را میشُمارم
بگذاريد خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در آنسوی مشغله هایشان کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روز بخیر، يك سلام!
آدمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید...
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ميگم شازده به نظرت يكي رو دوست داشته باشي بهتره يا يكي دوستت داشته باشه؟
ميگه يكي رو دوست داشته باشي و نتوني بگي بدتره يا يكي دوستت داشته باشه و نتونه بگه؟
ميگم اي منفي باف. نتوني چيه؟ اينا همش اداست، اگه يكي رو بخواي بايد بگي. ميگه تو گفتي؟ ميگم نه بابا من كسي رو دوست ندارم كه. ميگه داري. ميگم نه، كو؟ ميخنده.
ميگم سرده تو هم لختي بيا كنار از بغل پنجره. ميخنده ميگه نگراني سرما بخورم؟ خيال سرما نميخوره. ميگم خيال اگه برقصه و بخنده و حرف بزنه و همه چي رو بدونه، ممكنه سرما هم بخوره. ميگه قرص سبز صبحت روي ميزه. بعدم وايميسه لب پنجره، گنجيشك ميشه پر ميزنه ميره انگار نبوده هيچ وقت.
تا قرصم اثر كنه و برگردم به روزهاي ساده ممتد، به اين فكر ميكنم كه آدم تماشا بودن از همشون سخت تره. آدم خواستن و نگاه كردن و دم نزدن. بعدم وايميسم لب پنجره، گنجيشك ميشم و پر ميزنم و ميرم. هيچكس هيچ وقت تو اين خونه نبوده. يا توي دل من. يا توي آغوش تو.

#حميد_سليمي
-دستایِ ما مالِ کی شد؟
اون اوایل که تازه همو پیدا کرده بودیم،یه روز ازم پرسید اگه بخوام یه رابطه رو تصویرسازی کنی چی میگم؟
دوتا دستاشو گرفتم تو دستام و بهش گفتم:
این روزها هرکی یه زخم گنده تو دلش داره،آدم ها که بهم میرسن اگه واقعا میلشون به شروع رابطه ست،مثل دونفر میشن که کنار دریا تو یه روز سرد و بادی تصمیم گرفتن آتیش روشن کنن.
یکیشون باید دنبال جرقه باشه و اون یکی باید دستاشو جلوی باد سپر کنه تا آتیش روشن بشه و جون بگیره.
اون روز یه پوزخند زد و من پیش خودم فکر کردم شاید داره تو دلش منو مسخره میکنه.
امروز من خیلی عصبانی و سرد بودم،بی هوا قرار گذاشت و اومد پیشم.
یهو به خودم اومدم دیدم چقدر نگاهش گرمه،چقدر دلش بی تابِ منِ تو لحظه های شارژ بودنمه،یهو حواسم جمع شد که اون اولین نفر تو زندگیمه که حال بدم براش مهمه.
تو راه که بر میگشتیم یهو ازم پرسید:
یادته گفته بودی واسه شروع یه رابطه باید جفتمون کمک کنیم تا آتیش درست کنیم؟
یه دست رو صورتش کشیدم و گفتم:آره،چطور؟
گفت: امروز تو حواست نبود؛من دیدم سردته،خودم تنها دویدم و هیزم جمع کردم،خودم پی کاراشو گرفتم،خودم تنهایی آتیش روشن کردم،حواست باشه نذاری این آتیش خاموش بشه‌.
تازه فهمیدم دوست داشتن فقط به گفتنش نیست،باید وقتش برسه که ثابت کنی.

#حامد_رجب_پور
حس میکنم دریایی از حرفم اما وقتی پای حرف زدن می افتد خالی تر از تهی میشوم.
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبوده‌ام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.

به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟

#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين بوی زلف کیست، که جان میدهد به من ...

#هوشنگ_ابتهاج
-گفت اونایی که تشنه‌ی عشقن بالاخره یه روزی سیر میشن، ولی اونی که بی‌تاب کیفیت عشقه هرگز :)

#محیکس
-‏اونجا که شهریار میگه: بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی، چون بهاران میرسد با من خزانی میکند، سال‌هاس همونجاییم...
-بدونِ تو یه مرواریدِ مشکی بی صدف من تهِ مردابم.
من از تنهایی نمی‌ترسم ، اما از فراموش شدن چرا. برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن. وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی. فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمی‌کنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمی‌کنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمی‌شه.
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر می‌کنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟

#پویا_جمشیدی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
دوس داشتم واسه آخرین بار باهم‌ مست کنیم.
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من‌ مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم‌ نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب‌.

#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
بزرگ شدم

میگفت بودن توی رابطه با کسی که بزرگه خیلی خوبه، بزرگ نه از لحاظ سنی، از اون لحاظ که درکش بیشتر ازت باشه، دیدش به دنیا بزرگ باشه، افکارش بزرگ باشه، آرزوهاش بزرگ باشه، دنیایی که توش زندگی میکنه بزرگ باشه، اینجوری باعث میشه خودتو بکشی بالا و از اون پیله یِ احمقانه یِ مفلوکانه ای که کشیدی دور خودت بیای بیرونو پروانه شی و شروع کنی به یاد گرفتن پرواز ...

پیله‌مو پاره کردم، پروانه شدم، پرواز کردم، تو دنیامون پرواز کردمو بالا رفتم، اونقدر بالا که فاصله‌مون خیلی شد، خییلی زیاد، اونقدر که از اون بالا نقطه میدیدمت، اونقدر بالا رفتم که شروع کردم به سوختن، الانم منتظرم سوختنم تموم شه و پروانه‌م بمیره، شاید دوباره چشم باز کنمو ببینم که هنوز تو پیله‌م... چشامو باز کنمو ببینم که همش یه خواب بوده ‌... یه کابوس. یه کابوس وحشتناک.....

#محیکس