-به هر چیزی فکر کنی ، همون میشی ...
هر چیزیو احساس کنی ، جذبش میکنی ...
هر چیزیو تصور کنی ، خلقش میکنی ...
هر چیزیو احساس کنی ، جذبش میکنی ...
هر چیزیو تصور کنی ، خلقش میکنی ...
فردا دوباره شازده کوچولو آمد پیشِ روباه! روباه گفت: کاش سرِ همان ساعتِ دیروز آمده بودی. اگر مثلا سرِ ساعتِ چهارِ بعد از ظهر بیایی من از ساعتِ سه تویِ دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساسِ شادی و خوشبختی می کنم. ساعت چهار که شد، دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برایِ دیدارت آماده کنم؟!
شازده کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
شازده کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
عاشق دیدار توام
گرچه می دانم تو مرا یادت نیست...!
گرچه می دانم تو مرا یادت نیست...!
چیزی ک حقمونه
و چیزی ک نصیبمون میشه
هیچ وقت باهم متناسب نیستند
💯هافلدان
🎦 واکینگ
و چیزی ک نصیبمون میشه
هیچ وقت باهم متناسب نیستند
💯هافلدان
🎦 واکینگ
-ازطرزِ نگاهِ تو به شدت نگرانم
افتاده ام از چشمِ تو دیگر به گمانم
این بغضِ فرو خوردهیِ بی حوصله یعنی
باید که خودم رابه اتاقم برسانم.
افتاده ام از چشمِ تو دیگر به گمانم
این بغضِ فرو خوردهیِ بی حوصله یعنی
باید که خودم رابه اتاقم برسانم.
'آنقدر همه چیزمان در هم و پیچیده است که معانی حرف ها و اعمالمان تغییر کرده.مثل وقتی که گورمان را گم میکنیم چرا که دوستش داریم..!
میگفت:" باید دستم را میگرفت و نگهم میداشت. باید آرامم میکرد و در گوشم میخواند درست میشود. من که به او مهلت داده بودم، من که داشتم آرام آرام میرفتم ... چرا دستم را نکشید؟ چرا نگفت بمان ؟ چرا ندید که دوستش دارم ؟ من که گفته بودم زمین و زمان را به هم میریزم برای داشتنش. پس حواسش کجا بود ؟"
شکرِ بیشتری در قهوه اش ریخت و تند تند هم میزد. چشمم افتاد به حلقه ی توی دستش. متوجه نگاهم شد. سعی کردم نگاهم را بدزدم اما دیر شده بود. گفت : " این که او نیست. این یکی دیگر است. ده سال از نداشتنِ او میگذرد. ده سال از وقتی که فهمیدم همه ی دوست داشتناش حرف است و دروغ میگذرد. میدانی ؟ حواسش نبود. یعنی نمیخواست که حواسش باشد. آدم که با یک بیحواس به جایی نمیرسد. دوست داشتنم روی زمین افتاده بود. نه خم میشد که بردارد و خاکش را بگیرد نه میگذاشت خودم بردارم. مدام به او گفتم بردار و گردش را بگیر، اما حواس نداشت. دستِ آخر خودم برداشتمش .. و رفتم. دل کندم. کنار گذاشتم. به گمانم تازه فهمید چه شده. تازه فهمید کجای قصه باران گرفته بود و او خیس نشده بود... اما من دیگر رفته بودم. حالا هم ده سال میگذرد و به داشتنِ آدمِ دیگری مشغولم. شاید بینمان عشق نباشد اما دوست داشتنش میارزد ، آغوشش میارزد به هزار دوستت دارمی که حواسش نیست.
این ها را گفتم فکر نکنی هنوز دلم جا مانده ! فکر نکنی غصه ی نداشتنش را میخورم. چند دقیقه پیش که اتفاقی دیدمش یادم افتاد چقدر نمیخواهمش و تا به حال کسی این چنین عمیق از چشمم نیفتاده بود! حالا هم دیگر مهم نیست چه بر سرِ دوست داشتنش آورده، وقتی آن جا که باید؛ دستِ ماندنم را نگرفت ...
این ها را گفتم که بدانی باید حواست باشد وگرنه عشق همیشه و همه جا اتفاق نمیافتد ...
#مریم_قهرمانلو
شکرِ بیشتری در قهوه اش ریخت و تند تند هم میزد. چشمم افتاد به حلقه ی توی دستش. متوجه نگاهم شد. سعی کردم نگاهم را بدزدم اما دیر شده بود. گفت : " این که او نیست. این یکی دیگر است. ده سال از نداشتنِ او میگذرد. ده سال از وقتی که فهمیدم همه ی دوست داشتناش حرف است و دروغ میگذرد. میدانی ؟ حواسش نبود. یعنی نمیخواست که حواسش باشد. آدم که با یک بیحواس به جایی نمیرسد. دوست داشتنم روی زمین افتاده بود. نه خم میشد که بردارد و خاکش را بگیرد نه میگذاشت خودم بردارم. مدام به او گفتم بردار و گردش را بگیر، اما حواس نداشت. دستِ آخر خودم برداشتمش .. و رفتم. دل کندم. کنار گذاشتم. به گمانم تازه فهمید چه شده. تازه فهمید کجای قصه باران گرفته بود و او خیس نشده بود... اما من دیگر رفته بودم. حالا هم ده سال میگذرد و به داشتنِ آدمِ دیگری مشغولم. شاید بینمان عشق نباشد اما دوست داشتنش میارزد ، آغوشش میارزد به هزار دوستت دارمی که حواسش نیست.
این ها را گفتم فکر نکنی هنوز دلم جا مانده ! فکر نکنی غصه ی نداشتنش را میخورم. چند دقیقه پیش که اتفاقی دیدمش یادم افتاد چقدر نمیخواهمش و تا به حال کسی این چنین عمیق از چشمم نیفتاده بود! حالا هم دیگر مهم نیست چه بر سرِ دوست داشتنش آورده، وقتی آن جا که باید؛ دستِ ماندنم را نگرفت ...
این ها را گفتم که بدانی باید حواست باشد وگرنه عشق همیشه و همه جا اتفاق نمیافتد ...
#مریم_قهرمانلو
بی مقدمه پرسیدم بین عاشق شدن و معشوق بودن کدام را ترجیح میدهی ؟
با کمی مکث جواب داد … عاشق شدن!
گفتم اماعاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری
نگرانی، نکند یک روز یک نفر بیاید که بیشتر از تو ادعای عاشقی اش شود و ناغافل دستش را بگیرد و با خودش ببرد …
نکند یک روز بگوید دوستت ندارد …
اما معشوق که باشی رهایی،
نه ترس از دست دادن داری و نه غصه ی نرسیدن …
تازه دوست داشته هم می شوی!
گفت، عاشق بودن با تمام ترس هایش با خودش تعهد می آورد، پایبندی به دوست داشتن یک نفر …
آدم عاشق انگیزه دارد،
و عشق اهرمی ست که زندگیش را به جلو میبرد …
اما معشوق، بعضی وقت ها ممکن است حتی تا آخر عمرنداند که کسی دوستش دارد
یا بفهمد و برایش مهم نباشد و لذتی نبرد …
گفت من فکر می کنم تجربه کردن این حال و هوا، این پایبندی شیرین
و احساسی که زندگیت را تغییر می دهد …
به تمام ترس و خطرهایش می ارزد …!!!
با کمی مکث جواب داد … عاشق شدن!
گفتم اماعاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری
نگرانی، نکند یک روز یک نفر بیاید که بیشتر از تو ادعای عاشقی اش شود و ناغافل دستش را بگیرد و با خودش ببرد …
نکند یک روز بگوید دوستت ندارد …
اما معشوق که باشی رهایی،
نه ترس از دست دادن داری و نه غصه ی نرسیدن …
تازه دوست داشته هم می شوی!
گفت، عاشق بودن با تمام ترس هایش با خودش تعهد می آورد، پایبندی به دوست داشتن یک نفر …
آدم عاشق انگیزه دارد،
و عشق اهرمی ست که زندگیش را به جلو میبرد …
اما معشوق، بعضی وقت ها ممکن است حتی تا آخر عمرنداند که کسی دوستش دارد
یا بفهمد و برایش مهم نباشد و لذتی نبرد …
گفت من فکر می کنم تجربه کردن این حال و هوا، این پایبندی شیرین
و احساسی که زندگیت را تغییر می دهد …
به تمام ترس و خطرهایش می ارزد …!!!
اگر به رفتن باشد که همه بلدند …
همه می توانند طوری بروند که حتی
سایه شان در زندگی کسی جا نماند!
اما ماندن ، کار هر کسی نیست …
آنهایی می مانند که پذیرفته اند عشق مثل دو روی یک سکه است
که با هم بودن فقط روزهای خوشی نیست
روزهای سخت هم دارد ،جر و بحث هم دارد ،اختلاف نظر هم هست …
آنها که باور دارند عشق مثل دریاست
و دریا همیشه آرام نیست
آنها که از موج وطوفانش نمیترسند …
اگردر زندگیتان کسی را دارید که در بدترین شرایط هم کنارتان می ماند خیال نکنید به شما نیاز دارد
او برای ماندن آمده
در منطقش عشق و کنار کشیدن با هم جور در نمی آید
جا زدن برایش بی معنی ست!
بعضی ها ، یا دستی را نمیگیرند یا برای همیشه می گیرند …
این بعضی ها
این بعضی های عاشق
قابل ستایش اند …!
همه می توانند طوری بروند که حتی
سایه شان در زندگی کسی جا نماند!
اما ماندن ، کار هر کسی نیست …
آنهایی می مانند که پذیرفته اند عشق مثل دو روی یک سکه است
که با هم بودن فقط روزهای خوشی نیست
روزهای سخت هم دارد ،جر و بحث هم دارد ،اختلاف نظر هم هست …
آنها که باور دارند عشق مثل دریاست
و دریا همیشه آرام نیست
آنها که از موج وطوفانش نمیترسند …
اگردر زندگیتان کسی را دارید که در بدترین شرایط هم کنارتان می ماند خیال نکنید به شما نیاز دارد
او برای ماندن آمده
در منطقش عشق و کنار کشیدن با هم جور در نمی آید
جا زدن برایش بی معنی ست!
بعضی ها ، یا دستی را نمیگیرند یا برای همیشه می گیرند …
این بعضی ها
این بعضی های عاشق
قابل ستایش اند …!
-یک روز باید دست خودت را بگیری، آرزوهایت را کنار بگذاری و سالها در کنار کسی که نیست زندگی کنی....
#خیال
#خیال
آدم برمیگرده نگاه میکنه میبینه یک شبهایی صبح شده
که اصلا بعدِ اون باید اعتمادشرو به شب از دست میداده...
که اصلا بعدِ اون باید اعتمادشرو به شب از دست میداده...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-من از خودم
"اشباع"
شدم
وقت فکر کردن
به
"تو"ست....
"اشباع"
شدم
وقت فکر کردن
به
"تو"ست....
"دوستت دارم" های سیزده سالگی را
روی بخارِ شیشهی کلاس کشیدیم
با یک قلب و حرفِ اولِ یک اسم
دوستت دارم های بزرگ تر را
در نامه های عاشقانه نوشتیم پنهانشان کردیم...
هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست...
من از ترسِ مادرم جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم!
دوستت دارم و زنان در حوالی سیسالگی
شاید دیگر قلبی روی بخار شیشه نکشند،
اما هنوز هم پُر از دوستت دارم اند؛
چند تا از دوستت دارم هایم را برایت
مربای آلبالو درست کرده ام؛
چند تا را گرد گرفته ام از اشیا؛
با یکی از آنها پیراهنت را اتو کرده ام؛
با یکی دارم این شعر را برایت می نویسم..
#رویا_شاه_حسین_زاده
روی بخارِ شیشهی کلاس کشیدیم
با یک قلب و حرفِ اولِ یک اسم
دوستت دارم های بزرگ تر را
در نامه های عاشقانه نوشتیم پنهانشان کردیم...
هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست...
من از ترسِ مادرم جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم!
دوستت دارم و زنان در حوالی سیسالگی
شاید دیگر قلبی روی بخار شیشه نکشند،
اما هنوز هم پُر از دوستت دارم اند؛
چند تا از دوستت دارم هایم را برایت
مربای آلبالو درست کرده ام؛
چند تا را گرد گرفته ام از اشیا؛
با یکی از آنها پیراهنت را اتو کرده ام؛
با یکی دارم این شعر را برایت می نویسم..
#رویا_شاه_حسین_زاده