-ترجیح میدم که کابوس ببینم و بعد از بیدار شدن، بخاطر واقعی نبودنش خوشحال باشم تا اینکه رویا ببینم و بعدش حسرت واقعی نبودنشو بخورم.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
من وسط كل العاشقين دخلت قلبي بنظرتين
از بین تمام خاطر خواهانم با نگاه چشم در چشم وارد قلبم شدی
وهلاقي زيك تاني فين قلبي لوحدك انت فيه
کجا همانند تو بیابم درون قلبم تنها تو هستی
ياعطر ورد بتوه معاه وعشت بين خوف ولا
ای عطر گلی که من با اون گم میشوم و بین تردید بودن و نبودن با تو زندگی کردم
متقولش نبعد تاني لا دا انا عمري وياك ابتدي
به من نگو از هم دور شویم زندگی من با تو شروع شد
انا حبي ليك انا روحي فيك وخلاص عرفت الدنيا بيك
من عاشق توام تو نیمه گمشده منی و دنیا رو در تو شناختم
شفت بعينيك شفت الحياه
در چشمانت زندگی را دیدم
اديني وقتك ثانيتين اشرح شعوري في كلمتين
دو ثانیه از وقتت را بهم بده تا در دو کلمه احساسم را بیان کنم
انت اللي بحلم اكون معاك
تو همانی که رویای با اون بودن دارم💛
از بین تمام خاطر خواهانم با نگاه چشم در چشم وارد قلبم شدی
وهلاقي زيك تاني فين قلبي لوحدك انت فيه
کجا همانند تو بیابم درون قلبم تنها تو هستی
ياعطر ورد بتوه معاه وعشت بين خوف ولا
ای عطر گلی که من با اون گم میشوم و بین تردید بودن و نبودن با تو زندگی کردم
متقولش نبعد تاني لا دا انا عمري وياك ابتدي
به من نگو از هم دور شویم زندگی من با تو شروع شد
انا حبي ليك انا روحي فيك وخلاص عرفت الدنيا بيك
من عاشق توام تو نیمه گمشده منی و دنیا رو در تو شناختم
شفت بعينيك شفت الحياه
در چشمانت زندگی را دیدم
اديني وقتك ثانيتين اشرح شعوري في كلمتين
دو ثانیه از وقتت را بهم بده تا در دو کلمه احساسم را بیان کنم
انت اللي بحلم اكون معاك
تو همانی که رویای با اون بودن دارم💛
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه.
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری.
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم»...
#پویا_جمشیدی
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه.
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری.
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم»...
#پویا_جمشیدی
میگویم شب بخیر
بخوان:
یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت،
بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی،
بخوان این شبها برای بخیر شدن به یکی مثلِ تو نیاز دارد
من میگویم شب بخیر،
تو بگو من هم دوستت دارم ...
#فاطمه_جوادی
بخوان:
یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت،
بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی،
بخوان این شبها برای بخیر شدن به یکی مثلِ تو نیاز دارد
من میگویم شب بخیر،
تو بگو من هم دوستت دارم ...
#فاطمه_جوادی
مثل دیوانه زل زدم به خودم
گریه هایم شبیه لبخند است!
چقدَر شب رسیده تا مغزم
چقدَر روزهای ما گند است!
#سید_مهدی_موسوی
گریه هایم شبیه لبخند است!
چقدَر شب رسیده تا مغزم
چقدَر روزهای ما گند است!
#سید_مهدی_موسوی
ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه دلخوشی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
دلم اینجا تنگ است
فصلها بی معنی
آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
#فروغ_فرخراد
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه دلخوشی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
دلم اینجا تنگ است
فصلها بی معنی
آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
#فروغ_فرخراد
بنشین که با خیال تو
شبها نخفته ایم
بنشین مرو
که در دل شب
در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق
و سکوت و نگاه نیست
#فریدون_مشیری
شبها نخفته ایم
بنشین مرو
که در دل شب
در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق
و سکوت و نگاه نیست
#فریدون_مشیری
زیاد دوست داشتن لازمه اما کافی نیست، اینکه چجوری و واسه چی دوستش داری هم مهمه خودش...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
حسم دقیقا مثل کسیه که يه کتابو باز کرده و ساعت ها خیره مونده رو صفحه ی اولش، هی می خونه و می رسه به آخر صفحه، می فهمه که حواسش نبوده. دوباره و دوباره و دوباره.
#محیکس
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ زرد رو "دوست" داره، ویولون "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
هرگز بهم نگفت دوستم دارد
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
-نفسش سخت گرفتهَست
به آغوش بکش،
این منِ خستهیِ رنجورِ به هم ریخته را...
به آغوش بکش،
این منِ خستهیِ رنجورِ به هم ریخته را...