Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
هرگز بهم نگفت دوستم دارد
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
-نفسش سخت گرفتهَست
به آغوش بکش،
این منِ خستهیِ رنجورِ به هم ریخته را...
به آغوش بکش،
این منِ خستهیِ رنجورِ به هم ریخته را...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
Naameye aakhar.aac
3.8 MB
-در تو شهریست و من گمشدهای در کوچههایش، تمام بن بست
[گفتی که چگونهای تو بیمن؟
دانی تو که بیتو چون توان بود.]
عطار در ادامه یحتمل گفته که
به ولله اگر بدانی...
دانی تو که بیتو چون توان بود.]
عطار در ادامه یحتمل گفته که
به ولله اگر بدانی...
-ای کاش به قلبم طلوع میکردی
تا آتش چشمانت بر هر کسی جز من خاموش میشد
کاش....
ای کاش...
تا آتش چشمانت بر هر کسی جز من خاموش میشد
کاش....
ای کاش...