۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
‏ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن

باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه دلخوشی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود

دلم اینجا تنگ است
فصلها بی معنی
آسمان بی رنگ است

سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا

#فروغ_فرخراد
بنشین که با خیال تو
شبها نخفته ایم
بنشین مرو
که در دل شب
در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق
و سکوت و نگاه نیست

#فریدون_مشیری
زیاد دوست داشتن لازمه اما کافی نیست، اینکه چجوری و واسه چی دوستش داری هم مهمه خودش...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
‏حسم دقیقا مثل کسیه که يه کتابو باز کرده و ساعت ها خیره مونده رو صفحه ی اولش، هی می خونه و می رسه به آخر صفحه، می فهمه که حواسش نبوده. دوباره و دوباره و دوباره.

#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ زرد رو "دوست" داره، ویولون "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛

#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
هرگز بهم نگفت دوستم دارد
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!

#محیکس
-‏نفسش سخت گرفته‌َست
‏به آغوش بکش،
‏این منِ خسته‌یِ رنجورِ به هم ریخته را‏...