۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from نور نقره ای ماه (PARISA)
قالت لى: حدثنى عن الحنين
فقلت: الحنين هو أن تسمع صوت
من تحب و تلتفت و لا ترو أحداً

گفت: از دلتنگي بگو،
گفتنم: دلتنگي يعني
صداي محبوبت را بشنوي،
روي برگرداني
و كسي آنجا نباشد...
Life is too short to wake up with regrets. So love the people who treat you right. Forget about those who don’t. Believe everything happens for a reason. If you get a chance, take it. If it changes your life, let it. Nobody said life would be easy, they just promised it would most likely be worth it.

– Paulo Coelho

زندگی خیلی کوتاهه که بخوای با پشمونی از خواب بلند بشی. پس کسانی رو دوست بدار که باهات به خوبی رفتار می‌کنن و کسایی که باهات بد هستن رو فراموش کن. باور داشته باش که برای هر اتفاقی دلیلی وجود داره. اگر فرصتی برات پیش اومد، برو دنبالش. اگر [ خواست ] زندگیت رو عوض کنه، بهش این اجازه رو بده.
هیچکس نگفته که زندگی قراره آسون باشه، اون‌ها فقط بهمون قول دادن که معمولا ارزشش رو داره‌.
-یه کاری واسه من بکن.
+چی مثلا؟
-هرچی،چه می‌دونم...
مثلا ساعتتو باز کن بذار رو میز بگو برا تو کردم! آدم گاهی واقعا احتیاح داره به یه حرف محبت‌آمیز.

#قایق‌های‌_من
درد یعنی
شعر گویم بهرِ دلتنگی "تو"
تو ندانی و بخوانی بهرِ دلتنگی "او"

#محسن_صفری
Forwarded from بزرگوار :)
بزرگوار ادم باید متعلق باشه،
به جایی
به محیطی
به رویایی
ومهمتر از همه
به آدمی
آدمی
آدمی
در غیر این صورت معلقه ‌معقل((:
Forwarded from bitrait
bitrait
Voice message
- و مایی که غرق شدیم تو دنیای خاطرات....
«هوس سیگار کردم. ابلهانه بود. سال ها بود سیگار نمی کشیدم. بله اما حالا دلم می خواست، زندگی همین است… اراده‌ی راسختان را در ترک سیگار تحسین می‌کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می‌گیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. مردی را دوست دارید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی در می‌یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد.» / «چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟» / «باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.» / «روی زمین نشستم و سرم را میان دستانم گرفتم. فکر کردم کاش می‌توانستم پیچ سرم را از گردنم جدا کنم. آن را روی زمین بگذارم، شوت محکمی به آن بزنم تا آن جا که ممکن است دور و دورتر برود. آن قدر دور که دیگر نتوان پیدایش کرد. اما من حتی شوت زدن بلد نیستم. حتمن سرم همان کنار می‌افتاد.»


#آنا_گاوالدا
-در کویِ تو معروفم وُ از روی تو محروم
گرگِ دهن آلوده یوسف ندریده...