۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-And if you call me at 3 am, too sad to even say hello.
I will listen to your silence until you fall asleep.

و اگر 3 صبح به من زنگ بزنی اما اونقدر ناراحت باشی که نتونی حرف بزنی؛
انقدر به سکوتت گوش میدم تا خوابت ببره...

#خیال
-فکرِ سه سال با لحظه هاش
چرا نیومدیم باهم کنار؟
-همه جا، هر طرف تویی
تو همه کس و همه چیز تورو میبینم
مغازه های شهر پره از اسم تو
حتی آدمایه رندومیم که برخورد میکنم باهاشون یجورایی تداعی کننده‌ی توان واسم. هر کس به یه طریقی تورو یادم میاره...
یه حرف، یه کلمه، یه لحظه، یه ایموجی، یه لبخند، یه بغل...
چطور تورو از یادم ببرم وقتی هنوز توی خیالم زنده‌ای و قابل لمس؟ هنوزم آخر شبا این صدایِ توعه که میشه ریتم ضربانم!
لحظه‌ لحظه‌ی باتو بودن رو حفظم، اونم‌ منی که یه ساعت پیشمو یادم نیست!
خب اگه اینا دوس داشتن نیست چیه پس؟
دارم کلافه میشم و نمیرسم به ته این کلاف سردرگم!
تمومِ دنیام شده تو! پس کی میخواد اتفاق بیفته؟ الان؟ اگه الان نه پس کی؟
اگه الان که بیش‌تر از هر وقت دیگه‌ای شوق رسیدن دارم و اتفاق نیفتی، میخوای بشی نوش دارو بعد از مرگ سهراب؟ میخوای بشی مثه اون اسکارِ دیکاپریو که گذاشته بودش زیر پاش؟
یا نه، قراره همینجوری کشش بدیم؟ همینجوری مثه دو تا خط متنافر بریم تو موازاتِ هم و هیچوقت برخورد نکنیم؟ مگه نمیگن هدف گذاری کن؟ برو تو مسیر؟ اتفاق میفته ولو با تموم شکستاش؟ منتها دیگه مسیری نیست که منو برسونه بهت! هر کدومشو هزار بار رفتم و هر بار تو دورتر شدی! رسیدیم جایی که فاصله‌مون بشه ۷۷ روز!!!
شدم مثه جنگ هاردهوم تو ارباب حلقه ها! یا جنگ وینترفل تو گات! یا بارسایی که باید ۶ تا به پاریس میزد و تا دیقه ۸۹ سه تا گل کم داشت!
دنبال جرعه‌ای امیدم که جریان بده به خونِ تو رگام
دنبال باریکه‌ی نورم که بتابه به کرختیِ قلب سیاهم...
دنبال سرخی روبرتوعه وجودمم که بشه ناجیه من!
اما تو نیستی... نبودن بدتره از ندیدنش. اینجوری دلتنگشی ولی نیس که رفعش کنه. نیس که باورش کنه. نیست و جاش خالیه، یه جای خاص، یه حفره که با هیچی پر نمیشه! حتی با یه کامیون بغل!!!

#محیکس
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را!

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

-کاظم بهمنی
-بغل خیلی از کنار نزدیک تره؛
بغل از همه چی نزدیک تره :)
نزدیک تر از خواب، نزدیک تر از غم، نزدیک تر از برخورد...
- ‏پس ما کی قراره توی زندگی حس کنیم واسه کسی جز خودمون هم مهم هستیم؟
-به مادرم نشان دادم چشمانت را، گفتم میبینی این دو معلق روشن را؟! دلم مابین همین هاله های رنگی گیر کرده است... هیچوقت برای دیدنم شوقی در آنها رخنه نمیکند!
سرم را روی سینه‌اش گذاشتم و زمزمه کردم؛ او مرا دوست ندارد، ندارد، ندارد....!
- ناشناس هعی پیام میاد و تنم میلرزه!
آقای ادمین بات پیام ناشناس، فاک یو...
- کاش میشد بین استخون ترقوت یه کلبه ساخت، یا لا به لای تارهای موت خوابید، یا بغل چشمات نشست‌؛ نشست به تماشای منظره شون ، یا مثلاً وقتی لب گشودی داری سخن میگی صداتو بغل کرد، نگاهتو بوسید.
تو نمیفهمی اینارو، میدونم. تو قد من دیوونه نیستی....
-‏این جمله عمق بغل‌و بیان میکنه:
Let's hug until we smell the same.
Nothing makes me as happy as you do, nothing in this whole wide world.

هیچ چیز در این جهان پهناور، منو به اندازه ی تو خوشحال نمیکنه...
-Sometimes when I MISS YOU, i fall asleep and you are between my arms and wokeup and see my phone instead!
-من پشت خط فاجعه عاشق شدم نه تو!
She was poetry but he had forgotten how to read.
Missing someone + No texts or calls = worst feeling ever .
خوبم، خوشم؛ کجام؟ هیچ جا! نیمه شب است یا نزدیک سحر؟ نمی‌دانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه‌ی پرهیاهو نشسته‌ام؛ میان بی‌نهایت گذشته و بی‌نهایت فردا...