-بغل خیلی از کنار نزدیک تره؛
بغل از همه چی نزدیک تره :)
نزدیک تر از خواب، نزدیک تر از غم، نزدیک تر از برخورد...
بغل از همه چی نزدیک تره :)
نزدیک تر از خواب، نزدیک تر از غم، نزدیک تر از برخورد...
- پس ما کی قراره توی زندگی حس کنیم واسه کسی جز خودمون هم مهم هستیم؟
-به مادرم نشان دادم چشمانت را، گفتم میبینی این دو معلق روشن را؟! دلم مابین همین هاله های رنگی گیر کرده است... هیچوقت برای دیدنم شوقی در آنها رخنه نمیکند!
سرم را روی سینهاش گذاشتم و زمزمه کردم؛ او مرا دوست ندارد، ندارد، ندارد....!
سرم را روی سینهاش گذاشتم و زمزمه کردم؛ او مرا دوست ندارد، ندارد، ندارد....!
- ناشناس هعی پیام میاد و تنم میلرزه!
آقای ادمین بات پیام ناشناس، فاک یو...
آقای ادمین بات پیام ناشناس، فاک یو...
- کاش میشد بین استخون ترقوت یه کلبه ساخت، یا لا به لای تارهای موت خوابید، یا بغل چشمات نشست؛ نشست به تماشای منظره شون ، یا مثلاً وقتی لب گشودی داری سخن میگی صداتو بغل کرد، نگاهتو بوسید.
تو نمیفهمی اینارو، میدونم. تو قد من دیوونه نیستی....
تو نمیفهمی اینارو، میدونم. تو قد من دیوونه نیستی....
-این جمله عمق بغلو بیان میکنه:
Let's hug until we smell the same.
Let's hug until we smell the same.
Nothing makes me as happy as you do, nothing in this whole wide world.
هیچ چیز در این جهان پهناور، منو به اندازه ی تو خوشحال نمیکنه...
هیچ چیز در این جهان پهناور، منو به اندازه ی تو خوشحال نمیکنه...
-Sometimes when I MISS YOU, i fall asleep and you are between my arms and wokeup and see my phone instead!
She was poetry but he had forgotten how to read.
Missing someone + No texts or calls = worst feeling ever .
خوبم، خوشم؛ کجام؟ هیچ جا! نیمه شب است یا نزدیک سحر؟ نمیدانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقهی پرهیاهو نشستهام؛ میان بینهایت گذشته و بینهایت فردا...
-I love you baby
And if it's quite all right
I need you baby
To warm the lonely nights
And if it's quite all right
I need you baby
To warm the lonely nights
-Vis dans le présent.
در لحظهی حال زندگی کن.
در لحظهی حال زندگی کن.