میبینی؟ دستم به نوشتن درباره تو نمیرود. دیوانهای که دوستت داشت از من رفته. یک خالی بزرگ درونم ساختهای، مثل خالی بزرگی که در زندگیم ساخته بودی با بودنت که شبیه نبودن بود. حالا روزها و شبها را بدون این که یادت بیفتم میگذرانم، و در معاشرت رنجهای مستمر دیریست دستم به پناه موهات، لبهات، حرفهات مجهز نیست. دستم خالی مانده، مثل دنیام و دلم. گذاشتم سلام سرد آخرین بارت تصویری از تو باشد که در ذهنم نگه میدارم. گذاشتم انجماد از تو برسد به رگهای من. بالاخره در یک چیز شبیه تو شدم: من هم مثل تو، من را دوست ندارم.
با این همه، خورشید شبهای سرد قدیم، هرجا هستی، هرجا نشستی از یاد نبر آن حرفهای دم صبح حقیقت داشت. آن بوسه ها، آن گرمای ناگهان، آن دیوانگی در هر تماس ساده. تمامش حقیقت داشت. گفتهبودم دوستتدارم و راست گفتهبودم، و میگویم دوستت ندارم و راست میگویم. حالا دیگر آن عطشناکی من و بی میلی تو تمام شده، دلهای ما دو فلجند بر دو ویلچر، دور از هم. به عکس آخری که گرفتهای نگاه میکنم، و میدانم حالا حقیقتی تیغدار میان من و توست، دوری و دوستی .......
#حمید_سلیمی
با این همه، خورشید شبهای سرد قدیم، هرجا هستی، هرجا نشستی از یاد نبر آن حرفهای دم صبح حقیقت داشت. آن بوسه ها، آن گرمای ناگهان، آن دیوانگی در هر تماس ساده. تمامش حقیقت داشت. گفتهبودم دوستتدارم و راست گفتهبودم، و میگویم دوستت ندارم و راست میگویم. حالا دیگر آن عطشناکی من و بی میلی تو تمام شده، دلهای ما دو فلجند بر دو ویلچر، دور از هم. به عکس آخری که گرفتهای نگاه میکنم، و میدانم حالا حقیقتی تیغدار میان من و توست، دوری و دوستی .......
#حمید_سلیمی
زن ها را در آغوش بگیرید
وقتی پای گاز ایستاده اند تا غذا ته نگیرد
وقتی از فرط دلتنگی و بغض به آشپزخانه پناه برده اند
وقتی غذا، عطر دست هایشان را می گیرد و در خیالشان صدبار آرزو میکنند تا بیایی و سخت در آغوشش بگیری
وقتی ظرف ها را دانه به دانه میشورد
و فراموشش نشده که امشب وقتی از سرکار برگشتی، آنقدر دلتنگ نبوده ای که لبخند بزنی، بغلش کنی، یا حتی بوسه ای روی لب هایش بگذاری...
زن ها را در آغوش بگیرید،
وقتی سکوت می کنند بیشتر
وقتی بغض دارند خیلی بیشتر
وقتی پای گاز یا ظرفشویی ایستاده اند، بروید و از پشت با آغوشی بی هوا غافلگیرشان کنید!
آنقدر که تمام دلتنگی ها و بغض هایش فراموش شود
گاهی فکر نکنید،بحث نکنید،حرف نزنید،دوری نکنید،سکوت نکنید
تنها
آن ها را در آغوش بگیرید...
#فائزه_فضلی_زاده
وقتی پای گاز ایستاده اند تا غذا ته نگیرد
وقتی از فرط دلتنگی و بغض به آشپزخانه پناه برده اند
وقتی غذا، عطر دست هایشان را می گیرد و در خیالشان صدبار آرزو میکنند تا بیایی و سخت در آغوشش بگیری
وقتی ظرف ها را دانه به دانه میشورد
و فراموشش نشده که امشب وقتی از سرکار برگشتی، آنقدر دلتنگ نبوده ای که لبخند بزنی، بغلش کنی، یا حتی بوسه ای روی لب هایش بگذاری...
زن ها را در آغوش بگیرید،
وقتی سکوت می کنند بیشتر
وقتی بغض دارند خیلی بیشتر
وقتی پای گاز یا ظرفشویی ایستاده اند، بروید و از پشت با آغوشی بی هوا غافلگیرشان کنید!
آنقدر که تمام دلتنگی ها و بغض هایش فراموش شود
گاهی فکر نکنید،بحث نکنید،حرف نزنید،دوری نکنید،سکوت نکنید
تنها
آن ها را در آغوش بگیرید...
#فائزه_فضلی_زاده
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم
تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم
تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم
تا طلوع صبح،
تا سهم سایه،
تا سراغِ همسایه،
صبوری میکنم
تا مَدار، مُدارا، مرگ
تا مرگ،
خسته از دَقُ البابِ نوبتم
آهسته زیر لب چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلن وقت بسیار است و
دوباره باز خواهم گشت..
#سید_علی_صالحی
صبوری میکنم
تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم
تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم
تا طلوع صبح،
تا سهم سایه،
تا سراغِ همسایه،
صبوری میکنم
تا مَدار، مُدارا، مرگ
تا مرگ،
خسته از دَقُ البابِ نوبتم
آهسته زیر لب چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلن وقت بسیار است و
دوباره باز خواهم گشت..
#سید_علی_صالحی
-A good woman is not interested in your money or your status. What she wants from you is yoir time, loyalty, love and commitment.
یه زن خوب به پول و جایگاهت علاقهای نداره، بلکه از تو وقتتو، و فاداریتو، عشقتو و تعهدت رو میخواد.
یه زن خوب به پول و جایگاهت علاقهای نداره، بلکه از تو وقتتو، و فاداریتو، عشقتو و تعهدت رو میخواد.
حرکتی هست در تکواندو - اگر اشتباه نکنم به نام «داچیمسه» - که طرفی از مبارزه که پیاپی در حال ضربه خوردن است و دیگر نمیتواند کاری بکند، خودش را به حریف میچسباند. اینجور بگویم: خودش را در آغوش حریف میاندازد. آنقدر به او نزدیک میشود و او را در بغل میگیرد که حریف دیگر نمیتواند - و طبق قوانین، نباید - به او ضربهای بزند. داور جداشان میکند و مبارزه از سر گرفته میشود.
گاهی، آن که خودش را به تو چسبانده، یاری که خودش را به تو نزدیک کرده و در بغل گرفته، نه از سر محبت، که از بیپناهی به آغوش تو افتاده است. شاید آنقدر به او ضربه زدهای و آنقدر آزارش دادهای که جز این راهی برایش نمانده است: خیلی دور، خیلی نزدیک.
گاهی، آن که خودش را به تو چسبانده، یاری که خودش را به تو نزدیک کرده و در بغل گرفته، نه از سر محبت، که از بیپناهی به آغوش تو افتاده است. شاید آنقدر به او ضربه زدهای و آنقدر آزارش دادهای که جز این راهی برایش نمانده است: خیلی دور، خیلی نزدیک.
-چرا آدما گریه میکنن؟ تو نمیدونی؟ تو هیچوقت گریه نکردی؟
+فقط یه بار خیلی وقت پیش.
-وقتی که اونا ولت کردن رفتن؟
+مردم به دلایل مختلفی گریه میکنن. وقتی کسی میمیره، وقتی تنها میشن، وقتی که دیگه تحمل ندارن..
-تحمل چیو؟
+تحمل زندگی کردنو، وقتی که درد میکشن.
-میشه بر درد غلبه کرد؟
+یه بار مارتین دندون درد داشت، اتو رو زد به برق و صبر کرد، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد..
#کریستوف_کیشلوفسکی
+فقط یه بار خیلی وقت پیش.
-وقتی که اونا ولت کردن رفتن؟
+مردم به دلایل مختلفی گریه میکنن. وقتی کسی میمیره، وقتی تنها میشن، وقتی که دیگه تحمل ندارن..
-تحمل چیو؟
+تحمل زندگی کردنو، وقتی که درد میکشن.
-میشه بر درد غلبه کرد؟
+یه بار مارتین دندون درد داشت، اتو رو زد به برق و صبر کرد، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد..
#کریستوف_کیشلوفسکی
باختم!
صادقانه میگویم،
شرمم رابه چشمهایش،
قلبم رابه حرفهایش
و عمرم رابه وعده هایش
اوکه ترکم کرد ناگهان خودم راهم باختم
منِ مال باخته ی دلباخته ی خودباخته،
شایدباورتان نشود،
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند
صادقانه میگویم،
شرمم رابه چشمهایش،
قلبم رابه حرفهایش
و عمرم رابه وعده هایش
اوکه ترکم کرد ناگهان خودم راهم باختم
منِ مال باخته ی دلباخته ی خودباخته،
شایدباورتان نشود،
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند