-وقتی به کسی میگویی دلم برایت تنگ شده، در واقع تو دلت برای بخشی از وجود خودت تنگ شده.
آن شخص و ارتعاش وجودیاش،
بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست.
هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی. یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند)
برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست.
برای تو، این جهانِ توست که واقعیت دارد.
همچنانکه برای دیگری این جهان اوست که واقعیت دارد. و در عین حال، جهان واحد است.
تمام شگفتی جهان، به همین کثرت در وحدت است. تو به هر طرف که رو کنی، بخشی از درون خودت را می بینی، پس اگر ناخوشایند است، خودت را تغییر بده، نه آنچه را که میبینی.
#الهی_قمشهای
آن شخص و ارتعاش وجودیاش،
بخشی از تو و ارتعاش وجودی خود توست.
هنگام ملاقاتش، تو با خودت در چهره ای دیگر ملاقات میکنی. یادت باشد همیشه آنچه را که میبینی (خوشایند یا ناخوشایند)
برون فکنیِ بخشی از درون خودِ توست.
برای تو، این جهانِ توست که واقعیت دارد.
همچنانکه برای دیگری این جهان اوست که واقعیت دارد. و در عین حال، جهان واحد است.
تمام شگفتی جهان، به همین کثرت در وحدت است. تو به هر طرف که رو کنی، بخشی از درون خودت را می بینی، پس اگر ناخوشایند است، خودت را تغییر بده، نه آنچه را که میبینی.
#الهی_قمشهای
یک قانون فیزیکی ميگه که:
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژي به سمت مشخصی است. انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است ...
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره و خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ میزنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
نکتهٔ جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت میکنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان.
در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور ميكند.
هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژي به سمت مشخصی است. انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است ...
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره و خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ میزنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
نکتهٔ جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت میکنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان.
در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور ميكند.
راس: تو اونی هستی که تمومِش کرد، یادته؟!
ریچل: آره، چون از دستِت ناراحت بودم .
نه بخاطرِ این که دیگه دوستت نداشتم!
-Friends
ریچل: آره، چون از دستِت ناراحت بودم .
نه بخاطرِ این که دیگه دوستت نداشتم!
-Friends
Nothing is more enjoyable than two person fighting to achieve common as pirations.
هیچ چیز لذت بخش تر از جنگیدن دو نفره برای رسیدن به ارزوهای مشترک نیست.
هیچ چیز لذت بخش تر از جنگیدن دو نفره برای رسیدن به ارزوهای مشترک نیست.
Every girl has a male best friend
in her life with whom she can share everything without any fear.
هر دختری یه رفیق پسر تو زندگیش داره که باهاش میتونه همه چیزو بدون هیچگونه ترسی در میون بذاره.
in her life with whom she can share everything without any fear.
هر دختری یه رفیق پسر تو زندگیش داره که باهاش میتونه همه چیزو بدون هیچگونه ترسی در میون بذاره.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned an audio file
-من بهتون میگم تعداد مژههای پایین سمت چپش ۵۸ تاست، بعد شما میپرسی عاشقشی؟؟؟
_ «بهت یک نَصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیت!»
+ «آن چیست؟»
_ «روز شماری مکن . حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود . طبیعت شب آن است که بِرود رو به صبح . نمیتواند یک جا بماند . مجبور است بگذرد . اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سَنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود!»
#محمود_دولت_آبادی
-طریق بسمل شدن
+ «آن چیست؟»
_ «روز شماری مکن . حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود . طبیعت شب آن است که بِرود رو به صبح . نمیتواند یک جا بماند . مجبور است بگذرد . اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سَنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود!»
#محمود_دولت_آبادی
-طریق بسمل شدن
رویا: «علی من به حرفهای دیشبت فکر کردم. یه چیزهایی میخوام بهت بگم که خودت باعثش شدی. من با یه آقایی آشنا شدم کنسرتِ دیشبم با اون رفتم. فقط وقتی قرار بود بیاد دنبالم... دست و پامو گم کرده بودم، یه حسی بود... یه حسی که... یه حسی که سال ها دیگه نداشتم. همین. فکر کردم باید بدونی...»
- برف روی کاجها
- برف روی کاجها
وقتی ناگهان بغلم میکند، کمی غافلگیر میشوم، ولی حس خوبی دارد . احساس امنیت میکنم . من به آدمهای اشتباهی اعتماد کرده و آدمهای درستی را از خود راندهام و به همین دلیل به چیزهایی که درباره خودم میدانستم، شک کردهام .
#ریچل_کین
-دریاچهی مه آلود
#ریچل_کین
-دریاچهی مه آلود
من اهل تغییر و حتی نظم دادن و بهتر بگم،نصیحت کردن نیستم
ولی
دوس دارم کلمات رو جوری بازی بدم ک به مردم بفهمونم
"《تغییر توو زندگی》، از خون مردگی در جمجه و سرایت و ریشه دووندنش در فکر و اندیشه ، آدم رو محفوظ نگه میداره"
ولی
دوس دارم کلمات رو جوری بازی بدم ک به مردم بفهمونم
"《تغییر توو زندگی》، از خون مردگی در جمجه و سرایت و ریشه دووندنش در فکر و اندیشه ، آدم رو محفوظ نگه میداره"