Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
آدمها را در عکسهایی که از جهَان میگیرند، بازمیشناسم، نه در عکسهایی که از خودشان میگیرند . ظاهرِ همهی آدمها تقریبا به هم شبیه است، نحوهی نگاهشان به جهان، یکسره متفاوت!
#ابراهیم_سلطانی
@pegah_saniee
#ابراهیم_سلطانی
@pegah_saniee
[کاش بشه آخر قصه، برسم یه جایی که بگم، دیدی تونستم؟]
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-همه جا، هر طرف تویی
تو همه کس و همه چیز تورو میبینم
مغازه های شهر پره از اسم تو
حتی آدمایه رندومیم که برخورد میکنم باهاشون یجورایی تداعی کنندهی توان واسم. هر کس به یه طریقی تورو یادم میاره...
یه حرف، یه کلمه، یه لحظه، یه ایموجی، یه لبخند، یه بغل...
چطور تورو از یادم ببرم وقتی هنوز توی خیالم زندهای و قابل لمس؟ هنوزم آخر شبا این صدایِ توعه که میشه ریتم ضربانم!
لحظه لحظهی باتو بودن رو حفظم، اونم منی که یه ساعت پیشمو یادم نیست!
خب اگه اینا دوس داشتن نیست چیه پس؟
دارم کلافه میشم و نمیرسم به ته این کلاف سردرگم!
تمومِ دنیام شده تو! پس کی میخواد اتفاق بیفته؟ الان؟ اگه الان نه پس کی؟
اگه الان که بیشتر از هر وقت دیگهای شوق رسیدن دارم و اتفاق نیفتی، میخوای بشی نوش دارو بعد از مرگ سهراب؟ میخوای بشی مثه اون اسکارِ دیکاپریو که گذاشته بودش زیر پاش؟
یا نه، قراره همینجوری کشش بدیم؟ همینجوری مثه دو تا خط متنافر بریم تو موازاتِ هم و هیچوقت برخورد نکنیم؟ مگه نمیگن هدف گذاری کن؟ برو تو مسیر؟ اتفاق میفته ولو با تموم شکستاش؟ منتها دیگه مسیری نیست که منو برسونه بهت! هر کدومشو هزار بار رفتم و هر بار تو دورتر شدی! رسیدیم جایی که فاصلهمون بشه ۷۷ روز!!!
شدم مثه جنگ هاردهوم تو ارباب حلقه ها! یا جنگ وینترفل تو گات! یا بارسایی که باید ۶ تا به پاریس میزد و تا دیقه ۸۹ سه تا گل کم داشت!
دنبال جرعهای امیدم که جریان بده به خونِ تو رگام
دنبال باریکهی نورم که بتابه به کرختیِ قلب سیاهم...
دنبال سرخی روبرتوعه وجودمم که بشه ناجیه من!
اما تو نیستی... نبودن بدتره از ندیدنش. اینجوری دلتنگشی ولی نیس که رفعش کنه. نیس که باورش کنه. نیست و جاش خالیه، یه جای خاص، یه حفره که با هیچی پر نمیشه! حتی با یه کامیون بغل!!!
#محیکس
تو همه کس و همه چیز تورو میبینم
مغازه های شهر پره از اسم تو
حتی آدمایه رندومیم که برخورد میکنم باهاشون یجورایی تداعی کنندهی توان واسم. هر کس به یه طریقی تورو یادم میاره...
یه حرف، یه کلمه، یه لحظه، یه ایموجی، یه لبخند، یه بغل...
چطور تورو از یادم ببرم وقتی هنوز توی خیالم زندهای و قابل لمس؟ هنوزم آخر شبا این صدایِ توعه که میشه ریتم ضربانم!
لحظه لحظهی باتو بودن رو حفظم، اونم منی که یه ساعت پیشمو یادم نیست!
خب اگه اینا دوس داشتن نیست چیه پس؟
دارم کلافه میشم و نمیرسم به ته این کلاف سردرگم!
تمومِ دنیام شده تو! پس کی میخواد اتفاق بیفته؟ الان؟ اگه الان نه پس کی؟
اگه الان که بیشتر از هر وقت دیگهای شوق رسیدن دارم و اتفاق نیفتی، میخوای بشی نوش دارو بعد از مرگ سهراب؟ میخوای بشی مثه اون اسکارِ دیکاپریو که گذاشته بودش زیر پاش؟
یا نه، قراره همینجوری کشش بدیم؟ همینجوری مثه دو تا خط متنافر بریم تو موازاتِ هم و هیچوقت برخورد نکنیم؟ مگه نمیگن هدف گذاری کن؟ برو تو مسیر؟ اتفاق میفته ولو با تموم شکستاش؟ منتها دیگه مسیری نیست که منو برسونه بهت! هر کدومشو هزار بار رفتم و هر بار تو دورتر شدی! رسیدیم جایی که فاصلهمون بشه ۷۷ روز!!!
شدم مثه جنگ هاردهوم تو ارباب حلقه ها! یا جنگ وینترفل تو گات! یا بارسایی که باید ۶ تا به پاریس میزد و تا دیقه ۸۹ سه تا گل کم داشت!
دنبال جرعهای امیدم که جریان بده به خونِ تو رگام
دنبال باریکهی نورم که بتابه به کرختیِ قلب سیاهم...
دنبال سرخی روبرتوعه وجودمم که بشه ناجیه من!
اما تو نیستی... نبودن بدتره از ندیدنش. اینجوری دلتنگشی ولی نیس که رفعش کنه. نیس که باورش کنه. نیست و جاش خالیه، یه جای خاص، یه حفره که با هیچی پر نمیشه! حتی با یه کامیون بغل!!!
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-شب که میشه میوفتیم تو رودخونه ای از خاطره ها، شنا میکنیم، دست و پا میزنیم، غرق میشیم، خفه میشیم، میخوابیم...
#محیکس
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
[مگر ندانی چو از تو دورم،
بی راهه ای خموش و تار،
بی عبورم]
بی راهه ای خموش و تار،
بی عبورم]
اگه از یه نفر بپرسی بهترین قسمت رابطتون کجا بوده؟ میگه اون لحظه ای که بهش گفتم دوسش دارم و منتظر بودم از زبون خودش همینو بشنوم یا ممکنه از خاطرات جاهایی که رفتن براتون بگه ولی برای من بهترین زمانش وقتی بود که ازش جدا شدم.
وقتی از یکی جدا میشی اوایل همه چی وارونه میشه. می خوای فراموشش کنی ولی بیشتر به فکرشی ،سعی می کنی ازش متنفر باشی ولی میفهمی بیشتر دوسش داری، هر چقدر فاصلتو دورتر میکنی بهش نزدیک تر میشی. اسمشو گذاشتم سردرگمی دوست داشتنی!
#سجاد_صابر
کتاب: نوه ی جناب سرهنگ
وقتی از یکی جدا میشی اوایل همه چی وارونه میشه. می خوای فراموشش کنی ولی بیشتر به فکرشی ،سعی می کنی ازش متنفر باشی ولی میفهمی بیشتر دوسش داری، هر چقدر فاصلتو دورتر میکنی بهش نزدیک تر میشی. اسمشو گذاشتم سردرگمی دوست داشتنی!
#سجاد_صابر
کتاب: نوه ی جناب سرهنگ