نوشته بود وقتی غمگینی چطور میخندی؟ نوشتم به کسانی که دوستشان دارم فکر میکنم. به لبخندشان. به صدایشان.
نوشته بود وقتی کم میآوری، چطور دوباره ادامه میدهی؟ نوشتم ادامه نمیدهم، شکست را میپذیرم و از اول شروع میکنم.
نوشتهبود وقتی دلت گریه بخواهد چطور صورتت را خشک نگه میداری؟ نوشتم ادب علاقه همین است، گریه به درون، خنده به بیرون. مباد که کسی را غصهدار کنی.
نوشتهبود جهان ساکت خلوت خستهات نکردهاست؟ نوشتم پناه ببر از ازدحام بیهودهی صداها، به آن صدای گرم مهربان که نام کوچکت را به شعر مبدل میکند، حتی اگر هرگز صدایت نکردهباشد.
نوشتهبود کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید، و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع.
نوشتهبود شب بخیر، خواستم بنویسم کدام شب بارانی به خیر گذشته؟ دیدم کلمهای نوشته و رد شده بی آن که در قید معنایش باشد، نوشتم دوستت دارم و رد شدم، بی آن که در قید معنایش باشم...
#حمید_سليمي
نوشته بود وقتی کم میآوری، چطور دوباره ادامه میدهی؟ نوشتم ادامه نمیدهم، شکست را میپذیرم و از اول شروع میکنم.
نوشتهبود وقتی دلت گریه بخواهد چطور صورتت را خشک نگه میداری؟ نوشتم ادب علاقه همین است، گریه به درون، خنده به بیرون. مباد که کسی را غصهدار کنی.
نوشتهبود جهان ساکت خلوت خستهات نکردهاست؟ نوشتم پناه ببر از ازدحام بیهودهی صداها، به آن صدای گرم مهربان که نام کوچکت را به شعر مبدل میکند، حتی اگر هرگز صدایت نکردهباشد.
نوشتهبود کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید، و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع.
نوشتهبود شب بخیر، خواستم بنویسم کدام شب بارانی به خیر گذشته؟ دیدم کلمهای نوشته و رد شده بی آن که در قید معنایش باشد، نوشتم دوستت دارم و رد شدم، بی آن که در قید معنایش باشم...
#حمید_سليمي
محبوب من، می گفتن که شما زیبا نیستید، ماه گرفتگی دارید، لبخندتان نصفه است. نصف لبخند شما از تمام آن ها زیبا تر بود و آن نیمه ی دیگر از تمام دنیا زیباتر، شما ماه من بودید!
#سجاد_صابر
#سجاد_صابر
[بعد من در پس این شهر کسی دست تو را میگیرد/ یک نفر می رسد از راه در این فاصله جا میگیرد]
یاد بگیرید محکم بودن را،
قوی بودن را،
کوه و سنگ بودن را...
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت؛
قوی بودن را یاد بگیرید.
برای تمام روزهایی که قرار است
تنتان بلرزد، از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
قوی بودن را،
کوه و سنگ بودن را...
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت؛
قوی بودن را یاد بگیرید.
برای تمام روزهایی که قرار است
تنتان بلرزد، از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
حال ما را کسی نمیفهمد!
سالها سوختیم و دود نداشت!
زندگی یک دروغ مسخره بود،
هیچکس -واقعاً- وجود نداشت...
سالها سوختیم و دود نداشت!
زندگی یک دروغ مسخره بود،
هیچکس -واقعاً- وجود نداشت...
[نفسم بودی و من،
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
- یه مدت نباش!
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس