[بعد من در پس این شهر کسی دست تو را میگیرد/ یک نفر می رسد از راه در این فاصله جا میگیرد]
یاد بگیرید محکم بودن را،
قوی بودن را،
کوه و سنگ بودن را...
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت؛
قوی بودن را یاد بگیرید.
برای تمام روزهایی که قرار است
تنتان بلرزد، از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
قوی بودن را،
کوه و سنگ بودن را...
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت؛
قوی بودن را یاد بگیرید.
برای تمام روزهایی که قرار است
تنتان بلرزد، از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
حال ما را کسی نمیفهمد!
سالها سوختیم و دود نداشت!
زندگی یک دروغ مسخره بود،
هیچکس -واقعاً- وجود نداشت...
سالها سوختیم و دود نداشت!
زندگی یک دروغ مسخره بود،
هیچکس -واقعاً- وجود نداشت...
[نفسم بودی و من،
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
- یه مدت نباش!
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس
- وقتی دلت تنگ میشه چیکار میکنی؟
+ بهش فکر نمیکنم که بیشتر دلتنگ نشم.
- دلتنگتر نشدن یه حرفه، دلتنگ موندن یه حرف! چیکار کنم دلتنگ نباشم؟
+ بهش عادت کن...
"...که عادت به هیچ چیز صلاح نبود و ما غرق در صلاحیاتی نادخ."
#محیکس
+ بهش فکر نمیکنم که بیشتر دلتنگ نشم.
- دلتنگتر نشدن یه حرفه، دلتنگ موندن یه حرف! چیکار کنم دلتنگ نباشم؟
+ بهش عادت کن...
"...که عادت به هیچ چیز صلاح نبود و ما غرق در صلاحیاتی نادخ."
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
دكتر (جهانگير فروهر): دلمون برات تنگ میشه... بهت عادت کرده بودیم... به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ محلیات؛ ولی گور پدر دلِ ما، دلِ تو شاد
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
گاهی وقتا معنیِ «هیچی»، واقعا هیچی نیست. تناقض یعنی جایی که یه کلمه، معنیش برعکس خودش باشه. مثل وقتایی که یـه نفـر رو صدا میزنی و بد از جوابش، فقط میگی: «هیچی»
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
چیزی که لِئوناردو واقعا گفت این بود که راهِ بهتری برای عاقل ماندن و رهایی از اضطراب به جز دیوانگی سراغ ندارم .
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
ماه بانوی ِ جزیره! دلبری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال