غمگینم، نه آنگونه که به نظر برسد، آنگونه که به نظر نمیرسد و هیچ نخواهی دانستش، که دانستنش به چه کارت خواهد آمد، که یا برایت مهم نخواهد بود و غمگینتر میشوم و یا برایت مهم خواهد بود و غمگین میشوی و غمگینتر خواهم شد، پس همینکه ندانی کافیست، بقیهاش هم که خواهد گذشت.
Forwarded from bitrait
bitrait
Voice message
اولش میگم لابد از آهنگشه، پیش میاد دیگه؛ گاهی یه موزیک آوار میشه روی سرت و نَفَس و جون و روحت رو باهم میگیره؛ بعدش میگم نه بابا، تو که اینو گوش ندادی، حتما بخاطر نصف شبه؛ تازه امروز صبح هم یکم ابری بود و این و اون با همدیگه جمع شدن و برای همینه که دوباره احساساتت بهم ریخته و منفجر شدی وسط خاطراتت. اما میدونم که اینم نیست. دنبال هر دلیل و فرمول و کوفت و زهرماری میگردم تا بندازمش گردن اون. یه جوری توجیهش کنم؛ هر راهی که باشه، اصلا همه چی به جز تو. به جز شعر این آهنگ؛ به جز صدای گرفته و پیانوی وسطش که مثل نفس من یهو میاد و میره؛ به جز فکر کردن به دستامون که آخرین نخ سیگار رو شریک میشدن باهم؛ تو هیچوقت حواست نبود ولی من همیشه سعی میکردم انگشتم چند لحظه بیشتر بمونه روی انگشتت. یادته؟ به خودم میام و هیچ. موزیک برای خودش میره و من برای خودم. من دورِ خاطراتمون چرخ میخورم و موسیقی دورِ من؛ مهم نیست آخر این چرخیدنمون چیه، مهم نیست شعر آهنگ چی میگه، مهم نیست یادت میاد یا نه؛ اصلا دیگه دنبال دلیل نیستم، حوصله ی بهانه آوردن هم ندارم؛ فقط دلم برات تنگ شده.
ولی اگه فاصلهتون اووووونقد زیاد شد که دیگه آخر شبا، وقتی چشاتو میبندی، درست قبل از اینکه خوابت ببره و ذهنت آف شه، اون خطِ تهِ لبش که تا وسطِ بینهایتِ لُپاش کشیده شده رو مثه برق پشت پلکت نبینی و توام دلت قنج نرفت واسه اون حجمِ زیبایی؛
[بدون همه چی تموم شده]
ولی اگه آخر شبا، درست قبل از اینکه باریکهیِ نورِ طلوعِ خورشید زد پشت پلکی که خیسه و هنذفریی که تو گوشته و صداهای نامفهومی که بصورت آواهایی موهومی دارن از توی ذهنت رد میشن، درست مثه فلشبکِ تموم خاطراتی که به سرعت نور فید میشن طوری که از "جانم" برسی به یه "شما؟"؛
[بدون تازه همه چی شروع شده]
#محیکس
[بدون همه چی تموم شده]
ولی اگه آخر شبا، درست قبل از اینکه باریکهیِ نورِ طلوعِ خورشید زد پشت پلکی که خیسه و هنذفریی که تو گوشته و صداهای نامفهومی که بصورت آواهایی موهومی دارن از توی ذهنت رد میشن، درست مثه فلشبکِ تموم خاطراتی که به سرعت نور فید میشن طوری که از "جانم" برسی به یه "شما؟"؛
[بدون تازه همه چی شروع شده]
#محیکس
ما هیچ وقت کافی نبودیم، که نه آنقدرها بودیم که دلمان خوش بشود و نه آنقدرها نبودیم که دلمان تمام شده باشد، که تمام تنها آن وسطها بی آنکه بوده باشیم، تنها ماندهایم و بی آنکه نبوده باشیم، تنها جاماندهایم
اینگونه که معنی دادن به همه چیز را آموخته بود و معنی گرفتن را بایدش میآموخت تا شاید امواج دریای ندامتش به سواحل امنی برای به آغوش کشیدن خیالی خیس بدل شود!
#محیکس
#محیکس
- یه صنمی هم نداریم، اسمش مرجان باشه، بعد صداش کنیم: مرجان جان، بگه جان، بگیم مرا جان تویی، همچین شیرین بخنده، غم روزگار رو بشوره ببره...
bitrait
Voice message
#La_Vie_En_Rose
#Mashup
Hold me close and hold me fast
This magic spell you cast
This is la vie en rose
When you kiss me heaven sighs
And though i close my eyes
I see la vie en rose
When you press me to your heart
I'm in a world apart
And world where roses bloom
And when you speak, angels sing from above
Everyday words seem to turn into love songs...
(Would anybody like some French toast tonight?)
C'est lui pour moi, moi pour lui dans la vie
Il me l'a dit, l'a juré pour la vie
Alors je sens en moi
"LA VIE EN ROSE"
@Deep_Mo ✨
#Mashup
Hold me close and hold me fast
This magic spell you cast
This is la vie en rose
When you kiss me heaven sighs
And though i close my eyes
I see la vie en rose
When you press me to your heart
I'm in a world apart
And world where roses bloom
And when you speak, angels sing from above
Everyday words seem to turn into love songs...
(Would anybody like some French toast tonight?)
C'est lui pour moi, moi pour lui dans la vie
Il me l'a dit, l'a juré pour la vie
Alors je sens en moi
"LA VIE EN ROSE"
@Deep_Mo ✨
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned a voice message