۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
ما هیچ وقت کافی نبودیم، که نه آنقدرها بودیم که دلمان خوش بشود و نه آنقدرها نبودیم که دلمان تمام شده باشد، که تمام تنها آن وسط‌ها بی آنکه بوده باشیم، تنها مانده‌ایم و بی آنکه نبوده باشیم، تنها جامانده‌ایم
Forwarded from bitrait
[نفهمیدی...]
@Deep_Mo
اینگونه که معنی دادن به همه چیز را آموخته بود و معنی گرفتن را بایدش می‌آموخت تا شاید امواج دریای ندامتش به سواحل امنی برای به آغوش کشیدن خیالی خیس بدل شود!

#محیکس
- ‏یه صنمی هم نداریم، اسمش مرجان باشه، بعد صداش کنیم: مرجان جان، بگه جان، بگیم مرا جان تویی، همچین شیرین بخنده، غم روزگار رو بشوره ببره...
Forwarded from bitrait
@Deep_Mo💛
bitrait
Voice message
#La_Vie_En_Rose
#Mashup

Hold me close and hold me fast
This magic spell you cast
This is la vie en rose
When you kiss me heaven sighs
And though i close my eyes
I see la vie en rose

When you press me to your heart
I'm in a world apart
And world where roses bloom
And when you speak, angels sing from above
Everyday words seem to turn into love songs...

(Would anybody like some French toast tonight?)

C'est lui pour moi, moi pour lui dans la vie
Il me l'a dit, l'a juré pour la vie
Alors je sens en moi
"LA VIE EN ROSE"

@Deep_Mo
-بعضیا مثه قرمه سبزی میمونن، هرچی بیشتر بمونن بهتر میشن.
هر چی بیشتر گرمشون کنی، خوشمزه تر میشن...
[با اینکه موسیقی نمیدونم، با لمس انگشتات، پیانیست‌‌م]
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضه خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم، نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخن‌ها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

#وحشی_بافقی
ساعت‏‌ها نشسته بودم و چشم‏‌ها را تماشا کرده بودم، گاهی به خودم می‏گفتم که از این چشم‏‌ها باید در لحظه‏ بعد اشک جاری شود. اشک تحسر، اشک عجز و لابه. بار دیگر تصور می‏‌کردم که این چشم‏‌های زن عاشقی را جلوه‏‌گر می‏سازد، زنی که جرأت نمی‏کند عشق خود را به زبان بیاورد، زنی که عظمت معشوق او را له و لورده کرده و باز هم می‏‌کوبد و تماشاکننده باید از این نگاه شور او را دریابد. گاهی برعکس می‏گفتم: "نه، صاحب چشم‏‌ها دارد مردی را به دام می‏‌اندازد، طعمه‏ خود را در لحظه‏‌ی بعد خواهد ربود و این زن با نیشخندی که از چشم‏‌هایش تراوش می‏کند از حال زار قربانیش، کیف حیوانی می‏برد. من نفهمیده بودم که چشم‏‌ها از آنِ یک زن دلباخته‏‌ی عفیف است یا زنِ هوسـباز هرجایی!

#بزرگ_علوی