bitrait
Voice message
Livin' like this is not easy
Don't do what i should
I'm too cheap for you to own me
No one ever could
Will you want me when i'm old and dead?
What a waste of a pretty face
What a waste
That face
That face
@Deep_Mo✨
Don't do what i should
I'm too cheap for you to own me
No one ever could
Will you want me when i'm old and dead?
What a waste of a pretty face
What a waste
That face
That face
@Deep_Mo✨
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
- کاش هیچکس شبیهِ هیچکس نبود .
خودم را دوره کردم، دست از دیگران برداشتم، خودم دیگرانِ خودم شدم. خودت که دیگران خودت باشی لازم نیست عصبانیتت را تنظیم کنی، سرعت راه رفتنت را کنترل کنی، از عطر دیگران برای خوشبو کردن خودت استفاده کنی، مجبور نیستی آهنگهای کج و کولهی بقیه را تحمل کنی، لازم نیست مسائل حل شدهی سالهای قبل را دوباره حل کنی. خودت که دیگران خودت باشی، زخم ها آشناست، جای سردردها نیاز به اشاره ندارد، محبتت هدر نمیرود و نیاز نیست دنبال لبخندهای ساختگی باشی. خودت که دیگران خودت باشی کسی به خودزنی هایت ایراد نمی گیرد. خودت، دیگرانِ خودت هستی، پس به دیگران چه؟...
#جلال_حاجی_زاده
#جلال_حاجی_زاده
در تمام شعرهایی که برای تو نبودند حضور داشتهای!
از درخت نوشتم و ریشه شدی!!
از آسمان گفتم و باران شدی!!
از آزادی نوشتم و وطن شدی!!
از راه گفتم و سفر شدی!!
مردم تو را در نوشته هایم یافتهاند
می پرسند: تا چشم کار می کند عاشقی؟!
می گویم: مشق عشق نمی دانم!
می گویند: دل دادهای؟!
هراسان می شوم..به صرافت می افتم.. با دو دلی پاسخ می دهم:
روزی در چشمانم خیره ماند
نامم را پرسید، تکان بال هایش رؤیاییم را به هم ریخت..قلمم به لب هایش خورد
سرخ شد..از عشق نوشت!
رفت..
.
حیران می مانند! بازمانده این گونه ، عاشقانه، نمی ماند!! نمی آفریند!! نباید!!
-می دانم.
تمام محبوب های جهان این گونه اند...تو را به بی رحم ترین رنگ دنیا شبیه می کنند:
[منتظر]
#آرزویزدانی
از درخت نوشتم و ریشه شدی!!
از آسمان گفتم و باران شدی!!
از آزادی نوشتم و وطن شدی!!
از راه گفتم و سفر شدی!!
مردم تو را در نوشته هایم یافتهاند
می پرسند: تا چشم کار می کند عاشقی؟!
می گویم: مشق عشق نمی دانم!
می گویند: دل دادهای؟!
هراسان می شوم..به صرافت می افتم.. با دو دلی پاسخ می دهم:
روزی در چشمانم خیره ماند
نامم را پرسید، تکان بال هایش رؤیاییم را به هم ریخت..قلمم به لب هایش خورد
سرخ شد..از عشق نوشت!
رفت..
.
حیران می مانند! بازمانده این گونه ، عاشقانه، نمی ماند!! نمی آفریند!! نباید!!
-می دانم.
تمام محبوب های جهان این گونه اند...تو را به بی رحم ترین رنگ دنیا شبیه می کنند:
[منتظر]
#آرزویزدانی
و تو، فراموش ترین اتفاقی هستی ، که به یاد می آورم هنوز...
#ن
#ن
از دور نگاهت میکنم...
نمیدانم عطر شعرم به مشامت میرسد یا نه ؛
و چقدر شعر باید نوشت ؟ ...
تا موهایت را لای انگشتانم احساس کنم
و چقدر باید نوشت تا تعبیر عاشقانه ترین احساسم را به زبان بیاورم...
کمی ساده تر باش عزیزم...
من به یک نگاه عاشقانه از تو اکتفا میکنم و مینویسم دوستت دارم ...
تو هم به بهانه ی یک خط از من
؛گیسوانت را به هوای شعرم رها کن...
رضا وائلی
نمیدانم عطر شعرم به مشامت میرسد یا نه ؛
و چقدر شعر باید نوشت ؟ ...
تا موهایت را لای انگشتانم احساس کنم
و چقدر باید نوشت تا تعبیر عاشقانه ترین احساسم را به زبان بیاورم...
کمی ساده تر باش عزیزم...
من به یک نگاه عاشقانه از تو اکتفا میکنم و مینویسم دوستت دارم ...
تو هم به بهانه ی یک خط از من
؛گیسوانت را به هوای شعرم رها کن...
رضا وائلی