خودم را دوره کردم، دست از دیگران برداشتم، خودم دیگرانِ خودم شدم. خودت که دیگران خودت باشی لازم نیست عصبانیتت را تنظیم کنی، سرعت راه رفتنت را کنترل کنی، از عطر دیگران برای خوشبو کردن خودت استفاده کنی، مجبور نیستی آهنگهای کج و کولهی بقیه را تحمل کنی، لازم نیست مسائل حل شدهی سالهای قبل را دوباره حل کنی. خودت که دیگران خودت باشی، زخم ها آشناست، جای سردردها نیاز به اشاره ندارد، محبتت هدر نمیرود و نیاز نیست دنبال لبخندهای ساختگی باشی. خودت که دیگران خودت باشی کسی به خودزنی هایت ایراد نمی گیرد. خودت، دیگرانِ خودت هستی، پس به دیگران چه؟...
#جلال_حاجی_زاده
#جلال_حاجی_زاده
در تمام شعرهایی که برای تو نبودند حضور داشتهای!
از درخت نوشتم و ریشه شدی!!
از آسمان گفتم و باران شدی!!
از آزادی نوشتم و وطن شدی!!
از راه گفتم و سفر شدی!!
مردم تو را در نوشته هایم یافتهاند
می پرسند: تا چشم کار می کند عاشقی؟!
می گویم: مشق عشق نمی دانم!
می گویند: دل دادهای؟!
هراسان می شوم..به صرافت می افتم.. با دو دلی پاسخ می دهم:
روزی در چشمانم خیره ماند
نامم را پرسید، تکان بال هایش رؤیاییم را به هم ریخت..قلمم به لب هایش خورد
سرخ شد..از عشق نوشت!
رفت..
.
حیران می مانند! بازمانده این گونه ، عاشقانه، نمی ماند!! نمی آفریند!! نباید!!
-می دانم.
تمام محبوب های جهان این گونه اند...تو را به بی رحم ترین رنگ دنیا شبیه می کنند:
[منتظر]
#آرزویزدانی
از درخت نوشتم و ریشه شدی!!
از آسمان گفتم و باران شدی!!
از آزادی نوشتم و وطن شدی!!
از راه گفتم و سفر شدی!!
مردم تو را در نوشته هایم یافتهاند
می پرسند: تا چشم کار می کند عاشقی؟!
می گویم: مشق عشق نمی دانم!
می گویند: دل دادهای؟!
هراسان می شوم..به صرافت می افتم.. با دو دلی پاسخ می دهم:
روزی در چشمانم خیره ماند
نامم را پرسید، تکان بال هایش رؤیاییم را به هم ریخت..قلمم به لب هایش خورد
سرخ شد..از عشق نوشت!
رفت..
.
حیران می مانند! بازمانده این گونه ، عاشقانه، نمی ماند!! نمی آفریند!! نباید!!
-می دانم.
تمام محبوب های جهان این گونه اند...تو را به بی رحم ترین رنگ دنیا شبیه می کنند:
[منتظر]
#آرزویزدانی
و تو، فراموش ترین اتفاقی هستی ، که به یاد می آورم هنوز...
#ن
#ن
از دور نگاهت میکنم...
نمیدانم عطر شعرم به مشامت میرسد یا نه ؛
و چقدر شعر باید نوشت ؟ ...
تا موهایت را لای انگشتانم احساس کنم
و چقدر باید نوشت تا تعبیر عاشقانه ترین احساسم را به زبان بیاورم...
کمی ساده تر باش عزیزم...
من به یک نگاه عاشقانه از تو اکتفا میکنم و مینویسم دوستت دارم ...
تو هم به بهانه ی یک خط از من
؛گیسوانت را به هوای شعرم رها کن...
رضا وائلی
نمیدانم عطر شعرم به مشامت میرسد یا نه ؛
و چقدر شعر باید نوشت ؟ ...
تا موهایت را لای انگشتانم احساس کنم
و چقدر باید نوشت تا تعبیر عاشقانه ترین احساسم را به زبان بیاورم...
کمی ساده تر باش عزیزم...
من به یک نگاه عاشقانه از تو اکتفا میکنم و مینویسم دوستت دارم ...
تو هم به بهانه ی یک خط از من
؛گیسوانت را به هوای شعرم رها کن...
رضا وائلی
عشق اول رومئو، ژولیت نبود
روزالین بود.
رومئو تو یه مهمونی روزالین رو دید و
عاشقش شد؛
ولی عشقش یه طرفه بود و
خیلی رنج میکشید.
برای همین وقتی ژولیت رو دید عاشقش شد،
روزالین فراموش شد...
همه مردم دنیا رومئو و ژولیت رو میشناسن،
ولی کسی نمیدونه روزالین کی بود،
روزالین عشق اولی بود که فراموش شد...
ولی تو بگو رومئو؛
چرا عشق اینقدر بی ارزشه؟
چرا اینقدر ساده عوض میشه؟
#روزگار_شاهزاده
روزالین بود.
رومئو تو یه مهمونی روزالین رو دید و
عاشقش شد؛
ولی عشقش یه طرفه بود و
خیلی رنج میکشید.
برای همین وقتی ژولیت رو دید عاشقش شد،
روزالین فراموش شد...
همه مردم دنیا رومئو و ژولیت رو میشناسن،
ولی کسی نمیدونه روزالین کی بود،
روزالین عشق اولی بود که فراموش شد...
ولی تو بگو رومئو؛
چرا عشق اینقدر بی ارزشه؟
چرا اینقدر ساده عوض میشه؟
#روزگار_شاهزاده
اونجا که محسن یگانه میگه:
تبتو از لحظههای من نگیر...
تبتو از لحظههای من نگیر...