یک سری از آدما هستن که به محض اینکه میفهمن دوستشون داری و براشون ارزش قائلی ، بیشتر ازت فاصله میگیرن ، عجیب نیست ؟
گاهی یادم میره که تو برای من یک مخاطب خاصی و من برای تو یکی از چندین مخاطب نه چندان خاص :)
[بهانهای باش برای مرهم این دلِ بی قرارِ مغروق]
همیشه هم نمیشود که آدم برای هرچیزی دنبال دلیلی بگردد، که بعضی از چیزها در ذات خودشان تا وقتی که بیدلیل باشند زیبا هستند و همینکه که شروع به گشتن به دنبال دلیلشان بکنیم، همه چیز ناگهان به انتهای خودش میرسد، که انگار که دستمان لرزیده باشد و قطعهی نادرستی از جِنگا را برداشته باشیم و ناگهان تمام چوبها فروریخته باشند و بازی تمام شده باشد دیگر
شب؟ شب یعنی چه؟ شب یک حالت از وقت است. من غرق در وقتم. شب منطقی است که شب باشد. شب هست. اشکال در شب نیست. اشکال در نبودنِ نور است؛ و در نشستن و گفتن که صبر باید کرد، و انتظارِ صبح باید داشت. وقتی که در شب قطبی نشستهام شش ماه انتظار یک عُمر است ــ شمع را روشن کن. شمع روشن کردن کاری است، و آفتاب زدن اتّفاقِ نجومی. شمع روشن کن، و باز شمع روشن کن. و قانع نشو به نورِ حقیرِ حباب. و بس کن از این نشستن و گفتن که صبح میآید. آه، اینها کلیشه است، مانندِ مُهرِ لاستیکی است، تکراری است، فرسوده است، اینها به دردِ شاعرانِ خانهی فرهنگ میخورد. مانندِ اینکه آفتاب درخواهد آمد. ما در کتاب اوّل خواندیم که ماه سی روز است، یعنی سی بار صبح در هر ماه، سی بار آفتاب زدن. بس نیست؟ این دیگر وعده نمیخواهد. این دیگر انتظار ندارد. اصلاً انتظار یعنی چه؟ انتظار افیون است. هر لحظه انتظار، در حداکثر، مانندِ مستی خوش آغازِ بادهپیماییست. بعد بالا میآوری. در انتظار بودن، یعنی نبودن در وقت.
#ابراهیم_گلستان
#ابراهیم_گلستان
اینکه خودتو توی تاثیری که روی بقیه میزاری پیدا کنی ینی راهو درست رفتی.
#محیکس
#محیکس
- ور تو پنداری مرا بی تو نگاری هست،
نیست!
نیست!
گفت میدونی بدیش اینه که از یه جایی به بعدش دیگه هیچی اونقدرا عمیق نبود که آدم بره توش یه مدتی خودشو گم و گور کنه، حتی غصههاش.
برای هر کسی تکراری بشوی مهم نیست تازه شاید کمی قابل پیش بینی بودن به بهبود روابطتان کمک هم بکند ، اما تکراری شدن برای کسی که احساستان درگیرش شده ، عذاب آور است، فکر کن میخواهی از دلتنگی ات بگویی یا از حالش خبر بگیری، اما برای او جز یک مکالمه ی بی هدف و کلیشه ای چیز بیشتری نیست، مکالمه ای خسته کننده و از سر بی میلی که هر چقدر بیشتر کش پیدا کند دورتر میشوید. هر چقدر هم بیشتر بخواهی توضیح بدهی پیچیده تر و عجیب تر میشود، نه او احساست را درکمیکند نه تومنطقش را!
یکتقلای بی سر و ته و بیهوده و تکراری!
-ن
یکتقلای بی سر و ته و بیهوده و تکراری!
-ن
واقعیت ساده و بی رحمه!
و این همه ی اون چیزی بود که نباید به من یاداوری میکردی.
-ن
و این همه ی اون چیزی بود که نباید به من یاداوری میکردی.
-ن
فکر کن نصف شب وسط زمستون، وقتی که سرما اونقدر زیاده که رنگ از صورتت پریده، چقد به یه پتو و چای گرم نیاز داری!
حالا فکر کن یه نفر نه تنها اون پتو رو ازت میگیره، بلکه هُلت میده بیرون تا از نزدیک سرما رو حس کنی.
حسش کردی؟
عادت کن بهش.
#محیکس
حالا فکر کن یه نفر نه تنها اون پتو رو ازت میگیره، بلکه هُلت میده بیرون تا از نزدیک سرما رو حس کنی.
حسش کردی؟
عادت کن بهش.
#محیکس