اگه افکارمون واقعیتایی بودن که توی دنیاهای موازی سرمون میومدن چی؟
#محیکس
#محیکس
دیدی یه وقتایی یه حفره وسط سینت حس میکنی که نمیزاره نفس بکشی و چوکینگ دست میده بهت؟
باهر بار لهم کردنت گندهترش میکردی فقط. الان شده یه سیاهچاله که هیچی نمیتونه پرش کنه! نه اینکه حساتو از دست بدیا، اتفاقا رقیقتر میشیو اشکت میاد لب مَشکت ولی اهمیت نمیدی دیگه، اون حفرهه هضمش میکنه.
با اینکارت بهم یه اقیانوس وسط سینم هدیه دادی که تانکم نمیتونه تکونش بده!
ببین چه هیولایی ساختی از منه احساساتی!
مرسی.
#محیکس
باهر بار لهم کردنت گندهترش میکردی فقط. الان شده یه سیاهچاله که هیچی نمیتونه پرش کنه! نه اینکه حساتو از دست بدیا، اتفاقا رقیقتر میشیو اشکت میاد لب مَشکت ولی اهمیت نمیدی دیگه، اون حفرهه هضمش میکنه.
با اینکارت بهم یه اقیانوس وسط سینم هدیه دادی که تانکم نمیتونه تکونش بده!
ببین چه هیولایی ساختی از منه احساساتی!
مرسی.
#محیکس
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
#سعدی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
#سعدی
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمیدانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
دلی که او بود همدردم، چنان گم گشت در دلبر
که بسیاری نظر کردم، دل از دلبر نمیدانم
#عطار
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمیدانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
دلی که او بود همدردم، چنان گم گشت در دلبر
که بسیاری نظر کردم، دل از دلبر نمیدانم
#عطار
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
یجایی شجریان پدر میخونه:
" گذری کن که خیالی شدم از تنهایی"
و شما تا تنهایی رو با پوست و استخونتون حس نکرده باشین متوجه منظورش نمیشین.
" گذری کن که خیالی شدم از تنهایی"
و شما تا تنهایی رو با پوست و استخونتون حس نکرده باشین متوجه منظورش نمیشین.
میگفت هیچکس حاضر نیست از اعتقاداتش برگرده! چون اینجوری میشه یه بچه پنج ساله که هیچی نمیفهمه و باید همه چیو از اول بهش یاد بدی. واسهی همین ترجیح میده دنیای خودش رو ادامه بده و یه آدم با حداقل معیاراش پیدا کنه، تا اینکه قبول کنه اون بچه پنج سالهه شه!
دنیاهای موازی وجود دارن، از دنیایی که منم تا دنیایی که با تو ساختم فقط یه تو فاصلهست! این توعه؛ اینقدر دور شده ازت که دیگه هیچوقت نمیتونی برسی بهش. هیچوقت نمیتونی برگردی عقب و واسهی اونهمه ذوق، احساس خرج کنی. نهایت احساست میرسه به کسی که نصف توام عاشقت نیستو حتی اونقدر نمیشناستت که بفهمه داری از احساست مایه میزاری!!! اونموقعس که تو میمونیو یه لبخند به درازیِ پهنایِ لوپات!
میدونی چجوری میشه تو زمان سفر کرد؟ انرژی منفی لازمه، انرژی منفیت منو برگردوند عقب، اونقدر عقب که تکتک لحظه ها مرور شدن تو ذهنم، عینهو ترشح دیامتی تو ناحیهی زیری مغزم! اونقدر عقب رفتم که دیگه تویی وجود نداره، از تو اون پارک که واسه اولین بار دیدمت پاک شدی...
تو و تموم خاطره های بعدت!
حالا تو موندیو خاطرههای بدت!
#محیکس
دنیاهای موازی وجود دارن، از دنیایی که منم تا دنیایی که با تو ساختم فقط یه تو فاصلهست! این توعه؛ اینقدر دور شده ازت که دیگه هیچوقت نمیتونی برسی بهش. هیچوقت نمیتونی برگردی عقب و واسهی اونهمه ذوق، احساس خرج کنی. نهایت احساست میرسه به کسی که نصف توام عاشقت نیستو حتی اونقدر نمیشناستت که بفهمه داری از احساست مایه میزاری!!! اونموقعس که تو میمونیو یه لبخند به درازیِ پهنایِ لوپات!
میدونی چجوری میشه تو زمان سفر کرد؟ انرژی منفی لازمه، انرژی منفیت منو برگردوند عقب، اونقدر عقب که تکتک لحظه ها مرور شدن تو ذهنم، عینهو ترشح دیامتی تو ناحیهی زیری مغزم! اونقدر عقب رفتم که دیگه تویی وجود نداره، از تو اون پارک که واسه اولین بار دیدمت پاک شدی...
تو و تموم خاطره های بعدت!
حالا تو موندیو خاطرههای بدت!
#محیکس