۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود...
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او ... در خیال او اصلاً من جایی نداشتم...
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم | حتی شعر هم می‌گفتم | شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند...
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده | گفت تپل است | خوشتیپ است | بامزه است | یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و ...
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم... با ذوقِ فراوان پرسیدم:"من می‌شناسمش؟"
گفت:"بله... می‌شناسیش" | گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و ...
گفتم من؟ | خندید و گفت:"دیوونه"...
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم...
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم...

کنار کشیدن حسِ بدی‌ست..
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید | یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید..
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم | با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟

طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم | این همه تلاش کردم | یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری | یعنی دیگر به درد نمی‌خوری | یعنی دیگر دیده نمی‌شوی | شنیده نمی‌شوی | خواسته نمی‌شوی ....

کنار جای بدی‌ست | تنگ است | تاریک است | خلوت است... هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد | بس که آن وسط خوب است...ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است... یعنی تصمیم گرفته‌است به جای اینکه کنار کشیده شود | کنار برود...
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد...

وقتی شنیدید یک نفر گفت:"کنار کشیدم" | فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه | هیچ‌چیز نگویید | فقط یا دستش را بگیرید | یا بغلش کنید ... هیچ چیز دیگری نگویید...
#چهرازی
سَرِ مَن دَرد کِه نَه،
مِیلِ شِکَستَن دارَد...
تا کِه بیرون بِکِشَم
اَز وَسَطَش فِکرِ تُو را...!

#علیرضا_فراهانی
صد بار بهت گفتم مردم کورند، تو دست و پا نباش، شکسته میشی..
#مستور
لجبازی اونجاش که زندگیتو به گا میدی که ثابت کنی سر حرفت هستی
#یار_قدیمی
چند لحظه به سقف، به مرکز کاشی‌کاری های گنبد نگاه کرد و بعد دستهایش را گذاشت دو طرف دهانش و رو به گنبد فریاد کشید: آهای!... من عاشق این خانم شده‌م. خانم هما دولت. فرزند میرزا اسماعیل خان دولت.
صدا پیچید توی شبستان و ناگهان توریست‌های ایتالیایی و آدم های توی حیاط برگشتند سمت صدا.
لپ‌های هما از خجالت سرخ شد و رفت سمت خروجی مسجد.
این بار با بلند ترین صدایی که میتوانست با حنجره‌اش تولید کند فریاد زد: هما، دوسِت دارم.
و انعکاس صداش تکرار شد توی شبستان:
هما ما ما ما...دوسِت سِت ستِ سِت...دا دا دا رم‌ رم رم رم...
#مستور
#بهترین_شکل_ممکن
‏يا عشق اول باشيد
يا يه جوری دوم باشيد كه روزی ده بار بگه كاش زودتر ميديدمش
دیگه دلم برات تنگ نمیشه
فقط
وقتی بهت فکـر میکنم
مجبور میشم
عمیق تر نفـس بکشم...
#مائده_زمان
اون فكر كرد همه مثل منن رفت سراغِ بقيه
منم فكر كردم همه مثل اونن دوره همه رو خط كشيدم ..
نگذارید قهرهایتان طولانی شود
نگذارید بغض ها طوفان شود
نگذارید دلتان احساسِ سنگینی کند
هرچقدر هم که صدایتان بالا رفت ، اخمتان در هم شد
با حرفی
آغوشی
نگاهی
یک نقطهء پایان بگذارید
ادامه دادن یعنی غرور
و غرور تمرینِ جدایی می آورد
#عادل_دانتیسم
دوستم نداری؟ باشد قبول!
اما بگو که بعد از مرگم برایم گریه میکنی؟
یا اصلا گریه نه!
ناراحت که میشوی؟
باشد! همین کافیست که بدانم حداقل بعد از مرگ‌ام برایت با ارزش میشوم..
#یار_قدیمی
بهش گفتم تا حالا توی پاییز،
زیر بارون عاشق شدی؟
لبخند تلخی زد و گفت؛
نه!
اما کسی که خیلی دوست داشتم
رو توی پاییز از دست دادم
سرم رو یه حالت تاسف تکون دادم و گفتم؛
متاسفم،
نمی‌خواستم ناراحتت کنم
خنديد و گفت؛
تا ياد دارم برام تصميم گرفتن،
من هیچوقت تصمیم‌گیرنده‌ی زندگیم نبودم
دیگه با این شرایط کنار اومدم،
نه از چیزی خوشحال می‌شم،
نه دیگه هیج اتفاقی می‌تونه ناراحتم کنه...
نگاهش رو دنبال کردم و گفتم؛
هیچوقت دلت براش تنگ شده؟
سرش رو انداخت پایین و گفت؛
زیاد، دقیقا از همون لحظه‌ای که بی‌خداحافظی رفت...
گفتم؛ پس حتما خیلی دلت می‌خواد دوباره ببینیش؟
آره؟
رووش رو برگردوند و گفت؛ نه!
هیچوقت آرزو نکردم دوباره ببینمش.
متعجبانه گفتم؛ باور نمی‌کنم!
امکان نداره دلت واسه کسی تنگ بشه و نخوای ببینیش.
پشت به من ایستاد، پک عمیقی به سیگارش زد و گفت: مطمئنم اگه باز ببینمش،
دیگه مثل قبل دوستش ندارم :))

«بعضیا با رفتنشون، یه حفره‌ای توی قلبت باز می‌کنن،
که حتی اگه خودشون برگردن هم،
جای خاليشون پر نمی‌شه».
#پویا_جمشیدی
سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ...
ولی
مهر رفت
آبان که آرامم نکرد...
آذر سلام!
تو هیچی نیسی جز یه مشت بغض که قول میدم نترکن حالا بشین و نگام کن چون این قول‌م میدم که هر روز بهتر شم =]]]
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز
"چگونه می شُد فراموشش کرد..."

ساده است
برای فراموشی آدم ها
باید قیافه ی حق به جانب گرفت!
و بدترین برخوردها و رفتارش را مرور کرد ...

چگونه می توانم فراموشت کنم!
هر چقدر
حق به جانب من باشد
چشم هات...
رفتاری صمیمانه است
دست هات
برخوردی نجیب و باشکوه...

#حمید_جدیدی
آمدی جانم به قربانت "ولی" ....
نه جانم..
این بار هیچ امّا و ولی ‌در کار نیست...
تو فقط "بیا" :))
#مهسا_ولیپور
بانو
میشود من همان آدم خیالیِ تنهایتان باشم که جلوی تمامِ آینه های قدی یِِ عمرت برایش دلبرانه رقصیدید؟
میشود من همانی باشم که وقت خرید در خیالت میگفت : "این بیشتر بهت میاد"...
میشود همان نیامده ای باشم که همیشه برایش میپوشید و آرایش میکنید؟
امکان دارد من دلیل بلندیِ زلف شما باشم بانو؟
اصلا ً
ای کاش نام کوچکم را
"سلیقه ی شما"
میگذاشتند ...

#امیرمهدی_زمانی
وقتی عینکی شدم
اولش حس میکردم
یه چیزی مزاحممه
همش یادم میرفت
کجا گذاشتمش
بعضی وقتا هم که اصلن برام مهم نبود
مگر این که چیزی رو نمیتونستم
ببینم میرفتم سراغش
آروم آروم بهش عادت کردم
طوری که وقتی نبود آروم و قرار نداشتم
بعضی وقتا که گمش میکردم
نبودش
خیلی واضح و اعصاب خورد کن بود
قشنگ حس میکردم
یه چیزی کمه
تا این که یه روزی چشمام خوب شد
و نیازی به عینک نداشتم
خیلی سخت بود برام
اولش کلی اعصابم داغون شد
از رو عادت دستم میذاشتم
رو صورتم ولی با نبودش مساوی میشد
انگار یه تیکه از بدنمو برده بودن
ولی آهسته آهسته
با نبودش کنار اومدم
شدم مثله روزای اول
انگار نه انگار که عینکی بوده
تو هم مثل عینک بودی ...
بودنت اصلن برام مهم نبود
بعضی وقتا هم مجبوری میومدم
سراغت
تا این که به بودنت عادت کردم
وقتی نبودی احساس میکردم
یه چیزی کمه
یه چیزی گم شده
آروم آروم بهت وابسته شدم
قلبم بهت عادت کرده بود
وقتی قلبمو تنها گذاشتی
وقتی عوض شدی
وقتی رفتی...
خیلی وحشتناک بود برام
کلافه،
سردرگم،
غمگین،
تنها،
خسته
همه این حسای مذخرفو با هم داشتم
نمیدونم چرا
نمیتونم با نبودت
مثه عینک کنار بیام
نبودنت همه جا حضور داره

#مهزاد_حمدیان