۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned an audio file
صد نامه فرستادم
صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی
یا نامه نمیخوانی!
#مولانا
هم راه بلد هست و
هم نامه ی ما خوانده
اما دل او حتماً
یک جای دگر مانده
#محبوبه_عباسی
صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی
یا نامه نمیخوانی!
#مولانا
هم راه بلد هست و
هم نامه ی ما خوانده
اما دل او حتماً
یک جای دگر مانده
#محبوبه_عباسی
دوستت دارم
بی آنکه بدانم چطور
کجا ، یا چه وقت ؟!
چه آسان دوستت دارم،
بی هیچ غرور یا دشواری
_تو_ را اینگونه دوست دارم
چون طریقی دیگر برایش نمیدانم.
آن چنان به هم نزدیکیم که
دست های تو بر گردنم،
گوئی دست های من است!
و آن طور در هم تنیده ایم که
وقتی چشمانت را می بندی
من به خواب می روم...!
#پابلو_نرودا
بی آنکه بدانم چطور
کجا ، یا چه وقت ؟!
چه آسان دوستت دارم،
بی هیچ غرور یا دشواری
_تو_ را اینگونه دوست دارم
چون طریقی دیگر برایش نمیدانم.
آن چنان به هم نزدیکیم که
دست های تو بر گردنم،
گوئی دست های من است!
و آن طور در هم تنیده ایم که
وقتی چشمانت را می بندی
من به خواب می روم...!
#پابلو_نرودا
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
توی یه دنیای دیگه، یه پیرزن هفتاد و خوردهای سالهام تو خانهی سالمندان کهریزک. که منتظرم؛ ولی یادم نمیاد منتظر چی. شمسیِ اتاق بغلی که تازه موهاشو حنا گذاشته، میخنده و میگه: «انقدر منتظر موندی یادت رفته.» منم میخندم باهاش که مثل هفتهی پیش دوباره پاپیچم نشه. عادت کردم به اینجوری خندیدن. یه وقتایی میگم خوبه که واسه شمسی مهمه که بخندم. یه وقتایی هم کلافهم میکنه. انگار دختر بیست سالهست. مگه همیشه دنیا اینجوری نبوده که آدمهای هفتادساله بشینن پشت پنجره منتظر، و برف روی موهاشون اتاق رو جوری سرد کنه که بخاری از خودش خجالت بکشه؟
من یادم نمیاد ولی شمسی بافتنی میبافه. شالگردن سفید. میگه: «اونی که منتظرشی اگه بیاد حتما سردش میشه تو این هوا. تو که به فکر نیستی؛ فقط شاملو میخونی و حرفهای گنده گنده میزنی. با حرف کی گرمش شده تا حالا؟» میخواستم بگم من، ولی یادم نمیومد.
دیروز پرسید: «مهتاب حالا شاملو کی هست؟» میدونستم ولی یادم نمیومد. گفتم: «نمیدونم ولی قشنگ مینویسه.» خندید گفت: «منتظر شاملویی؟» خندیدم گفتم: «نه بابا؛ منتظر بهارم...»
#مهسا_جلال
من یادم نمیاد ولی شمسی بافتنی میبافه. شالگردن سفید. میگه: «اونی که منتظرشی اگه بیاد حتما سردش میشه تو این هوا. تو که به فکر نیستی؛ فقط شاملو میخونی و حرفهای گنده گنده میزنی. با حرف کی گرمش شده تا حالا؟» میخواستم بگم من، ولی یادم نمیومد.
دیروز پرسید: «مهتاب حالا شاملو کی هست؟» میدونستم ولی یادم نمیومد. گفتم: «نمیدونم ولی قشنگ مینویسه.» خندید گفت: «منتظر شاملویی؟» خندیدم گفتم: «نه بابا؛ منتظر بهارم...»
#مهسا_جلال
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Puzzle Band – Memorable Podcast 5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- تو یه مرواریدی تو عمق صدف.
+ یه ماهی وسط دریا، ولی خب بی نفس و وصله قلابم.
Artificial Animals Riding on Neverland✨
+ یه ماهی وسط دریا، ولی خب بی نفس و وصله قلابم.
Artificial Animals Riding on Neverland✨