۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
گاهی هم تنها دلیلی که آدم‌ها برای ادامه دادن چیزی دارند این است که دیگر نمی‌توانند خودشان را قبل از آن چیز یا اتفاق به یاد بیاورند و دیگر جایی برای برگشتن به آن را به خاطر نمی‌آورند.
{زندگی یعنی عاشقش بودن}

حالا با صدای امیر عظیمی دوباره بخونش...
Jelveh-ye Ghamar
Mohsen Namjoo
صد آرزو در دل من، کشتی و پروا نکردی
بودی طبیب دل اما این دل مداوا نکردی
گاهی هم مشکلی این نیست که آدم‌ها یک چیزی را تا آخرش ادامه نمی‌دهند، بلکه مشکل این است که آخر چیزها برای آدم‌های مختلف جاها و معناهای متفاوتی دارد و بیشتر وقت‌ها آدم‌ها توجهی به این تفاوت بزرگ نمی‌کنند.
سرشارم میکنی،
چیزی ز درونت که برون طراود.

اینکه کجای زندگیمی یا کجای زندگیتم به کنار،
اینکه کنارت، تو همون لحظه، خوشبخت‌ترین آدم جهانم واسم کافیه🥰

#منصور
#محیکس
Forwarded from bitrait
Feeling blessed 🥰
@Deep_Mo🙄
بهش گفتم چیه هی خبرخبر، پاشو بریم کنسرت همایون. گفت کجاس؟ گفتم تو کله‌ی من. رفتیم. یهو دستم رو ول کرد. گم شد. حالا گاهی صدای گریه‌ها و خنده‌هاش از تو سرم میاد. صداش میاد که داره با همایون هم‌خونی می‌کنه: خوب شد دردم دوا شد، خوب شد.
واسه ایناست که خوابم نمی‌بره آقای دکتر. صدای نبودنش بلند و نزدیکه. بله.
Divoonegi
Sirvan Khosravi
[این دیوونگی با تو یجور دیگس]
به این دیوونگی مثه ما کی هست؟
@Deep_Mo 😶🌫
Sth that i'll never know.
#محیکس
لعنت بهت بشر.
مودترین😶🌫
اسپانیایی ها وقتی میخوان دلتنگیشون رو نشون بدن میگن :
«Pienso en ti siempre»
‏یعنی:«توانایشو ندارم که بهت فکر نکنم»
همینقدر قشنگ (. ❛ ᴗ ❛.)
یادته؟ ما حرفمون میومد با هم. یعنی من اگه از دنیا و دریا و همه‌چی دلم می‌گرفت، با تو همیشه حرفم میومد. وامیسادم پشت به همه رو به لبات، زیر درخت بید، انگار سخنرانی باشه، یه کله حرف می‌زدم باهات تا صبح. گلودرد نداشتم اون وقتها. حرف تو گلوم نمی‌موند که بگنده، به تو می‌گفتم هرچی بود. یادته؟ خوبه که یادته. من دیگه هیچی یادم نیست.

میخوام بهت بگم بعضی شبها خواب می‌بینم از پنجره‌های خونه خون سرازیر میشه رو دیوار، بعد تو کوچه، بعد تو خیابون، شهر، دنیا. خون سرمیره از خوابم، از خواب می‌پرم یادم نمیاد چمه ولی گریه می‌کنم. یه شبایی هم خوابم نمی‌بره، میرم تو شهر گم میشم و منتظر می‌مونم یکی پیدام کنه بگه دیوونه خونه‌ی تو این‌وری نیست که، کجا میری؟ بگم من گم شدم، شما بلدی پیدام کنی؟ بخنده، یادم بیاد تویی. تو پیدام کنی. پیداشدن یعنی یکی تو رو یادش باشه وقتی مطمئنی فراموشت کرده. می‌فهمی چی میگم؟ خوبه که می‌فهمی. من نمی‌فهمم.

دلم این روزا خیلی هوای زیارت داره. باید پاشم برم اون جنگل دور که نشد با هم بریم، دور اون درخت بزرگه که نشد با هم ببینیم، هفت‌بار بچرخم و ذکر بگم و پرنده شم. پرنده شم و برم تا شاخه بلنده، بشینم اون بالا و قصه بگم: یکی بود، یکی نبود. اون که بود، دلش گرفته‌بود. بعد صدای تو بیاد که بگی یه قصه شاد بنویس پیرمرد. قند تو دلم آب بشه، نو بشم. چیه این همه کهنگی؟ صدام کن.

امشب اگه با قرصا و عرق‌خوری و راه‌رفتن‌ها درست‌حسابی خسته شده باشم که بخوابم، می‌خوام خواب ببینم ننه‌بزرگ دنیام. همه رو با هم آشتی بدم، بگم دوست باشین بابا، ارزش نداره هی همدیگه رو می‌کشین. بعد مرده‌ها با لباسهای عیدشون بیان دور درخت بچرخن و آوازای شاد بخونن، تو هم ذوق کنی به من بگی آشتیشون دادی بالاخره؟ بگم دیدی گفتم میشه؟ من رو ببوسی و بگی آره، ببخش باور نکردم.

خیلی حرف دارم این روزا. ولی با کسی حرفم نمیاد. هی حرفام از دهنم میفته، سنگ میشه دورم. نیگا، دیوار دورمه از بس که نگفتم. اینا رو به تو گفتم که یه پنجره واشه تو دیوار، که اگه اومدی اومدنت رو ببینم. خیلی قشنگه اومدنت. چیه رفتن؟ اومدن خوبه.

فقط میگم اگه می‌خوای بیای، زود بیا. راست میگه چارتار، عمر دیوانه دیری نپاید.
همین.

#حمید_سلیمی