رقیق شدهام، مثل عطری چند روز مانده که تنها اگر کسی آن را قبلا شنیده باشد، آن را میفهمد هنوز، و حالا نه کسی که آن را قبلا شنیده باشد مانده است و نه کسی که دیگر بتواند آن را بشنود، انتهای آدمهای انیمیشنن کوکو، آن جا که آخرین نفر هم از یادش میرود و فراموشی آغاز میشود، چندم تابستانی مطلوب، مثل همین عطر تبدار اطلسیها تازه آب خورده و بوی نعناهای در لیوان حل شده، آغاز و انتهای همه چیز، قاطی شده با صدای شب، جیرجیرکی در دوردست و داروگی در ناکجا، و خیالهایی که دیگر آدم در آنها گم نمیشود ولی ادامه میدهندش تا نیمههای یک شب گرم تابستانی
#یک_مماس
#یک_مماس
از یک جایی به بعد هم آدم همیشه باید شروع کننده باشد، انگار که اگر چیزی را شروع نکند دیکر وجود نخواهد داشت، روزها را، کارها را، آدمها را، تمام همهی چیزها را؛ و در نهایت یک روز که از خواب بیدار میشود، دیگر خستهتر از آن خواهد بود که شروع کنندهی چیزی باشد و وجود نداشتنش را به تمام چیزهای دیکر ترجیح خواهد داد و شروع به محو شدن خواهد کرد، فراموش شدهیی که دیگر چیزی را شروع نخواهد کرد.
بعضی وقتها هم دلیل چیزها را به خاطر نمیآوریم، یعنی تنها آنقدری مهم بودهاند که باعث اتفاق افتادن چیزی یا کسی شده باشند و آنقدری مهم نبودهاند که در خاطر آدم باقی مانده باشند، مثل خاطرات کوچکی که هنوز هم لبخند بر روی لب آدم میآورند، اما به خاطرشان نمیآوریم [خندههای بیدلیل]، یا اندوههایی ناگهانی در میانهی خوشحالی آدم [غمهای نامعلوم]، یا قدمهایی که در جای مشخصی از خیابان کمی کندتر میشوند [قدم زدنهای بیهدف]، چیزهای بیدلیلی که تنها دلیلش را به صورت انتخابی به یاد نمیآوریم، اما یادشان هم ما را رها نمیکنند.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
بعضی وقتها هم دلیل چیزها را به خاطر نمیآوریم، یعنی تنها آنقدری مهم بودهاند که باعث اتفاق افتادن چیزی یا کسی شده باشند و آنقدری مهم نبودهاند که در خاطر آدم باقی مانده باشند، مثل خاطرات کوچکی که هنوز هم لبخند بر روی لب آدم میآورند، اما به خاطرشان نمیآوریم…
یک روزی هر دو پشیمان شدهایم
من از انتظار برگشتنت
تو از رفتنت…
من از انتظار برگشتنت
تو از رفتنت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Deep inside I crave down in myself and find a mocking bird which did flew all over a century that in her plant called, Time!
How awkward that it might be if you feel the felling that shared in the atmosphere of loyalty!
How awkward that it might be if you feel the felling that shared in the atmosphere of loyalty!
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁 )
۰ستاره ي امید
ممنون که هستین...
تو این مدت لحظه هایی رو کنار هم ساختیم که از تبدیل شدنشون به خاطرههای ماندگار خشنودیم.
همین بس
همین ینی رسالتش رو انجام داده این چنل!
سپاس از حضورتون🕊
#محیکس
تو این مدت لحظه هایی رو کنار هم ساختیم که از تبدیل شدنشون به خاطرههای ماندگار خشنودیم.
همین بس
همین ینی رسالتش رو انجام داده این چنل!
سپاس از حضورتون🕊
#محیکس
❤6
Tataloo Farangis
قفلی جدید :)))
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
Bi Gharar
Arman Garshasbi
•
بیقرار - آرمان گرشاسبی
«پاییز تو سر میرسد،
قدری زمستانی و بس
گل میدهی نو میشوی
من در بهارت نیستم
من در بهارت نیستم»
- تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم :)
بیقرار - آرمان گرشاسبی
«پاییز تو سر میرسد،
قدری زمستانی و بس
گل میدهی نو میشوی
من در بهارت نیستم
من در بهارت نیستم»
- تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم :)