یک روزی هر دو پشیمان شدهایم
من از انتظار برگشتنت
تو از رفتنت…
من از انتظار برگشتنت
تو از رفتنت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Deep inside I crave down in myself and find a mocking bird which did flew all over a century that in her plant called, Time!
How awkward that it might be if you feel the felling that shared in the atmosphere of loyalty!
How awkward that it might be if you feel the felling that shared in the atmosphere of loyalty!
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁 )
۰ستاره ي امید
ممنون که هستین...
تو این مدت لحظه هایی رو کنار هم ساختیم که از تبدیل شدنشون به خاطرههای ماندگار خشنودیم.
همین بس
همین ینی رسالتش رو انجام داده این چنل!
سپاس از حضورتون🕊
#محیکس
تو این مدت لحظه هایی رو کنار هم ساختیم که از تبدیل شدنشون به خاطرههای ماندگار خشنودیم.
همین بس
همین ینی رسالتش رو انجام داده این چنل!
سپاس از حضورتون🕊
#محیکس
❤6
Tataloo Farangis
قفلی جدید :)))
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
Bi Gharar
Arman Garshasbi
•
بیقرار - آرمان گرشاسبی
«پاییز تو سر میرسد،
قدری زمستانی و بس
گل میدهی نو میشوی
من در بهارت نیستم
من در بهارت نیستم»
- تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم :)
بیقرار - آرمان گرشاسبی
«پاییز تو سر میرسد،
قدری زمستانی و بس
گل میدهی نو میشوی
من در بهارت نیستم
من در بهارت نیستم»
- تو بیقراری میکنی من بیقرارت نیستم :)
گاه به انتظارت،
گاه ز انتظارت؛
گاه شوَم روانه،
گاه رِسم به خانه؛
گاه شوم چه دلخوش،
گاه دهی نشانه!
عاح چه دلخوشم من،
زین رَه احمقانه!
گاه رهانیم از،
آن نِگه واپسین،
وای چه دلخوشم من،
زین هوسِ آتشین!
گاه چه احمقانه،
زین ره عاشقانه،
باز رسم به خانه،
گاه ز انتظارت،
گاه به انتظارت!
#محیکس
گاه ز انتظارت؛
گاه شوَم روانه،
گاه رِسم به خانه؛
گاه شوم چه دلخوش،
گاه دهی نشانه!
عاح چه دلخوشم من،
زین رَه احمقانه!
گاه رهانیم از،
آن نِگه واپسین،
وای چه دلخوشم من،
زین هوسِ آتشین!
گاه چه احمقانه،
زین ره عاشقانه،
باز رسم به خانه،
گاه ز انتظارت،
گاه به انتظارت!
#محیکس
❤🔥2
Spank (Acoustic Version)
Lenna
با اینکه مخدری، نداری اثر!
@Deep_Mo🕊
@Deep_Mo🕊
رمانتیکترین دیالوگی که اخیرا دیدم؛
نمیدونم میتونیم حال همو خوب کنیم یا نه...
یا در آینده میتونیم برای هم خوب باشیم یا بد!
ولی من میخوام بجنگم برای تو...
و «تو» بشی زیباترین نبردی که توش برنده میشم.
نمیدونم میتونیم حال همو خوب کنیم یا نه...
یا در آینده میتونیم برای هم خوب باشیم یا بد!
ولی من میخوام بجنگم برای تو...
و «تو» بشی زیباترین نبردی که توش برنده میشم.
آدم است دیگر، گاهی هم دوست میدارد که خودش را در میانهی کلماتی که اصلا هیچ ربطی به اون ندارند و در مورد او نیستند، یک جوری جای بدهد، یا یک جور بی ربطی هم که شده، خودش را در میانهی روزمرگیهایش جا بدهد، در میانهی گسستگی فکرهایش، آن وقتهایی که لابد به چیزی فکر نمیکند و لبخندی بر روی لبش باشد و اگر کسی از او بپرسد که به چه چیزی فکر میکنی؟، بگوید که به هیچ چیز!، که اصلا که آدم که گاهی میخواهد که هیچ چیز کسی باشد، که حتی که اگر در حد گفتن همین که عینکت را بده تا برایت تمیزش کنم هم که باشد، گاهی کفایت است.