مىگفتی
«شبات خوب جان من»
بيشتر از خوب بودن شب،
انديشهى اينكه جان تو هستم
در من ريشه مىكرد و سبز میشد
#ازدمير_آصاف
«شبات خوب جان من»
بيشتر از خوب بودن شب،
انديشهى اينكه جان تو هستم
در من ريشه مىكرد و سبز میشد
#ازدمير_آصاف
آدمای سمی همیشه داستان رو از جایی تعریف میکنن که تو دیگه نتونستی تحمل کنی و واکنش نشون دادی؛ اما هیچوقت نمیگن خودشون چطوری تورو از نظر روحی و احساسی نابود کردن. اونا قصه رو طوری میگن که انگار همه چیز تقصیر تو بوده، اما پشت این سقوط احساسی تو مدت ها بی انصافی و زخم هایی هست که فقط تو میدونی چقدر عمیق بوده.
چراغ ها را خاموش کردم؛
زنگ زدم و یک راست رفتم سر اصل مطلب و با صدای بلند گفتم دوستت دارم.
بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم؛
چای دم کردم و به اینکه در تاریکی چقدر راحت می شود اعتراف کرد، فکر کردم...
-چراغ ها را خاموش کن و به من زنگ بزن.
#مهدی_صادقی
زنگ زدم و یک راست رفتم سر اصل مطلب و با صدای بلند گفتم دوستت دارم.
بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم؛
چای دم کردم و به اینکه در تاریکی چقدر راحت می شود اعتراف کرد، فکر کردم...
-چراغ ها را خاموش کن و به من زنگ بزن.
#مهدی_صادقی
Apretón
Mohix
- برای لحظه هایی که غرق در دوگانگی و پارادوکس، انزوایی جدید را کشف کرد.
@Deep_Mo ✨
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned an audio file
انسانها به هر جای دنیا که بروند در آخر به
همان جایی برمیگردند که به آن تعلق دارند
به همان شهر،
به همان خانه،
به همان قلب
به همان آغوش…
همان جایی برمیگردند که به آن تعلق دارند
به همان شهر،
به همان خانه،
به همان قلب
به همان آغوش…
منو بدزد از این کوچه و خیابونا
منو بدزد از این زندگی تکراری
منو به حبس بینداز توی آغوشت
شکنجه کن منو! یعنی که دوستم داری!!
منو دوباره بچسبون به سردی دیوار
بذار اون لب وحشیتو باز روی لبم
لگد بزن، بزن و قفل این درو بشکن
جهانی از هیجانو بریز توی شبم
جهنّمم شو! نجاتم بده از این خوبی
منو بساز شبیه خودت: یه آدم بد!
منو بدزد، از این زندگی خلاصم کن
منو ببر به اتاقت، ببند تا به ابد
شبیه هیچکسی نیستم، چقد تنهام!
منو بدزد یهو از میون مهمونی
کبود کن تنمو زیر بارش بوسه
رهام کن وسط تخت با لب خونی...
#سید_مهدی_موسوی
منو بدزد از این زندگی تکراری
منو به حبس بینداز توی آغوشت
شکنجه کن منو! یعنی که دوستم داری!!
منو دوباره بچسبون به سردی دیوار
بذار اون لب وحشیتو باز روی لبم
لگد بزن، بزن و قفل این درو بشکن
جهانی از هیجانو بریز توی شبم
جهنّمم شو! نجاتم بده از این خوبی
منو بساز شبیه خودت: یه آدم بد!
منو بدزد، از این زندگی خلاصم کن
منو ببر به اتاقت، ببند تا به ابد
شبیه هیچکسی نیستم، چقد تنهام!
منو بدزد یهو از میون مهمونی
کبود کن تنمو زیر بارش بوسه
رهام کن وسط تخت با لب خونی...
#سید_مهدی_موسوی
- سلامتی حسایی که نیازی به بیان شدن ندارن و حرفایی که هیچوخ زده نمیشن.
[صدای به هم خوردن شیشهی لیوان]
[صدای به هم خوردن شیشهی لیوان]