پیدایم کن میان این همه دوری
لابلای انزوای قرص های مجبوری
انتهای دلبستگی های دلبرانه
جایی میان وابستگی های عاشقانه
پیدایم کن که گم کرده ام خویش را
فراموش کردهام دزهای بالای فیش را
چراغی باش در انتهای خیالم که
چو مهتاب راهی نماید در این کوری
#محیکس
لابلای انزوای قرص های مجبوری
انتهای دلبستگی های دلبرانه
جایی میان وابستگی های عاشقانه
پیدایم کن که گم کرده ام خویش را
فراموش کردهام دزهای بالای فیش را
چراغی باش در انتهای خیالم که
چو مهتاب راهی نماید در این کوری
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
چرا من در یاد هیچکس نیستم ولی از آدم ها یادی به تمامی درازای شب در خاطرم نقش بسته؟
غرق میشم توی سریال هام و وقتی تمومشون میکنم، دوباره شروع میشی! دوباره انگار وسط جنگ با خودمم و تموم خاطراتت حکم تیرهایی نامریی بر پیکرهی روحم رو دارن، از هر طرف! با هماهنگی و نظم خاصی بهمم میریزن، انگار نه انگار از وقتی نیستی این هزارو چندمین قسمت سریالم بود و انگار نه انگار که این خاطرات قدمتی طولانی تر از زمان دارند و ژرفای زخم هایش عمیق تر از سکوتت!
بهای بهبودی از این غم کهنه اندوهی بود که پرداختم و این رنج ارزشیست افزوده برای کیفیت حسی که نمیمیرد!
احساسش میکنم در لابلای روزمرگی ها،
احساست میکند در انزوای بی کسی ها؟
#محیکس
غرق میشم توی سریال هام و وقتی تمومشون میکنم، دوباره شروع میشی! دوباره انگار وسط جنگ با خودمم و تموم خاطراتت حکم تیرهایی نامریی بر پیکرهی روحم رو دارن، از هر طرف! با هماهنگی و نظم خاصی بهمم میریزن، انگار نه انگار از وقتی نیستی این هزارو چندمین قسمت سریالم بود و انگار نه انگار که این خاطرات قدمتی طولانی تر از زمان دارند و ژرفای زخم هایش عمیق تر از سکوتت!
بهای بهبودی از این غم کهنه اندوهی بود که پرداختم و این رنج ارزشیست افزوده برای کیفیت حسی که نمیمیرد!
احساسش میکنم در لابلای روزمرگی ها،
احساست میکند در انزوای بی کسی ها؟
#محیکس
❤3
به چینش خدا اعتماد کن!
به اینکه کِی چیو بهت میده و چیو ازت میگیره...
و مطمن باش اگر داری چیزیو تجربه میکنی
که باب میلت نیست!
حتما یه درس بزرگ پشتشه
و هرچقدر غم داشته باشی
قلبت یهو لبخند میزنه درست جایی که فکر میکنی احساساتت خاموش شدن
به اینکه کِی چیو بهت میده و چیو ازت میگیره...
و مطمن باش اگر داری چیزیو تجربه میکنی
که باب میلت نیست!
حتما یه درس بزرگ پشتشه
و هرچقدر غم داشته باشی
قلبت یهو لبخند میزنه درست جایی که فکر میکنی احساساتت خاموش شدن
👍2
Nunca pensé que llegaría a tu fama, a tu calle, al lugar por el que pasas todos los días, a oler el mismo aire, a sentir los mismos escalofríos en las noches repentinamente frías, a calentarme con el mismo Americano Single, a fumar mi cigarrillo en el mismo café,
¡pero no me acordaba de ti!
#محیکس
فکرش را هم نمیکردم که به شهرت آیم، به خیابانت، به جایی که هر روز عبور میکنی، همان هوا را استشمام کنم، همان لرز را در عصرهای یکهو سرد شوندهش حس کنم، با همان قهوه آمریکانو سینگل گرم شوم، دم همان کافه سیگارم را بکشم,
اما به یادت نیفتم!
¡pero no me acordaba de ti!
#محیکس
فکرش را هم نمیکردم که به شهرت آیم، به خیابانت، به جایی که هر روز عبور میکنی، همان هوا را استشمام کنم، همان لرز را در عصرهای یکهو سرد شوندهش حس کنم، با همان قهوه آمریکانو سینگل گرم شوم، دم همان کافه سیگارم را بکشم,
اما به یادت نیفتم!
«وصلهی جان» یعنی:
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کنندهی غمهای زیبا، ریشهی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
«وصلهی جان»صداش کن...
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کنندهی غمهای زیبا، ریشهی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
«وصلهی جان»صداش کن...