به چینش خدا اعتماد کن!
به اینکه کِی چیو بهت میده و چیو ازت میگیره...
و مطمن باش اگر داری چیزیو تجربه میکنی
که باب میلت نیست!
حتما یه درس بزرگ پشتشه
و هرچقدر غم داشته باشی
قلبت یهو لبخند میزنه درست جایی که فکر میکنی احساساتت خاموش شدن
به اینکه کِی چیو بهت میده و چیو ازت میگیره...
و مطمن باش اگر داری چیزیو تجربه میکنی
که باب میلت نیست!
حتما یه درس بزرگ پشتشه
و هرچقدر غم داشته باشی
قلبت یهو لبخند میزنه درست جایی که فکر میکنی احساساتت خاموش شدن
👍2
Nunca pensé que llegaría a tu fama, a tu calle, al lugar por el que pasas todos los días, a oler el mismo aire, a sentir los mismos escalofríos en las noches repentinamente frías, a calentarme con el mismo Americano Single, a fumar mi cigarrillo en el mismo café,
¡pero no me acordaba de ti!
#محیکس
فکرش را هم نمیکردم که به شهرت آیم، به خیابانت، به جایی که هر روز عبور میکنی، همان هوا را استشمام کنم، همان لرز را در عصرهای یکهو سرد شوندهش حس کنم، با همان قهوه آمریکانو سینگل گرم شوم، دم همان کافه سیگارم را بکشم,
اما به یادت نیفتم!
¡pero no me acordaba de ti!
#محیکس
فکرش را هم نمیکردم که به شهرت آیم، به خیابانت، به جایی که هر روز عبور میکنی، همان هوا را استشمام کنم، همان لرز را در عصرهای یکهو سرد شوندهش حس کنم، با همان قهوه آمریکانو سینگل گرم شوم، دم همان کافه سیگارم را بکشم,
اما به یادت نیفتم!
«وصلهی جان» یعنی:
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کنندهی غمهای زیبا، ریشهی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
«وصلهی جان»صداش کن...
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کنندهی غمهای زیبا، ریشهی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
«وصلهی جان»صداش کن...
تویی تمام ماجرا که رفتهای ولی مرا به حال خود نمیگذاری،
صدای قلب من چرا
غمت نمیکشد مرا
چرا هنوز ادامه داری؟؟؟
صدای قلب من چرا
غمت نمیکشد مرا
چرا هنوز ادامه داری؟؟؟
💔2👍1