۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
خسته‌ام، غمگینم، گریه‌تر از غم هستم
برف می‌بارد و من توی جهنّم هستم

اوّل اسم کسی یخ زده بر روی لبم
برف می‌بارد و دنیام سیاه است، شبم!

نامه‌هایی که ندادم به خودم، در دستم
برف می‌بارد و عمری‌ست زمستان هستم

صبر در باور من مرده اگر درد کم است
شب بلند است، ولی طاقت این مرد کم است

دردها دارم و شاید که به درمان نرسد
شب بلند است و قرار است به پایان نرسد

بعد تو گم شدم از خانه و دنیا گم شد
رود سرگشته شدم، ساحل دریا گم شد

پنجره خسته شد از بازیِ بیهوده‌ی خود
یک نفر با چمدان آن‌ورِ درها گم شد

بعد تو شیشه‌ی مشروب بغل کرد مرا
تا سحر یک‌سره نوشید کسی تا گم شد

عشق، چی بود؟ توهّم زده بودم انگار!
قرص را خوردم و امّیدِ به فردا گم شد

اشک من سیل شد و شُست جهان را شب و روز
بویت از خاطره‌ی خانه نمی‌رفت هنوز

وصل می‌کرد کسی زندگی‌ام را به عقب
خوابم آشفته‌ی چشمان تو می‌شد هر شب

در سرم گریه‌ی دلتنگ‌ترین آدم بود
قرص می‌خوردم و بدجور تو را یادم بود...

خسته‌ام، غمگینم، گریه‌تر از دیروزم
خانه سرد است و من از شدّت تب می‌سوزم

برف می‌بارد و شب راه خودش را بلد است
هرچه انکار کنم آخر این قصّه بد است

مرد می‌میرد و شب، نامه‌رسان خواهد شد
خانه‌ام سردترین جای جهان خواهد شد

#فاطمه_اختصاری
زمستان است،
دو میل و یک کاموا،
و من خیال می‌بافم.
خیال تو را.
و اندازه می‌زنم با دور بی تفاوتی‌ات،
اندازه نمی‌شود،
می‌شکافم،
و دوباره از سر می‌گیرم،
می‌بافم،
و اندازه می‌زنم،
و باز می‌شکافم،
و دوباره از سر می‌گیرم،
و دوباره.
زمستان تمام می‌شود،
و خیال نیمه بافته‌ام،
بلاتکلیف می‌ماند.
تو که در بطن جهان گِرد سرم میگردی
تو که در باطن و جان، روی ز من میگردی
تو که با عشوه گری میل درین مدخله هی میکردی
آخر چه کنم چون که نخی در گِروَت بسته نگاهم
گاهی به نگاهی برهانم ز این خاموشی
گاهی به تماسی به لبانم روشنم کن ز درون
غلیانم به برون
حالتی کم به جنون
بجهانم به جهانی که تو باشی اندرون

#برای_تو
#محیکس
Akaza🫠
-Demon Slayer_ The infinite castle
چیزی از فرقِ سرش به سرعت پایین آمد،
از چشم‌هایش بیرون زد، گلویش را خراشید و تویِ دلش فرو ریخت.
این شکلِ طبیعیِ چیزی بود که بعدها فهمید غصه است.

#فریباوفی
گر نسیم سحــــــــــر، از زلف تو بویی آرد!
جان فشانیم به سوغات نسیم تو، نه سیم

هر یکــــــــ از دایره‌ی جمع، به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جــــایْ مُقیم!

#سعدی
همه شب دست در آغـــــوش رقیبان تا صبح
وه که یک شب نشدی دست در آغوش مــــرا
نه پس از هجر بود وصلی و نوش از پس نیش
خورده ام نیش بسی لطف کن آن نـــوش مرا

#آشفته_شیرازی