زنانی که به تنهایی
موهای خود را می بافند
و مردانی که بعد از آخرین نخ سیگار،
پاکت را مچاله می کنند...
درد را با مغز استخوان،
احساس کرده اند...
@Deep_Mo ✨
#رضا_علیزاده
موهای خود را می بافند
و مردانی که بعد از آخرین نخ سیگار،
پاکت را مچاله می کنند...
درد را با مغز استخوان،
احساس کرده اند...
@Deep_Mo ✨
#رضا_علیزاده
وقتی هعی می پرسه چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ ... ☺️☺️
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
مثلا اگر روزی همین برنامه آمریکن تلنت بخواهد در ایران برنامه برگزار کند و من یکی از شرکت کنندگان آن باشم ،
وقتی که رفتم روی استیج پشت میکروفن می ایستم و منتظر میمانم از من بپرسند تلنت شما چیست پسر جان !
بعد صدایی در گلو صاف میکنم و میگویم : دروغ گفتن جناب ! من بلدم دروغ بگویم ، خوب هم دروغ بگویم ! من توانایی این را دارم که سال های سال دروغ بگویم ، آنقدر دروغ بگویم که دیگر حال خودم هم از خودم به هم بخورد ، آنقدری که یکجایی یکنفر دست مرا بکشد و توی صورتم فریاد بزند و بگوید بس کن رفیق ، بس کن ، تورا قسم به آن چیزی که میپرستی اش بس کن ، ببین چه به روز خودت آوردی !
زمانی که گریه دارد امانم را میبرد طوری به روی شما میخندم و با تبسم میگویم چطوری خوشتیپ ، که شما همه چیز را در آنی فراموش کنید و با ذوق زدگی خاصی جواب چطوری خوشتیپ مرا بدهی و به کل فراموش کنی که آدم روبروی شما فقط سی ثانیه تا گریه فاصله دارد .
زمانی که برای بار آخر دارم آدم روبرویم را در آغوش میگیرم و نگاهم به آنور گیت فرودگاه است ،
وقتی که میگوید کاری نداری ،
من هزاران کار نیمه کاره ام را میگذارم روی طاقچه ی دلم و میگویم نه قربانت گردم ، رفتی آن دور دورها به رسم کار دنیا بی معرفت نشوی فلانی جان ، مراقب خودت باش تورا به خدا ، طوری توانایی اش را دارم که اینها را آنقدر واقعی بگویم که حتی آدم روبرویم فکرش هم نماند پیش منی که هزاران هزار کار ناتمام با او داشتم ولی تصمیم گرفتم که لال و مبهوت رفتنش به آنور گیت های آن غمخانه را نگاه کنم .
قربان من توانایی این را دارم که در بدترین دقایق زندگی ام تبسم کنم و آنقدر آرام و ساکت رفتار کنم که حرص خودم هم از این همه خویشتن داری افراطی در بیاید ،
قربان من هیچوقت طرفدار خداحافظی نبوده ام ، هیچوقته هیچوقت ،
اما همیشه آنقدر استادانه و بدون ذره ای اضافه کاری خداحافظی کرده ام
روی برگردانده ام
و مسیر بعدی زندگی ام را در پیش گرفتم که در هیچ فیلم درامی هم نظیرش را پیدا نخواهید کرد .
بله قربان ، حالا که خوب فکر میکنم در تمام این سال ها تنها کاری را که توانستم در اوج مهارت انجامش دهم همین دروغ گفتن بوده است ! شما نمیدانید با این دروغ ها چه خیانتی به خود و دیگران کرده ام ! چه جنایتی !
میدانید قربان من فکر میکنم دروغ گفتن فقط در راست نگفتن خلاصه نمیشود ، دروغ میتواند گاهی به شکل های دیگری هم در بیاید ، مثل سکوت کردن ، آنقدر زیاد بوده که حسابش از دستم در رفته است ، حساب جاهایی که باید حرف میزدم ، باید دهن باز میکردم ، باید خود را مبرا میکردم از همه ی آن چیزی که داشت به من نسبت داده میشد ، از همه آن چیزی که میشنیدم و میدانستم حتی یک کلمه اش هم درست نیست ، اما در عوض من چه کار کردم قربان ؟ سکوت ! سکوتی مملوء از دروغ !
جایی که گریه داشتم ، خندیدم
جایی که آسمانم ابری بود ، آفتابی شدم
جایی که تنهایی امانم را داشت میبرید ، دور خودم را شلوغ نشان دادم
جایی که باید ناراحت میشدم و راه رفتن در پیش میگرفتم ، ناراحتی ام را ریختم درون خودم ، بخشیدم و باز هم ماندم
و در نهایت
جایی که باید میمردم ، اشتباه کردم و زنده ماندم
زنده ماندنی لبریز از دروغ
تماشاگرانی که پشت داوران مسابقه نشسته اند بلند میشوند و برای تلنتم کف و سوت میزنند
و من با عجیب ترین حال ممکن در دنیا استیج را ترک میکنم.
@Deep_Mo ✨
#پويان_اوحدي
وقتی که رفتم روی استیج پشت میکروفن می ایستم و منتظر میمانم از من بپرسند تلنت شما چیست پسر جان !
بعد صدایی در گلو صاف میکنم و میگویم : دروغ گفتن جناب ! من بلدم دروغ بگویم ، خوب هم دروغ بگویم ! من توانایی این را دارم که سال های سال دروغ بگویم ، آنقدر دروغ بگویم که دیگر حال خودم هم از خودم به هم بخورد ، آنقدری که یکجایی یکنفر دست مرا بکشد و توی صورتم فریاد بزند و بگوید بس کن رفیق ، بس کن ، تورا قسم به آن چیزی که میپرستی اش بس کن ، ببین چه به روز خودت آوردی !
زمانی که گریه دارد امانم را میبرد طوری به روی شما میخندم و با تبسم میگویم چطوری خوشتیپ ، که شما همه چیز را در آنی فراموش کنید و با ذوق زدگی خاصی جواب چطوری خوشتیپ مرا بدهی و به کل فراموش کنی که آدم روبروی شما فقط سی ثانیه تا گریه فاصله دارد .
زمانی که برای بار آخر دارم آدم روبرویم را در آغوش میگیرم و نگاهم به آنور گیت فرودگاه است ،
وقتی که میگوید کاری نداری ،
من هزاران کار نیمه کاره ام را میگذارم روی طاقچه ی دلم و میگویم نه قربانت گردم ، رفتی آن دور دورها به رسم کار دنیا بی معرفت نشوی فلانی جان ، مراقب خودت باش تورا به خدا ، طوری توانایی اش را دارم که اینها را آنقدر واقعی بگویم که حتی آدم روبرویم فکرش هم نماند پیش منی که هزاران هزار کار ناتمام با او داشتم ولی تصمیم گرفتم که لال و مبهوت رفتنش به آنور گیت های آن غمخانه را نگاه کنم .
قربان من توانایی این را دارم که در بدترین دقایق زندگی ام تبسم کنم و آنقدر آرام و ساکت رفتار کنم که حرص خودم هم از این همه خویشتن داری افراطی در بیاید ،
قربان من هیچوقت طرفدار خداحافظی نبوده ام ، هیچوقته هیچوقت ،
اما همیشه آنقدر استادانه و بدون ذره ای اضافه کاری خداحافظی کرده ام
روی برگردانده ام
و مسیر بعدی زندگی ام را در پیش گرفتم که در هیچ فیلم درامی هم نظیرش را پیدا نخواهید کرد .
بله قربان ، حالا که خوب فکر میکنم در تمام این سال ها تنها کاری را که توانستم در اوج مهارت انجامش دهم همین دروغ گفتن بوده است ! شما نمیدانید با این دروغ ها چه خیانتی به خود و دیگران کرده ام ! چه جنایتی !
میدانید قربان من فکر میکنم دروغ گفتن فقط در راست نگفتن خلاصه نمیشود ، دروغ میتواند گاهی به شکل های دیگری هم در بیاید ، مثل سکوت کردن ، آنقدر زیاد بوده که حسابش از دستم در رفته است ، حساب جاهایی که باید حرف میزدم ، باید دهن باز میکردم ، باید خود را مبرا میکردم از همه ی آن چیزی که داشت به من نسبت داده میشد ، از همه آن چیزی که میشنیدم و میدانستم حتی یک کلمه اش هم درست نیست ، اما در عوض من چه کار کردم قربان ؟ سکوت ! سکوتی مملوء از دروغ !
جایی که گریه داشتم ، خندیدم
جایی که آسمانم ابری بود ، آفتابی شدم
جایی که تنهایی امانم را داشت میبرید ، دور خودم را شلوغ نشان دادم
جایی که باید ناراحت میشدم و راه رفتن در پیش میگرفتم ، ناراحتی ام را ریختم درون خودم ، بخشیدم و باز هم ماندم
و در نهایت
جایی که باید میمردم ، اشتباه کردم و زنده ماندم
زنده ماندنی لبریز از دروغ
تماشاگرانی که پشت داوران مسابقه نشسته اند بلند میشوند و برای تلنتم کف و سوت میزنند
و من با عجیب ترین حال ممکن در دنیا استیج را ترک میکنم.
@Deep_Mo ✨
#پويان_اوحدي
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
بذار همینطور که هست بمونه ، چیزی که بین من و تو هست رو میگم
همین که خبری ازت نیست و نمیدونم کجایی و چیکار میکنی ...
چند ماهی میشه رفتی ، اما هنوز یادت میفتم. وقتی دارم تنهایی واسه خودم یه جای خلوت قدم میزنم ، یا وقتی چشمم میخوره به عکس پروفایلت .من یادت میفتم ! تقریبا همیشه ... مگه میشه آدمیزاد یاد کسی که یه روزی دوسش داشته نیفته؟! من روزها رو همین شکلی پشت سر هم میگذرونم ، بدون این که «تویی» وجود داشته باشه!
حالا که چندمین ماهه بدون تو بودنُ دارم تجربه میکنم ، میبینم نسبت به قبل خیلی قوی تر شدم.. قوی و نشکستنی تر..سفت شدم ، شاید از سنگ ...
حتی اگه آدمآی جدید بیان تو زندگیم و
یه مدت هم کمی بموننُ بعدش برنُ جا بزنن
دیگه هیچوقت نمیتونن منو بشکنن
آخه من یه روز بدجور شکستم ...
@Deep_Mo ✨
همین که خبری ازت نیست و نمیدونم کجایی و چیکار میکنی ...
چند ماهی میشه رفتی ، اما هنوز یادت میفتم. وقتی دارم تنهایی واسه خودم یه جای خلوت قدم میزنم ، یا وقتی چشمم میخوره به عکس پروفایلت .من یادت میفتم ! تقریبا همیشه ... مگه میشه آدمیزاد یاد کسی که یه روزی دوسش داشته نیفته؟! من روزها رو همین شکلی پشت سر هم میگذرونم ، بدون این که «تویی» وجود داشته باشه!
حالا که چندمین ماهه بدون تو بودنُ دارم تجربه میکنم ، میبینم نسبت به قبل خیلی قوی تر شدم.. قوی و نشکستنی تر..سفت شدم ، شاید از سنگ ...
حتی اگه آدمآی جدید بیان تو زندگیم و
یه مدت هم کمی بموننُ بعدش برنُ جا بزنن
دیگه هیچوقت نمیتونن منو بشکنن
آخه من یه روز بدجور شکستم ...
@Deep_Mo ✨
تماشا نکن!
حالا من خوب نیس، مث پرده تو باد چین میخورم!
هوایی نبودی بفهمی منو،
دارم مثل بارون زمین میخورم
@Deep_Mo ✨
حالا من خوب نیس، مث پرده تو باد چین میخورم!
هوایی نبودی بفهمی منو،
دارم مثل بارون زمین میخورم
@Deep_Mo ✨
❤️معنیِ خاطراتو میفهمه
مثل خودم لجباز و مغروره
با رنگه لاکش میشه عاشق شد
از پله ی اخماش بالا رفت
رو قوس گونه اش هر شبو خوابید
توی نم موهاش دریا رفت❤️
@Deep_Mo ✨
مثل خودم لجباز و مغروره
با رنگه لاکش میشه عاشق شد
از پله ی اخماش بالا رفت
رو قوس گونه اش هر شبو خوابید
توی نم موهاش دریا رفت❤️
@Deep_Mo ✨
خميـازههای کشدار ، سيـگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت بـــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار
پای چپ جهــــــان را ، با ارهای بريدند
چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکيده ، بیـــزار ، سيگار پشت سیگار
تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغهای رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مُردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نـــه انگار ، سيگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار
صد لنزِ بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار
اسطــورههای خاعن ، در لابلای تاریـــخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار ، تاریــــخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگـار ، سيگار پشت سیگار
خودکارِ من قدیمیست، گاهی نمینويسد
یک مارک ِ بــیخریدار، سيگار پشت سیگار
@Deep_Mo ✨
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت بـــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار
پای چپ جهــــــان را ، با ارهای بريدند
چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکيده ، بیـــزار ، سيگار پشت سیگار
تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغهای رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مُردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نـــه انگار ، سيگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار
صد لنزِ بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار
اسطــورههای خاعن ، در لابلای تاریـــخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار ، تاریــــخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگـار ، سيگار پشت سیگار
خودکارِ من قدیمیست، گاهی نمینويسد
یک مارک ِ بــیخریدار، سيگار پشت سیگار
@Deep_Mo ✨
جای خالی بعضی ها را نمی توانی با هیچ چیز و هیچ کس پر کنی..
حتی اگر بروند.. حتی اگر هم بگویی دل کندی و گذشته ای..
یک روز با یک تلنگر همه چیز عوض میشود..
کافی است کسی بپرسد:
راستی از فلانی چه خبر؟
همین سوالها هم زمان تو را می کشند و هزار خاطره را زنده می کنند!
اصلا تمام تلاش هایت برای فکرنکردن به او به یک باره بی ارزش می شود!
جای هیچکس را با دیگری نمیتوانیم پُر کنیم! ما حتی به نداشتنش هم نمیتوانیم عادت کنیم.چون هزار خاطره در کمین اند تا تمامِ مارا را در غم نبودنش غرق کنند.به جای عادت کردن به نداشتنش بهتر ست با خیالش زندگی کنیم زیراهمیشه آن هایی که نیستند حضورشان در ثانیه به ثانیه زندگی مان پر رنگ تر می شود!
@Deep_Mo ✨
حتی اگر بروند.. حتی اگر هم بگویی دل کندی و گذشته ای..
یک روز با یک تلنگر همه چیز عوض میشود..
کافی است کسی بپرسد:
راستی از فلانی چه خبر؟
همین سوالها هم زمان تو را می کشند و هزار خاطره را زنده می کنند!
اصلا تمام تلاش هایت برای فکرنکردن به او به یک باره بی ارزش می شود!
جای هیچکس را با دیگری نمیتوانیم پُر کنیم! ما حتی به نداشتنش هم نمیتوانیم عادت کنیم.چون هزار خاطره در کمین اند تا تمامِ مارا را در غم نبودنش غرق کنند.به جای عادت کردن به نداشتنش بهتر ست با خیالش زندگی کنیم زیراهمیشه آن هایی که نیستند حضورشان در ثانیه به ثانیه زندگی مان پر رنگ تر می شود!
@Deep_Mo ✨