بذار همینطور که هست بمونه ، چیزی که بین من و تو هست رو میگم
همین که خبری ازت نیست و نمیدونم کجایی و چیکار میکنی ...
چند ماهی میشه رفتی ، اما هنوز یادت میفتم. وقتی دارم تنهایی واسه خودم یه جای خلوت قدم میزنم ، یا وقتی چشمم میخوره به عکس پروفایلت .من یادت میفتم ! تقریبا همیشه ... مگه میشه آدمیزاد یاد کسی که یه روزی دوسش داشته نیفته؟! من روزها رو همین شکلی پشت سر هم میگذرونم ، بدون این که «تویی» وجود داشته باشه!
حالا که چندمین ماهه بدون تو بودنُ دارم تجربه میکنم ، میبینم نسبت به قبل خیلی قوی تر شدم.. قوی و نشکستنی تر..سفت شدم ، شاید از سنگ ...
حتی اگه آدمآی جدید بیان تو زندگیم و
یه مدت هم کمی بموننُ بعدش برنُ جا بزنن
دیگه هیچوقت نمیتونن منو بشکنن
آخه من یه روز بدجور شکستم ...
@Deep_Mo ✨
همین که خبری ازت نیست و نمیدونم کجایی و چیکار میکنی ...
چند ماهی میشه رفتی ، اما هنوز یادت میفتم. وقتی دارم تنهایی واسه خودم یه جای خلوت قدم میزنم ، یا وقتی چشمم میخوره به عکس پروفایلت .من یادت میفتم ! تقریبا همیشه ... مگه میشه آدمیزاد یاد کسی که یه روزی دوسش داشته نیفته؟! من روزها رو همین شکلی پشت سر هم میگذرونم ، بدون این که «تویی» وجود داشته باشه!
حالا که چندمین ماهه بدون تو بودنُ دارم تجربه میکنم ، میبینم نسبت به قبل خیلی قوی تر شدم.. قوی و نشکستنی تر..سفت شدم ، شاید از سنگ ...
حتی اگه آدمآی جدید بیان تو زندگیم و
یه مدت هم کمی بموننُ بعدش برنُ جا بزنن
دیگه هیچوقت نمیتونن منو بشکنن
آخه من یه روز بدجور شکستم ...
@Deep_Mo ✨
تماشا نکن!
حالا من خوب نیس، مث پرده تو باد چین میخورم!
هوایی نبودی بفهمی منو،
دارم مثل بارون زمین میخورم
@Deep_Mo ✨
حالا من خوب نیس، مث پرده تو باد چین میخورم!
هوایی نبودی بفهمی منو،
دارم مثل بارون زمین میخورم
@Deep_Mo ✨
❤️معنیِ خاطراتو میفهمه
مثل خودم لجباز و مغروره
با رنگه لاکش میشه عاشق شد
از پله ی اخماش بالا رفت
رو قوس گونه اش هر شبو خوابید
توی نم موهاش دریا رفت❤️
@Deep_Mo ✨
مثل خودم لجباز و مغروره
با رنگه لاکش میشه عاشق شد
از پله ی اخماش بالا رفت
رو قوس گونه اش هر شبو خوابید
توی نم موهاش دریا رفت❤️
@Deep_Mo ✨
خميـازههای کشدار ، سيـگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت بـــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار
پای چپ جهــــــان را ، با ارهای بريدند
چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکيده ، بیـــزار ، سيگار پشت سیگار
تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغهای رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مُردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نـــه انگار ، سيگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار
صد لنزِ بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار
اسطــورههای خاعن ، در لابلای تاریـــخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار ، تاریــــخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگـار ، سيگار پشت سیگار
خودکارِ من قدیمیست، گاهی نمینويسد
یک مارک ِ بــیخریدار، سيگار پشت سیگار
@Deep_Mo ✨
شب گوشهای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت بـــه اين خودآزار ، سيگار پشت سیگار
پای چپ جهــــــان را ، با ارهای بريدند
چپ پاچههای شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجمـاد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده ی کفن خــوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکيده ، بیـــزار ، سيگار پشت سیگار
تصعید ِ لاله ی گوش ، با جيغهای رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مُردم از اين رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نـــه انگار ، سيگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار ، سيگار پشت سیگار
صد لنزِ بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی بــه حال اقرار، سيگار پشت سیگار
اسطــورههای خاعن ، در لابلای تاریـــخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه ، قاب تو بـود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قديميست
تسليم ِ اصل تکـرار ، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار ، تاریــــخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگـار ، سيگار پشت سیگار
خودکارِ من قدیمیست، گاهی نمینويسد
یک مارک ِ بــیخریدار، سيگار پشت سیگار
@Deep_Mo ✨
جای خالی بعضی ها را نمی توانی با هیچ چیز و هیچ کس پر کنی..
حتی اگر بروند.. حتی اگر هم بگویی دل کندی و گذشته ای..
یک روز با یک تلنگر همه چیز عوض میشود..
کافی است کسی بپرسد:
راستی از فلانی چه خبر؟
همین سوالها هم زمان تو را می کشند و هزار خاطره را زنده می کنند!
اصلا تمام تلاش هایت برای فکرنکردن به او به یک باره بی ارزش می شود!
جای هیچکس را با دیگری نمیتوانیم پُر کنیم! ما حتی به نداشتنش هم نمیتوانیم عادت کنیم.چون هزار خاطره در کمین اند تا تمامِ مارا را در غم نبودنش غرق کنند.به جای عادت کردن به نداشتنش بهتر ست با خیالش زندگی کنیم زیراهمیشه آن هایی که نیستند حضورشان در ثانیه به ثانیه زندگی مان پر رنگ تر می شود!
@Deep_Mo ✨
حتی اگر بروند.. حتی اگر هم بگویی دل کندی و گذشته ای..
یک روز با یک تلنگر همه چیز عوض میشود..
کافی است کسی بپرسد:
راستی از فلانی چه خبر؟
همین سوالها هم زمان تو را می کشند و هزار خاطره را زنده می کنند!
اصلا تمام تلاش هایت برای فکرنکردن به او به یک باره بی ارزش می شود!
جای هیچکس را با دیگری نمیتوانیم پُر کنیم! ما حتی به نداشتنش هم نمیتوانیم عادت کنیم.چون هزار خاطره در کمین اند تا تمامِ مارا را در غم نبودنش غرق کنند.به جای عادت کردن به نداشتنش بهتر ست با خیالش زندگی کنیم زیراهمیشه آن هایی که نیستند حضورشان در ثانیه به ثانیه زندگی مان پر رنگ تر می شود!
@Deep_Mo ✨
ظرفها تقریباً تمام است. فقط یک قابله مانده که تهش انگار یک لایه سنگ سیاه چسبانده اند. باید بگذارم خیس بخورد. شیشه چای خشک را بر می دارم . سه قاشق می ریزم توی قوری و می آیم شیشه را بگذارم سر جایش نمی دانم چه می شود که از دستم می افتد زمین، روی سرامیک های آشپزخانه. خودم هم از صدایش ترسیده ام و قلبم دارد توی گلویم می زند. خیره مانده ام به توده سیاه روی سرامیک های سفید و خرده شیشه هایی که همه جا پخش شده اند. زیر کتری را خاموش می کنم. آرام می نشینم کف زمین. فکر می کنم چای ها عین مورچه اند. یک عالمه مورچه ی سیاه که من بهشان خیره شدم. و بعد بدون اینکه بدانم چرا بغضم می ترکد.آدم یک وقت هایی مثل همین شیشه چای روحش تکه تکه می شود و کاری هم از دستش ساخته نیست.