۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
به چه رویی خبر رفتن خود را بدهم؟

من به چشم تو مگر آمده ام تا بروم؟

عرفان پاکزاد
مثل یک عقربه ی کوچک بی خواب شدم
می روم هر شب و هر روز به دیدار خودم

چهره ام مثل دلم پیر نمی شد این طور
من نبودم اگر این قدر طلبکار خودم..

مهدى نورقربانى
بهتر از نادانی ندیدم، آدم همه چی رو میدونه...
من كنارش زيبا بودم...
هر آدمى تنها كنار يك نفر زيباست...
خوابم از دیده چنان رفت، که هرگز ناید
خواب من، زهرِ فراقِ تو بنوشید و…
بمُرد
تو خواهی ماند
و کسی نه خواهد ديد
و نه خواهد فهمید زيستن ات را در چشمانم ...
شازده کوچولو گفت:
شاید باورت نشه
گل با تعجب پرسید:
چیو ؟
شازده کوچولو گفت:
اینکه بعضی شبا میشه نخوابید
و تا صبح به تو فکر کرد ...
#یار_قدیمی
حس کم مرا به شیطنت هایم در آغوشت....
هیچ وقت فکر نمی کردم یک قالب پنیر سوئیسی بتونه یه مرد رو از پا در بیاره! تا اینکه با فردریش آشنا شدم، فردریش یکی از افسرهای بلند پایه ارتش نازی بود که عاشق یه فاحشه ی اتریشی شده بود.
واسه همه مثل روز روشن بود که اون زن بعد از اینکه فردریش رو تیغ بزنه ولش می کنه و میره با یکی دیگه، اما هر بار که این رو به فردریش می گفتن کلی هارت و پورت می کرد و می گفت که انقدر واسش خاطرات بزرگ می سازم که نتونه فراموشم کنه، راست هم می گفت، همه کار واسش می کرد، حتی چندین بار به خاطرش جنگ رو ول کرد و با اون رفت عیاشی، پاریس رفتن، ونیز، آمستردام، یه بار هم تو بارسلونا به خاطر کیف کردن خانم یکی از اون گاوهای وحشی زخمیش کرده بود.
معشوقه بلوند فردریش بدجور کشته مرده پنیر سوئیسی بود و همیشه قبل از اینکه فردریش رو ببینه بهش می گفت:
 Friedrich! Schweizer Käse scheint vielleicht unwichtig aber es wird dich, mich niemals vergessen lassen!
 یعنی، فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!
فردریش هم همیشه بهترین پنیرها رو واسش می گرفت.
اما در آخر اون فاحشه فردریش رو ول کرد و با انگلیسی ها رو هم ریخت، فردریش بعد از اون اتفاق کلی غمگین شد، افسردگی شدید گرفت، خیلی تلاش کرد تا تونست فراموشش کنه، ولی بعد از فتح پاریس وقتی داشتیم کنار رود سن صبحونه می خوردیم، واسمون پنیر سوئیسی آوردن!
فردریش با دیدن پنیر سوئیسی اشک تو چشم هاش جمع شد، بدجور به هم ریخت، رفت روی میز صبحونه و هفت تیر رو گذاشت رو سرش و گفت: فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!

قهوه سرد آقای نویسنده / روزبه_معین
#بدخیم
Forwarded from یوتیوب فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تلنت
تلفیق #گرافیک و #رقص!
خودم 30 بار این ویدیو رو تو یه روز دیدم!😳

#یوتیوب_فارسی
بهترین‌های یوتیوب با #زیرنویس فارسی
🆔 @UTFarsi

عضویت:
telegram.me/joinchat/A1R2_jvdIoI5S4cEM1WG0g