هیچ وقت فکر نمی کردم یک قالب پنیر سوئیسی بتونه یه مرد رو از پا در بیاره! تا اینکه با فردریش آشنا شدم، فردریش یکی از افسرهای بلند پایه ارتش نازی بود که عاشق یه فاحشه ی اتریشی شده بود.
واسه همه مثل روز روشن بود که اون زن بعد از اینکه فردریش رو تیغ بزنه ولش می کنه و میره با یکی دیگه، اما هر بار که این رو به فردریش می گفتن کلی هارت و پورت می کرد و می گفت که انقدر واسش خاطرات بزرگ می سازم که نتونه فراموشم کنه، راست هم می گفت، همه کار واسش می کرد، حتی چندین بار به خاطرش جنگ رو ول کرد و با اون رفت عیاشی، پاریس رفتن، ونیز، آمستردام، یه بار هم تو بارسلونا به خاطر کیف کردن خانم یکی از اون گاوهای وحشی زخمیش کرده بود.
معشوقه بلوند فردریش بدجور کشته مرده پنیر سوئیسی بود و همیشه قبل از اینکه فردریش رو ببینه بهش می گفت:
Friedrich! Schweizer Käse scheint vielleicht unwichtig aber es wird dich, mich niemals vergessen lassen!
یعنی، فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!
فردریش هم همیشه بهترین پنیرها رو واسش می گرفت.
اما در آخر اون فاحشه فردریش رو ول کرد و با انگلیسی ها رو هم ریخت، فردریش بعد از اون اتفاق کلی غمگین شد، افسردگی شدید گرفت، خیلی تلاش کرد تا تونست فراموشش کنه، ولی بعد از فتح پاریس وقتی داشتیم کنار رود سن صبحونه می خوردیم، واسمون پنیر سوئیسی آوردن!
فردریش با دیدن پنیر سوئیسی اشک تو چشم هاش جمع شد، بدجور به هم ریخت، رفت روی میز صبحونه و هفت تیر رو گذاشت رو سرش و گفت: فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!
قهوه سرد آقای نویسنده / روزبه_معین
#بدخیم
واسه همه مثل روز روشن بود که اون زن بعد از اینکه فردریش رو تیغ بزنه ولش می کنه و میره با یکی دیگه، اما هر بار که این رو به فردریش می گفتن کلی هارت و پورت می کرد و می گفت که انقدر واسش خاطرات بزرگ می سازم که نتونه فراموشم کنه، راست هم می گفت، همه کار واسش می کرد، حتی چندین بار به خاطرش جنگ رو ول کرد و با اون رفت عیاشی، پاریس رفتن، ونیز، آمستردام، یه بار هم تو بارسلونا به خاطر کیف کردن خانم یکی از اون گاوهای وحشی زخمیش کرده بود.
معشوقه بلوند فردریش بدجور کشته مرده پنیر سوئیسی بود و همیشه قبل از اینکه فردریش رو ببینه بهش می گفت:
Friedrich! Schweizer Käse scheint vielleicht unwichtig aber es wird dich, mich niemals vergessen lassen!
یعنی، فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!
فردریش هم همیشه بهترین پنیرها رو واسش می گرفت.
اما در آخر اون فاحشه فردریش رو ول کرد و با انگلیسی ها رو هم ریخت، فردریش بعد از اون اتفاق کلی غمگین شد، افسردگی شدید گرفت، خیلی تلاش کرد تا تونست فراموشش کنه، ولی بعد از فتح پاریس وقتی داشتیم کنار رود سن صبحونه می خوردیم، واسمون پنیر سوئیسی آوردن!
فردریش با دیدن پنیر سوئیسی اشک تو چشم هاش جمع شد، بدجور به هم ریخت، رفت روی میز صبحونه و هفت تیر رو گذاشت رو سرش و گفت: فردریش، درسته پنیر سوییسی چیز مهمی نیست، اما باعث میشه هیچوقت فراموشم نکنی!
قهوه سرد آقای نویسنده / روزبه_معین
#بدخیم
Forwarded from یوتیوب فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تلنت
تلفیق #گرافیک و #رقص!
خودم 30 بار این ویدیو رو تو یه روز دیدم!😳
#یوتیوب_فارسی
بهترینهای یوتیوب با #زیرنویس فارسی
🆔 @UTFarsi
عضویت:
telegram.me/joinchat/A1R2_jvdIoI5S4cEM1WG0g
تلفیق #گرافیک و #رقص!
خودم 30 بار این ویدیو رو تو یه روز دیدم!😳
#یوتیوب_فارسی
بهترینهای یوتیوب با #زیرنویس فارسی
🆔 @UTFarsi
عضویت:
telegram.me/joinchat/A1R2_jvdIoI5S4cEM1WG0g
اشتباهش را میبخشیدم ؛
قهر که میکرد برای آشتی پیش قدممیشدم؛
بحث که میکردیم کوتاه میامدم؛
یک زمان اما چشم باز کردم و دیدم
آنقدر از هم فاصله گرفته ایم
که برای حرف زدنِ با من فریاد میکشد
نبخشیدم؛ پیش قدم نشدم؛
کوتاه نیامدم
فقط بی صدا بارو بندیلم را جمع کردم
و رفتم
"آن موقع وقتِ رفتن بود بدونِ هیچ معطلی"
#سحر_رستگار
قهر که میکرد برای آشتی پیش قدممیشدم؛
بحث که میکردیم کوتاه میامدم؛
یک زمان اما چشم باز کردم و دیدم
آنقدر از هم فاصله گرفته ایم
که برای حرف زدنِ با من فریاد میکشد
نبخشیدم؛ پیش قدم نشدم؛
کوتاه نیامدم
فقط بی صدا بارو بندیلم را جمع کردم
و رفتم
"آن موقع وقتِ رفتن بود بدونِ هیچ معطلی"
#سحر_رستگار
"فراموشی"
واژه ی غریبی ست
باور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنید
فراموش می شوید
ولی نوبت خودتان که باشد،
مگر میشود فراموش کرد
مگر می شود..
#حمید_جدیدی
واژه ی غریبی ست
باور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنید
فراموش می شوید
ولی نوبت خودتان که باشد،
مگر میشود فراموش کرد
مگر می شود..
#حمید_جدیدی
_چرا اينقد سنگدلي؟
+چون بهترين راه براي اينكه قلبت نشكنه اينه كه وانمود كني قلبي نداري
+چون بهترين راه براي اينكه قلبت نشكنه اينه كه وانمود كني قلبي نداري
فقط خنده هات باشه توو زندگيم
واسه اينكه خوشبخت شم كافيه...
واسه اينكه خوشبخت شم كافيه...
الفردو : فقط براي تو يه قصه اي رو ميگم توتو
يه روز سربازي كه نگهبان بود دختر پادشاه رو ديد كه رد ميشه خوشگلترين دختري بود كه ديده بود و درجا عاشق اون شد ولي يه سرباز ساده در مقابل دختر پادشاه كيه ؟
خوب بلاخره موفق شد با دختر پادشاه ملاقات كنه
وقتي ديدش بهش گفت كه بدون اون نميتونه زندگي كنه
پرنسس خيلي تحت تاثير حرفش قرار گرفت به سرباز گفت اگه بتونه ١٠٠ روز و ١٠٠ شب زير بالكن من صبر كني در نهايت من مال تو ميشم
با اين حال سرباز رفت و يه روز صبر كرد دو روز بعد ١٠ روز بعد ٢٠ روز هر شب كه پرنسس پايين رو نگاه ميكرد اون تكون نخورده بود تو باد برف بارون همش اونجا بود پرنده ميريد رو سرش زنبور نيشش ميزد ولي اون تسليم نشد در اخر بعد از ٩٠ شب اون كاملا خشك و سفيد شده بود جوي اشك از چشمش جاري شد ولي نميتونست كه نگهش داره حتي قدرت نداشت بخوابه در تمام مدت پرنسس نگاهش ميكرد بلاخره شب ٩٩ ام بود سرباز بلند شد صندليش رو برداشت و رفت
توتو:بعد اين همه مدت ؟
الفردو:اره بعد اين همه مدت رفت و نپرس كه معنيش چي ميشه كه منم نميدونم
يه روز سربازي كه نگهبان بود دختر پادشاه رو ديد كه رد ميشه خوشگلترين دختري بود كه ديده بود و درجا عاشق اون شد ولي يه سرباز ساده در مقابل دختر پادشاه كيه ؟
خوب بلاخره موفق شد با دختر پادشاه ملاقات كنه
وقتي ديدش بهش گفت كه بدون اون نميتونه زندگي كنه
پرنسس خيلي تحت تاثير حرفش قرار گرفت به سرباز گفت اگه بتونه ١٠٠ روز و ١٠٠ شب زير بالكن من صبر كني در نهايت من مال تو ميشم
با اين حال سرباز رفت و يه روز صبر كرد دو روز بعد ١٠ روز بعد ٢٠ روز هر شب كه پرنسس پايين رو نگاه ميكرد اون تكون نخورده بود تو باد برف بارون همش اونجا بود پرنده ميريد رو سرش زنبور نيشش ميزد ولي اون تسليم نشد در اخر بعد از ٩٠ شب اون كاملا خشك و سفيد شده بود جوي اشك از چشمش جاري شد ولي نميتونست كه نگهش داره حتي قدرت نداشت بخوابه در تمام مدت پرنسس نگاهش ميكرد بلاخره شب ٩٩ ام بود سرباز بلند شد صندليش رو برداشت و رفت
توتو:بعد اين همه مدت ؟
الفردو:اره بعد اين همه مدت رفت و نپرس كه معنيش چي ميشه كه منم نميدونم
زيبايى اش مسخ كننده بود، آنقدرى كه مى توانست دستِ كم، چند ثانيه تو را مسحور و غرقِ تماشا كند. من كنارش زيبا بودم. هر آدمى تنها كنارِ يك نفر زيباست
آنوقت مى شود گفت، جهان هر چه كه هست، زيباست
#سيد_محمد_مركبيان
آنوقت مى شود گفت، جهان هر چه كه هست، زيباست
#سيد_محمد_مركبيان
هر چی پیش بری غما کمتر نمیشن .. نمیشن ..
نِ می شَن ... !
-با من چی ؟ اگه .. با هم پیش بریم چی ؟ :}
نِ می شَن ... !
-با من چی ؟ اگه .. با هم پیش بریم چی ؟ :}