تنهايي مثل ته كفش مي ماند؛ يكباره نگاه مي كني و مي بيني سوراخ شده.
يكباره مي فهمي يك چيزي ديگر نيست.
خيلي ها فكر مي كنند سلامتي بزرگترين نعمت است، ولي سخت در اشتباهند. وقتي سالم باشي و در تنهايي دست و پابزني،
آني مريض مي شوي،
بدترين نحوست ها مي آيد سراغت،
غم از در و ديوارت مي بارد،
كپك مي زني.
كاش مريض باشي ولي تنها نباشي.
عباس معروفي
يكباره مي فهمي يك چيزي ديگر نيست.
خيلي ها فكر مي كنند سلامتي بزرگترين نعمت است، ولي سخت در اشتباهند. وقتي سالم باشي و در تنهايي دست و پابزني،
آني مريض مي شوي،
بدترين نحوست ها مي آيد سراغت،
غم از در و ديوارت مي بارد،
كپك مي زني.
كاش مريض باشي ولي تنها نباشي.
عباس معروفي
تئوری شن
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند...موضوع اصلیه روبچسبید😜
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند...موضوع اصلیه روبچسبید😜
برخلاف تمام دفعات که خودم به دریا میزدم اینبار لم دادم روو همه ی کبودیام و توو ساحل موندم ؛
میدونی چیه من همیشه ورودشُ با شکوه تصور میکردم مطمئن بودم وقتی بیاد با کلی تغییر رو به رو میشم حداقلش یه سری چیزای تکراری از چرخه خارج میشه؛
چند ساعتی بیشتر نیست اینجا نشستم گویا دریا امروز پریشون تر از هر باره فک کنم چند نفرُ واسه خودش نگه داره ؛
صدای آخرین آمبولانس که میرفت رو میشنیدم انگار تموم اونا بخاطر همین چند پاراگراف من مُردن گاهی حتی توو تصوراتمم فرم انصرافم از شخصیت اصلی رو پُر میکنم و بی تفاوت از دید یه ناظر بهشون نگاه میکنم...
میدونی چیه من همیشه ورودشُ با شکوه تصور میکردم مطمئن بودم وقتی بیاد با کلی تغییر رو به رو میشم حداقلش یه سری چیزای تکراری از چرخه خارج میشه؛
چند ساعتی بیشتر نیست اینجا نشستم گویا دریا امروز پریشون تر از هر باره فک کنم چند نفرُ واسه خودش نگه داره ؛
صدای آخرین آمبولانس که میرفت رو میشنیدم انگار تموم اونا بخاطر همین چند پاراگراف من مُردن گاهی حتی توو تصوراتمم فرم انصرافم از شخصیت اصلی رو پُر میکنم و بی تفاوت از دید یه ناظر بهشون نگاه میکنم...
به بوسه اي ابدي نياز دارم ...
نيمي از لب هاي من باش 🖤
نيمي از لب هاي من باش 🖤
یک بوسه بس است
از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل
یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ،
تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ،
تو دوا باش خدا را
#سیمینبهبهانی
از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل
یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ،
تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ،
تو دوا باش خدا را
#سیمینبهبهانی
بالاخره
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
وقتی عصبی میشد یه جوری رفتار میکرد انگار دوسم نداره :))
عصبی شدناشم دوس داشتم....
عصبی شدناشم دوس داشتم....
يكي از ترسناك ترين كلمه ها ميتونه " آخرين " باشه،
آخرين بار، آخرين حرف، آخرين نگاه، آخرين بوسه...
آخرين بار، آخرين حرف، آخرين نگاه، آخرين بوسه...