۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
@radiorango – Shahrzad_Episode 6
هميشه يه چيزي از وجود معشوق تو قلب عاشق ته نشين ميشه براي هميشه حتي اگر همديگرو ترك كنن! اما اين فقط يه طرف سكه پسرم !
+و اون طرف سكه؟
اينكه اگه دنيات اندازه ي يه نفر كوچيك بشه يا اون يه نفر اندازه خدا واست بزرگ بشه ! اگه يه روزي تركت كنه و بره اونوقت دين و دنيات با هم ميبازي ...
#پادكست_شهرزاد
تهيه شده در #راديو_رنگو
یه صنمی هم نداریم بغل دسمون باشه تو اتوبوس،سرش بذاره رو شونمون،دستمون دورش،حرف بزنیم براش،راهو نفهمیم...
تنهايي مثل ته كفش مي ماند؛ يكباره نگاه مي كني و مي بيني سوراخ شده.
يكباره مي فهمي يك چيزي ديگر نيست.
خيلي ها فكر مي كنند سلامتي بزرگترين نعمت است، ولي سخت در اشتباهند. وقتي سالم باشي و در تنهايي دست و پابزني،
آني مريض مي شوي،
بدترين نحوست ها مي آيد سراغت،
غم از در و ديوارت مي بارد،
كپك مي زني.
كاش مريض باشي ولي تنها نباشي.

عباس معروفي
امیدوارم هیچ وقت تنهانباشید..👫اینجوری باشید...💜
تئوری شن
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند...موضوع اصلیه روبچسبید😜
برخلاف تمام دفعات که خودم به دریا میزدم اینبار لم دادم روو همه ی کبودیام و توو ساحل موندم ؛
میدونی چیه من همیشه ورودشُ با شکوه تصور میکردم مطمئن بودم وقتی بیاد با کلی تغییر رو به رو میشم حداقلش یه سری چیزای تکراری از چرخه خارج میشه؛
چند ساعتی بیشتر نیست اینجا نشستم گویا دریا امروز پریشون تر از هر باره فک کنم چند نفرُ واسه خودش نگه داره ؛
صدای آخرین آمبولانس که میرفت رو میشنیدم انگار تموم اونا بخاطر همین چند پاراگراف من مُردن گاهی حتی توو تصوراتمم فرم انصرافم از شخصیت اصلی رو پُر میکنم و بی تفاوت از دید یه ناظر بهشون نگاه میکنم‌...
به بوسه اي ابدي نياز دارم ...
نيمي از لب هاي من باش
🖤
یک بوسه بس است
از لب سوزان تو ما را

تا آب کند این دل
یخ بسته ی ما را

من سردم و سر دم ،
تو شرر باش و بسوزان

من دردم و دردم ،
تو دوا باش خدا را

#سیمین‌بهبهانی
بالاخره
یک روز صبح
به جای این ساعت زنگدار لعنتی
تو با بوسه ات بیدارم می کنی!
قدر حواسی که
پرت حواستونه رو بدونید!
#شبتون_بعشق ❤️