۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
‏اونايي كه شما رو دوست دارند يا عاشق شما هستند در مقابل شما بسيار بي سلاح اند؛ اونا را اذيت نكنيد!
سلّولِ کرم های سمج داخل سرم
دیوارهای لعنتیِ در برابرم

سلّولِ هیچ پنجره و هیچ اتفاق
سلّولِ روشنایی بی وقفه ی چراغ

سلّولِ بی تصورِ یک ذرّه از خوشی
تنها شبانه روز فقط فکر خودکشی

سلّولِ از جهان غم انگیز، بی خبر
آرامشِ نوشتنِ اسم تو روی در

سلّولِ بی اجازه به هر جور ارتباط
سلّولِ فکر کردنِ هر شب به چشم هات

سلّولِ خواب رفتنِ از گریه ی شدید
سلّولِ فکرِ دیدن تو: آخرین امید!

سلّولِ دردِ جمع شده در شقیقه ام
تکرار خاطرات تو در هر دقیقه ام

سلّولِ صبح و عصر، فقط اشک و انتظار
سلّولِ هی کشیدنِ هی نقشه ی فرار

رویای صبح پا شده از یک شب بلند
سلّولِ حدسِ چهره ی تو پشت چشم بند

سلّولِ بسته روی تمام محال ها
رویای روز خوب تری پشت سال ها


امروزِ گیجِ رد شده از سیم خاردار
امروزِ بی کسی من و تو پس از فرار

امروزِ آسمانِ غم انگیزِ غرقِ ابر
دلتنگیِ مداوم و هی صبر پشت صبر

امروزِ کرم های سمج لای دفترم
دیوارهای لعنتیِ داخلِ سرم

امروزِ هیچ حادثه و هیچ اتفاق
دلتنگیِ بزرگ تر از وسعت اتاق

امروزِ خواب رفتنِ از گریه ی شدید
آینده ی تهی شده از واژه ی امید!...

با اینکه در شب تو امیدی به روز هست
سلّول توی مغزم و قلبم هنوز هست!!

کابوسِ قورت دادن یک اسم بر لبم
کابوسِ بازجویی رویات در شبم

کابوسِ چشم بسته و دیوار روبرو
کابوسِ توی صورت من دست بازجو

اما ادامه می دهم این شعر خسته را
یک جای دور و دوووورتر از چشم هر پلیس

که زنده ام به خاطر آن دست های داغ
که زنده ام به خاطر آن چشم های خیس...

سید مهدی موسوی
من معجزه را فردی می‌نامم
که می‌شود در آغوشش
عالم و آدم را از یاد برد...

المیرا دهنوی
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم رَوی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم..

مولانا
من خانه ام را پر از رنگ مي كنم
پر از عطر زندگي
گل ميخرم
نان گرم مي كنم
شعر مينويسم
و باور ميكنم كلام فروغ را:
زندگي يعني همين بهانه هاي كوچك خوشبختي...
شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد 

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
کل تو را ریختم توی کیسه ی عزاداری
انداختم زیر پای مترویی که تازه آمده بود، سلام میداد
تو عربده زدی !
صدایت را دوست داشتم
صدای ته مانده ی احساس بود
که در گوشهایم ته نشین میشد ..
صدای هر شب دختری بود که در زندان آینه
حبس ابد میگذراند
سه ساعتی هست دیگر صدایت نمی آید
سه ساعتی هست اینجا نشسته ام میخندم ..!
#د_لایت
.
من به درد تو دچارم
تو به درمان كسی ديگر

ساناز یوسفی
فقط اونجاش که میگه
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه..؟
رفيقام دونهِ دونهِ دارن سيگارو تَرك ميكُنن منم تصميمو گرفتم،
رفيقاي جديد پيدا ميكنم
خواب دیدم که تو مردی ..
و نه مردن به طریقی که بمیری ؛
بلکه مردن به طریقی که از آن آدم احساسی در آینه ی خانه ی خود ، دست کشیدی
و تمام برگهای گل روی تاقچه ات زرد شده ..
و کمد پر شده از ساز و تمام یادگاری هایم ..!
و به دیوار اتاقت که از پنجره اش شبهای سخت ،
ماه می آید و گیتار برایت میزند ،
نت کبودی های سختی
رنگ آبی میزند ..
خواب دیدم که تو مردی..
خواب دیدم که تو مردی..
خواب دیدم ؛
خواب دختر ،
حکم تعبیرش چیست ؟