پیچیده اش می کنی
این قصه سر و ته ندارد
این قصه جاریست
تا تو هستی
و من برایِ هربار دیدنت
هزار بار نقشه میکشم...
هزار بار زیرِ لب با خود
جملاتی می چینم که آخرش
ختم خواهد شد ...
به لال شدن
پیشِ چشمانت!
#عادل_دانتیسم
این قصه سر و ته ندارد
این قصه جاریست
تا تو هستی
و من برایِ هربار دیدنت
هزار بار نقشه میکشم...
هزار بار زیرِ لب با خود
جملاتی می چینم که آخرش
ختم خواهد شد ...
به لال شدن
پیشِ چشمانت!
#عادل_دانتیسم
اگر عید نبود ، نوروز نبود ، سال نو میلادی نبود ... اگر توالی روزها و شبها نقطه سر سطر نداشت ، آدمها کپک میزدند ، ترک می خوردند ، پوست پوست میشدند ، بوی نا میگرفتند ... تصور کنید ده یا صد تا سیصد و شصت و پنج روز پشت سرهم و بی وقفه و لاینقطع چقد میتواند له کننده باشد و روح و جسم را آبلمبو کند ... آدم نیاز دارد که حتتا اگر شده بصورت نمادین ، گاهی ادای شروعی تازه را در بیاورد.
#محسن_باقرلو
#محسن_باقرلو
"شب بخیر" های سرشبی را
از کنارش ساده نگذرید
معنی هرچیزی را می دهد بجز شب بخیر!
منتظر مانده...
برای حرف هایتان!
از کنارش ساده نگذرید
معنی هرچیزی را می دهد بجز شب بخیر!
منتظر مانده...
برای حرف هایتان!
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود
#قیصر_امین_پور
.
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود
#قیصر_امین_پور
.
تو سنگدلی درست مثل ایوان مخوف، که دستور داد چشمهای معمار کلیسای سنت باسیل را کور کنند تا دیگر نتواند بنایی به آن زیبایی طراحی کند.
سيمرغِ بهترين دلبريِ سال هم بديم ب هوشنگ جانِ ابتهاج اونجا ك گف:
اين بويِ
زلف کیست
که جان
میدهد به من؟
اين بويِ
زلف کیست
که جان
میدهد به من؟
هیچوقت از کسی نخواید دوس داشتنش رو بهتون نشون بده، دوس داشتنی که از تو برق چشم و زنگ صدا معلوم نباشه،چرنده، چرته.
مرتضی:
از این خونه میرم، یه سوراخ میزارم روی این دررررر. ...وای میستم روزگارتون رو نگاه میکنم
#ابد_یک_روز
از این خونه میرم، یه سوراخ میزارم روی این دررررر. ...وای میستم روزگارتون رو نگاه میکنم
#ابد_یک_روز
قدرنشناس ِ عزیزم ، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، میگویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !
#كاظم_بهمنى
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، میگویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !
#كاظم_بهمنى